نوامبر
- ( [نُ] (فرانسوی، اِ)( 1) ماه یازدهم سال فرنگی بعد از اکتبر و پیش از دسامبر، مطابق نیمهء دوم آبان و نیمهء اول آذر ( 1 Novembre.
نوامی
[نَ] (ع اِ) جِ نامیه (ناظم الاطباء) رجوع به نامیه شود.
نوامیس
[نَ] (ع اِ) جِ ناموس رجوع به ناموس شود || نوامیس الهیه؛ قوانین شرعی (یادداشت مؤلف ||) علم نوامیس؛ یکی از شعب علم سیمیاست (یادداشت مؤلف) و نیز رجوع به تذکرهء ضریر انطاکی ص 63 شود || علم نوامیس؛ حکمت عملی (فرهنگ فارسی معین).
نوامین
[نَ] (اِ) میوهء نوبر و نوباوه و هر چیز نادر و تازه و هر چیز که در نخستین هنگام دیده شود(؟) (ناظم الاطباء) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 391 شود.
نوان
[نَ] (نف، ق)( 1) جنبان (جهانگیری) (رشیدی) (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) لرزان (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) متحرک و جنبان مطلقاً (فرهنگ خطی) حرکت کنان (ناظم الاطباء) جنبنده (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) جنبان از روی حال و وجد (انجمن آرا) (آنندراج) جنبان باشد یعنی حرکت کنان، و...
نوانخانه
[نَ وا خا نَ / نِ] (اِ مرکب) (از: نوان، ناتوان و لاغر و ضعیف + خانه) جایی است که از طرف شهرداری ناتوانان را در آن نگاهداری می کنند دارالعجزه (لغات فرهنگستان).
نوانی
[نَ وا] (حامص)( 1) نوان بودن رجوع به نوان شود || ناتوانی : بر حسرت شاخ گل در باغ گوا شد بیچارگی و زردی و کوژی و نوانیش ناصرخسرو - نوانی گرفتن؛ خمیدن خم شدن دوتا گشتن : تن ماه چهره گرانی گرفت روان زادسروش نوانی گرفتاسدی ( 1) -...
نوانیدن
[نَ نی دَ] (مص) جنبانیدن (برهان قاطع) (فرهنگ خطی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) به جنبش درآوردن (ناظم الاطباء) حرکت دادن || لرزانیدن (فرهنگ فارسی معین) رجوع به معنی قبلی شود || به ناله درآوردن (برهان قاطع) (آنندراج) نالانیدن (فرهنگ خطی) گریانیدن و به گریه و ناله درآوردن (ناظم...
نواوی
[نَ] (اِخ) رجوع به نووی و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 ص 27 شود.
نواویر
[نَ] (ع اِ) جِ نُوّار رجوع به نوار و نواره شود.
نواویس
[نَ] (ع اِ) جِ ناووس رجوع به ناووس و نائوس شود.
نواه
[نَ] (ع مص) نیت کردن (تاج المصادر بیهقی) نیّه نیَه (منتهی الارب) (المنجد) نیت رجوع به نیت و نیه شود (|| اِ) استهء خرما (ترجمان علامهء جرجانی ص 102 ) خستهء خرما (مهذب الاسماء) دانهء خرما( 1)(منتهی الارب) (دهار) به عربی دانهء اثمار است، و از مطلق او مراد دانهء...
نواهٍ
[نَ هِنْ] (ع ص، اِ) جِ ناهیه رجوع به ناهیه شود.
نواهد
[نَ هِ] (ع ص، اِ) جِ ناهد رجوع به ناهد شود.
نواهس
[نَ هِ] (ع ص، اِ) ظاهراً جِ ناهسه است، اما در فرهنگهای عربیِ به دسترس ما چنین جمعی دیده نشد : به ضیافت خانهء عقارب نواهس و حیات لواحس بشتافت (ترجمهء تاریخ یمینی ص 456 ) و رجوع به نَهْس شود.
نواهض
[نَ هِ] (ع ص، اِ) جِ ناهض (ناظم الاطباء) رجوع به ناهض شود || جِ ناهضه رجوع به ناهضه شود || شتران کلان جثه و درشت اندام (منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (آنندراج ||) داعیه ها جمع ناهضه است (فرهنگ فارسی معین) : مدتی دراز نواهض این عزیمت...
نواهق
[نَ هِ] (ع اِ) ناهقان (اقرب الموارد) رجوع به ناهق و ناهقان شود || جِ ناهق، به معنی مخرج نهاق از گلوی خر (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) رجوع به ناهق شود || جِ ناهقه رجوع به ناهقه شود.
نواهل
[نَ هِ] (ع ص، اِ) جِ ناهله رجوع به ناهله شود || شتران گرسنه (از اقرب الموارد) جِ ناهل (منتهی الارب) رجوع به ناهل شود.
نواهه
[نَوْ وا هَ] (ع ص) زن نوحه گر (منتهی الارب) (آنندراج) نواحه (اقرب الموارد).
نواهی
[نَ] (ع اِ) جِ نهی است، یعنی آنچه که در شرع ممنوع باشد (غیاث اللغات) هر چیزی که شارع از آن نهی فرموده باشد (ناظم الاطباء) محرمات مناهی امور ممنوعه مقابل اوامر : امتثال اوامر و نواهی الهی (سندبادنامه ص 4) شکر و سپاس مر موجدی را که از پیشگاه...
