نوان

معنی نوان
[نَ] (نف، ق)( 1) جنبان (جهانگیری) (رشیدی) (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) لرزان (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) متحرک و جنبان مطلقاً (فرهنگ خطی) حرکت کنان (ناظم الاطباء) جنبنده (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) جنبان از روی حال و وجد (انجمن آرا) (آنندراج) جنبان باشد یعنی حرکت کنان، و بعضی از این حرکت حرکتی را گفته اند که طفلان در وقت چیزی خواندن کنند و مردم را به هنگام ادعیه خواندن یا در محل فکر و خیال و اندوه و غم و الم صادر شود (برهان قاطع) جنبان بر خویشتن، چنانکه در چیزی خواندن یا در فکر جنبد (فرهنگ خطی از تحفه الاحباب) شخصی را گویند که چیزی می خواند و می جنبد یا در فکر و اندوه جنبشی می کند (اوبهی) کسی که در چیزی خواندن جنبد یا در فکر و اندوه و غم (از معیار جمالی) نوسان کننده دارای حرکت رفت وآمدی منظم (لغات فرهنگستان) متحرک لرزان بی قرار غیرساکن و غیرثابت که بدین سوی و آن سوی خمد و میل کند : ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان چو زنگیانند بر بازنیج بازی گربوشکور برآمد خروش از در پهلوان ز بانگ تبیره زمین شد نوانفردوسی سواران ترکان به کردار بید نوان گشته وز بوم و بر ناامیدفردوسی از لب جوی عدوی تو برآمد ز نخست زآن سبب کاسته و زرد و نوان باشد نال فرخی گردون ز برق تیغ چو آتش زبان زبان کوه از غریو کوس چو کشتی نوان نوان فرخی کنون چو مست غلامان سبز پوشیده به بوستان شود از باد زادسرو نوانفرخی همی ریخت غار از غریویدنش همی شد نوان کُه ز جنبیدنشاسدی تو گفتی که هر یک عروسی است مست نوان وآستینها فشانان ز دستاسدی گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمنناصرخسرو تا عرعر اَز باد نوان است همی باد حضرت به تو آراسته چون باغ به عرعر ناصرخسرو نوان و خرامان شود شاخ بید سحرگاه چون مرکب راهوارناصرخسرو پیچان و نوان و نحیف و زردم گوئی به مثل شاخ خیزرانممسعودسعد نوان و سست تنم تا مدیح گوی توام مدیح گوی تو هرگز مباد سست و نوان معزی بلبل ز نوا هیچ همی کم نزند دم زآن حال همی کم نشود سرو نوان را انوری (از جهانگیری) همیشه تا ز کتان است خیمهء اعراب همیشه تا شود از باد بید و سرو نوان شمس فخری || موج زنان متلاطم : چنان خاست رزمی که بالا و پست بُد از خون نوان همچو از باد مست( 2)اسدی || تعظیم کنان سجده کنان و رجوع به معنی بعدی شود : به شاه جهان بر ستایش گرفت نوان پیش تختش نیایش گرفتفردوسی زمانی به نخجیر تازیم اسب زمانی نوان پیش آذرگشسبفردوسی نوان پیش آتش نیایش گرفت جهان آفرین را ستایش گرفتفردوسی || خمیده (جهانگیری) (برهان قاطع) (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) خمان (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج) خم شده (برهان قاطع) کوژ (برهان قاطع) (فرهنگ خطی) (غیاث اللغات) دوتاه گردیده (برهان قاطع) دوتا (غیاث اللغات) : منم غلام خداوند زلف غالیه گون تنم شده چو سر زلف او نوان و نگونرودکی سپه زد خروشی و زو رفت خون بیفتاد از پا نوان و نگوناسدی || خرامان (جهانگیری) (انجمن آرا) (رشیدی) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) : بگفتند کای نامور پهلوان اگر سوی البرز پوئی نوانفردوسی ببوسید [ اسفندیار ] دست پدر را به مهر وز آنجای برگشت رخشنده چهر بیامد نوان سوی ایوان رسید همان مادرش را به پرده بدیدفردوسی || نالان (جهانگیری) (رشیدی) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء) زاری کنان (برهان قاطع) (از آنندراج) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) نونده و نالنده (فرهنگ خطی) نالنده (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : برِ شاه شد مهتر بانوان ابا دختران اندرآمد نوانفردوسی بدو گفت کای مهتر بانوان مبادی ز اندوه هرگز نوانفردوسی ز تیمار بیژن همه پهلوان ز درگاه با گیو رفته نوانفردوسی صلصل چو بیدلان جهان گشته باخروش بلبل چو عاشقان نوان گشته بافغانفرخی بدخواه او نژند و نوان باد و نامراد احباب او به عشرت و اقبال کامرانفرخی نیامد برون آن دو مه پهلوان همی بود کهبد در انده نواناسدی نوان از نود شد کز او برگذشت ز درد گذشته نود می نودناصرخسرو وز خواری اسلام و علم مُؤْذِن بی نان و چو نای از غمان نوان است ناصرخسرو ای از غمان نوان شده امروز بی گمان فردا یکی دگر شده از درد تو نوان ناصرخسرو ای دل به نوای جان چه باشی بی برگ ونوا نوان چه باشی؟خاقانی بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش تا روز مرا برزد و دیدار نپذرفتخاقانی || سرایان در حال نغمه سرائی و نواگری رجوع به معنی قبلی شود : همه بیشه و آبهای روان به هر جای دراج و قمری نوانفردوسی || فریادزنان (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) فریادکنان (رشیدی) (انجمن آرا) (جهانگیری) (از آنندراج) خروشان و نیز رجوع به دو معنی اخیر شود : وآن کوس عیدی بین نوان بر درگه شاه جهان مانند طفل درس خوان در درس و تکرار آمده خاقانی چو دیوانگان گیو گشته نوان به هر سو خروشان و هر سو دوان فردوسی || مردد متزلزل مضطرب( 3) (یادداشت مؤلف) : بدو( 4) پهلوان گفت کای دیوساز چرا رفتی از پیش من بی جواز چنین داد پاسخ که ای پهلوان مرا کرد خرّادبرزین نوان همی گفت ایدر به دل روی نیست درنگ تو جز کام بدگوی نیست چو بهرام یل پهلوان سپاه به شاهی نشیند در این بارگاه مرا و تو را بیم کشتن بود از ایدر مگر بازگشتن بود فردوسی (از یادداشت مؤلف) به چشم آمدش هوم خود با کمند نوان( 5) بر لب آب بر مستمندفردوسی || بیمار رنجور ناتوان رجوع به معنی بعدی شود : سر هفته را گشت خسرو نوان بجای پرستش نماندش توانفردوسی چو روی خوبان احباب او شکفته به طبع چو چشم خوبان بدخواه او نژند و نوان فرخی || لاغر (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) ضعیف (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : نوان و برهنه تن و پای و سر تنان بی بر و جان ز دانش به برفردوسی چه مویی چه نالی چه گریی چه زاری که از ناله کردن چو نالی نوانیفرخی شاخ گل گر نکشیدی ستم از بهمن نه چنین زرد و نوان و نه نزارستی ناصرخسرو چنین زرد و نوان مانند نالی نکردستم غم وحشی غزالیناصرخسرو چون قلم زردم و نزار و نوان اندر این روزگار چون انقاسمسعودسعد|| حقیر (یادداشت مؤلف) ناتوان عاجز نیز رجوع به معنی قبلی شود : یکی بنده بودم من او را نوان نه جنگی سواری و نه پهلوانفردوسی || کهنه( 6) (جهانگیری) (رشیدی) (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) مقابل نو (برهان قاطع) (ناظم الاطباء ||) آگاه( 7) (جهانگیری) (رشیدی) (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) هوشیار (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) خبردار (ناظم الاطباء ||) اسبی که رنگ او میان زرد و بور بود (اوبهی) (انجمن آرا) (از تحفه الاحباب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء (||) حامص) نالیدگی (ناظم الاطباء) رجوع به نوانی شود || جنبندگی (ناظم الاطباء) رجوع به نوانی شود|| - ( به معنی آگاهی و هوشیاری هم هست (برهان قاطع) آگاهی (فرهنگ خطی از اداه الفضلا) خبرداری (ناظم الاطباء) ( 1 صفت فاعلی است از نویدن، مانند دوان از دویدن (از حاشیهء برهان چ معین) نوان، جنبیدن بود بر خود مانند جهودان روز شنبه، خسروانی گوید : چاه دم گیر و بیابان [ و ] سموم تیغ آهخته سوی مرد نوان (فرهنگ اسدی از یادداشت مؤلف) نالیدن و جنبیدن بوده است ( 2) - کذا، شاید: بُد از خون « نوان بودن » را نیز گفته اند (از برهان قاطع) نوان، صفت فاعلی است، شاید مقصود مؤلف نوان همچو از باده مست ( 3)- چنانکه کشتی نشسته حرکتش بر یک طرف نیست، از قبیل تشبیه مفهوم به مشهود (یادداشت متحیر، » مؤلف) ( 4) - بهرام چوبینه به دبیر بزرگ، که به اتفاق خرادبرزین از خدمت او فرار کرده بودند ( 5) - در این بیت نوان را نیز می توان معنی کرد ( 6) - در جهانگیری به معنی کهنه نیز آورده « متردد، سرگردان، حیران، به چپ و راست روان از سرگردانی اما مثالی ندارد (انجمن آرا) ( 7) - در جهانگیری به معنی آگاه نیز آورده اما مثالی ندارد (انجمن آرا).

درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس

اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارت‌های عضو شتاب

مشاهده جزئیات محصول

اشتراک‌گذاری:

با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید