نواب اربعه
- [نُوْ وا بِ اَ بَ عَ / عِ] (اِخ) یا سفرای اربعه عنوان خاص چهار تن نایب خاص حضرت صاحب الزمان است و عبارتند از: 1 ابوعمرو عثمان بن سعید اسدی عمروی 2 - ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید اسدی عمروی 3- ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی 4...
نوابت
[نَ بِ] (ع ص، اِ) رستنی ها و گیاهان (غیاث اللغات) جِ نابته رجوع به نابته شود || جوانان نوخاستهء خوشخوی بسیاراحسان 1) - فی الاساس: النوابت، و هم طائفه من الحشویه لانهم احدثوا بدعاً ) ( (منتهی الارب) الاغمار من الاحداث (اقرب الموارد)( 1 غریبهً فی الاسلام (اقرب الموارد).
نوابخ
[نَ بِ] (ع ص، اِ) جِ نابخه رجوع به نابخه شود.
نوابخش
[نَ بَ] (نف مرکب) رزاق روزی رسان : ای جهان را ز هیچ سازنده هم نوابخش و هم نوازندهنظامی.
نوابض
[نَ بِ] (ع اِ) جِ نابضه رجوع به نابضه شود.
نوابع
[نَ بِ] (ع اِ) جِ نابعه رجوع به نابعه شود || نوابع البعیر؛ موضع خوی برآمدن از شتر (منتهی الارب) (آنندراج).
نوابغ
[نَ بِ] (ع ص، اِ) جِ نابغه رجوع به نابغه شود.
نوابک
[نَ بِ] (ع ص، اِ) جِ نابک رجوع به نابک شود.
نوابی
[نَوْ وا] (ص نسبی) منسوب به نواب است رجوع به نَوّاب شود.
نوابی
[نُوْ وا] (ص نسبی) منسوب به نواب است رجوع به نُوّاب شود (|| اِ) نوعی از جامه (ناظم الاطباء).
نوابین
[نَ] (ص) آنکه رغبت و میل به کامیابی دارد آراسته و مرتب کامیاب و بهره مند و شادمان و خرسند گل و شکوفه(؟) (ناظم الاطباء) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 391 شود.
نواپرداز
[نَ پَ] (نف مرکب) سرودگوی نغمه پرداز آنکه ساز می نوازد (ناظم الاطباء).
نواپیشه
[نَ شَ / شِ] (ص مرکب) نواگر نواپرداز سرودگوی و نوازنده مغنی مطرب : نواپیشگان برگرفتند رود همه جام می داد جان را دروداسدی.
نوات
[نَ] (ع اِ) هستهء خرما تخم خرما (غیاث اللغات) نواه رجوع به نواه شود || وزنی معادل پنج درم سنگ (یادداشت مؤلف) رجوع به نواه شود.
نواتج
[نَ تِ] (ع ص، اِ) جِ ناتج رجوع به ناتج شود || مواشی نواتج؛ ستور بچه آور (از ناظم الاطباء) رجوع به ناتج شود.
نواتی
[نَ] (ع ص، اِ) جِ نوتاه رجوع به نوتاه شود.
نواتی
[نَ تی ی] (ع اِ) جِ نوتی رجوع به نوتی شود.
نواجب
[نَ جِ] (ع اِ) خلاصه و لباب از هر چیزی که بر وی قشر نباشد، یا گرامی و افضل آن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
نواجد
[نَ جِ] (ع اِ) جِ ناجده رجوع به ناجده شود || گوشتی که به روی آن خط های دراز از چربی باشد (ناظم الاطباء) طرائق الحشم (اقرب الموارد ||) پاره های پنبهء به هم چسبیده (منتهی الارب) (آنندراج).
نواجذ
[نَ جِ] (ع اِ) جِ ناجذ دندانهای سپسین اضراس حلم دندانهای عقل رجوع به ناجذ شود.
