ننه حوا
[نَ نَ / نِ حَوْ وا] (اِخ) در تداول، حوا مادر آدمیان مقابل باباآدم رجوع به حوا شود (|| اِ مرکب) در گیاه شناسی، نام گیاهی است از تیرهء چتریان که یکساله است و برگهائی شبیه برگ زردک دارد و ارتفاعش بین 30 تا 90 سانتی متر است و به...
ننهفتن
[نَ نُ / نِ / نَ هُ تَ / نَ هُ تَ] (مص منفی) نانهفتن پنهان نکردن مقابل نهفتن رجوع به نهفتن شود.
ننه کران
[نُ نَ کَ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل که 792 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و حبوبات، ( شغل اهالی زراعت و گله داری است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
ننهیدن
[نَ نِ دَ / نَ نَ دَ / نَ دَ] (مص)پوشیدن پنهان کردن نهفتن(؟) (ناظم الاطباء).
ننی
[نَ / نَنْ نی] (اِ) ننو بانوج دوداه (یادداشت مؤلف) گهوارهء طفل.
ننیزک
[نَ زَ] (اِخ) دهی است از دهستان سرکره از بخش برازجان شهرستان بوشهر در حدود 100 تن سکنه دارد آبش از چشمه، ( محصولش غلات و تنباکو و کنجد و خرما و هندوانه، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7.
ننیوشیدن
[نَ دَ / نَنْ دَ] (مص منفی)مقابل نیوشیدن رجوع به نیوشیدن شود.
نو
[نَ / نُو]( 1) (ص)( 2) نقیض کهنه (برهان قاطع) (انجمن آرا) تازه (ناظم الاطباء) جدید (دهار) حادث حدیث (السامی) : بدان نامور گفت پاسخ شنو یکایک ببر پیش سالار نوفردوسی ز دستور پرسیم یکسر سخن چو کاری نو افکند خواهیم بنفردوسی هر روز شادی نو بیناد و رامشی زین...
نو
[نَ / نُو] (اِمص) ناله و زاری (از انجمن آرا) (آنندراج) (برهان قاطع) ریشهء نویدن است (حاشیهء معین بر برهان قاطع) رجوع به نویدن شود || حرکت و جنبش و لرزه (از برهان قاطع) ریشهء نویدن است رجوع به نویدن شود (|| اِ) نقطهء سپید که بر ناخن افتد بَرَش...
نو
[نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان القورات بخش حومهء شهرستان بیرجند رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 شود.
نوآئین
[نَ / نُو] (ص مرکب) رجوع به نوآیین شود.
نوآباد
[نَ / نُو] (ص مرکب) جای و ملکی که نو آباد شده باشد (آنندراج ||) از نو ساخته شده از نو آبادشده و معمورگشته و کشتکاری شده (ناظم الاطباء).
نوآباد
[نَ] (اِخ) ظاهراً قصبه ای در غزنین است، و از آنجاست محمدفرج نوآبادی سپه سالار هندوستان که سنائی را در مدح او قصیده ای است: محمد فرج آن سرور نوآبادی که سروری را صدر است و قائدی را کان (از یادداشت مؤلف).
نوآباد
5 هزارگزی شمال سردشت و 5 / [نَ] (اِخ) دهی است از دهستان گورک سردشت از بخش سردشت شهرستان مهاباد، در 23 هزارگزی مغرب جادهء سردشت به مهاباد، در منطقه ای کوهستانی و جنگلی و معتدل هوا واقع است و 517 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء سردشت، محصولش غلات...
نوآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان حاجیلو از بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان، در 9 هزارگزی جنوب قصبهء کبودرآهنگ و 4 هزارگزی شمال جادهء همدان به تهران، در جلگهء سردسیری واقع است و 560 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات و انگور و محصولات صیفی و لبنیات،...
نوآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان گله دار بخش کنگان شهرستان بوشهر، در 6 هزارگزی شرق کنگان، بر سر راه لار به گله دار، در جلگهء گرمسیری واقع است و 280 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و تنباکو، شغل مردمش زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران...
نوآباد
[نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان اربعهء سفلی از بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 شود.
نوآجسته
[نَ / نُو جَ تَ / تِ] (ص مرکب)مرکب از نو به معنی تازه و جدید و آجسته به معنی مغروس و درنشانیده طیان گوید : تازه شده چو باغ نوآجسته (از یادداشت مؤلف) نیز رجوع به نواجسته شود.
نوآرنده
[نَ / نُو رَ دَ / دِ] (نف مرکب)نوآور نوآورنده رجوع به نوآور شود.
نوآفرین
[نَ / نُو فَ] (نف مرکب) مبدع فاطر نوآفریننده (یادداشت مؤلف) نوآور.
