نن
شود « ن» [نُ] (اِ) نون حرفی است از حروف تهجی (آنندراج) رجوع به نون و.
ننادگان
[نَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن که 1093 تن سکنه دارد آبش از قنات و چشمه، محصولش ( غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10.
ننامیده
[نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) اسم نبرده (یادداشت مؤلف) مقابل نامیده.
ننباردن
[نَمْ دَ] (مص منفی) نینباردن ناانباردن مقابل انباردن (یادداشت مؤلف) رجوع به انباردن شود.
ننباشتن
[نَمْ تَ] (مص منفی) نینباشتن مقابل انباشتن (یادداشت مؤلف) رجوع به انباشتن شود.
ننبودن
[نَمْ دَ] (مص منفی) نینبودن ناانبودن مقابل انبودن (یادداشت مؤلف) رجوع به انبودن شود.
ننج
جنگ است بر » : 1) - کذا، این مصراع هم در آنندراج به عنوان شاهد آمده است ) ( [نَ] (اِ) انباغ(؟) (آنندراج، از بهار عجم)( 1 « دوام میان دو ننجها.
ننج
[نَ نَ] (اِخ) دهی است از دهستان آورزمان شهرستان ملایر که 1455 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و انگور، شغل ( اهالی زراعت و قالی بافی است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5.
ننجامیدن
[نَ دَ] (مص منفی) نینجامیدن ناانجامیدن مقابل انجامیدن (یادداشت مؤلف) رجوع به انجامیدن شود.
نندائیدن
[نَ دَ] (مص منفی) نیندائیدن مقابل اندائیدن (یادداشت مؤلف) رجوع به اندائیدن شود.
ننداختن
[نَ تَ] (مص منفی) نینداختن مقابل انداختن (یادداشت مؤلف) رجوع به انداختن شود.
نندرخورد
[نَ دَ خوَرْ / خُرْ] (ص مرکب)نالایق ناسزاوار (ناظم الاطباء) نه اندرخورد نه اندرخور.
نندوختن
[نَ تَ] (مص منفی) نیندوختن مقابل اندوختن (یادداشت مؤلف) رجوع به اندوختن شود.
نندودن
[نَ دو دَ] (مص منفی) نیندودن مقابل اندودن (یادداشت مؤلف) رجوع به اندودن شود.
نندیشیدن
[نَ دی دَ] (مص منفی)نیندیشیدن مقابل اندیشیدن (یادداشت مؤلف) رجوع به اندیشیدن شود.
نندیشیده
[نَ دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)نااندیشیده نیندیشیده بلاتأمل بی تفکر و تأمل نسنجیده رجوع به نیندیشیده شود.
ننر
[نُ نُ] (ص) در تداول، لوس - بچهء ننر؛ بچهء لوس که بسیار بدو مهربانی شده و ازاین رو فاسد بار آمده است (یادداشت مؤلف).
ننر شدن
[نُ نُ شُ دَ] (مص مرکب) در تداول، لوس شدن خود را لوس کردن بی مزگی نمودن.
ننری
[نُ نُ] (حامص) در تداول، لوسی بد و ازخودراضی بار آمدن ننر بودن.
ننشستن
[نَ نِ شَ تَ / نَ شَ تَ] (مص منفی) مقابلِ نشستن (یادداشت مؤلف) رجوع به نشستن شود.
