نمیر
[نَ] (نف مرکب) نمیرنده نامیرنده که نمی میرد -امثال: مانند خر نمیر و سگ انتظارکش (|| ص) سست و نابه کار و حریص و آزمند و پرخوار و شکم پرست(؟) (ناظم الاطباء) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 383 شود.
نمیر
[نَ] (ع ص) آب خوشگوار و شیرین (غیاث اللغات) آب گوارنده (مهذب الاسماء) (دهار) آب تمیز و پاکیزه ناجع (از اقرب الموارد) آب پاکیزه و بسیار و روشن ساده، شیرین باشد یا نباشد (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) حسب خالص و پاک از آلایش (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء...
نمیرا
[نَ] (اِ) به معنی شرح باشد که آشکار کردن و ظاهر نمودن است، یعنی لفظ اندک را به معانی بسیار بیان کنند (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) از برساخته های دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 271 شود.
نمیص
[نَ] (ع ص، اِ) علف که ستور از دهان برکنده گذارد، یا گیاهی که بعد از خوردن روید (منتهی الارب) (آنندراج) گیاهی که بعد از خوردن وی بازروید (فرهنگ خطی ||) گیاهی که پس از خوردن ستور دوباره سبز گردد (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد||) علفی که ستور با دهن...
نمیق
[نَ] (ع ص) نوشته شده || نقش شده (فرهنگ فارسی معین) رجوع به نمیقه شود.
نمیقه
[نَ قَ] (ع ص) نوشته شده مکتوب (غیاث اللغات) (از صراح) (آنندراج) مکتوب رساله نامه (ناظم الاطباء) رجوع به نَمْق و تنمیق شود.
نمیله
[نَ لَ] (ع اِمص) سخن چینی (منتهی الارب) نمیمه (اقرب الموارد).
نمیم
[نَ] (ع مص) سخن چینی کردن (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) نَمّ نمیمه (متن اللغه) رجوع به نم و نمیمه شود (|| ص) غماز (غیاث اللغات) (آنندراج) سخن چین (آنندراج ||) حرکت نمیمه (اقرب الموارد ||) صوت کتابت نمیمه || کتابت نمیمه (اقرب الموارد ||) جِ نمیمه (از مهذب...
نمیمت
[نَ می مَ] (ع اِمص) نمیمه (فرهنگ فارسی معین) سخن چینی غمازی نمامی رجوع به نمیمه شود.
نمیمه
[نَ مَ] (ع مص) نَمّ نمیم (اقرب الموارد) سخن چینی کردن (زوزنی (||) اِمص) سخن چینی (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) ج، نمیم، نمائم (|| اِ) آواز ترکش( 1) (منتهی الارب ||) آواز کتابت (منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) آواز کلام نرم « و سمعت نمیمه القانص: همس کلامه »...
نمیمه
[نَ می مَ / مِ] (از ع، اِمص) نمیمه نمیمت سخن چینی غمازی خبرکشی : به فخرالدوله بر طریق نمیمه انها کردند که عبدالله کاتب به تجسس احوال مشغول است (ترجمهء تاریخ یمینی ص 141 ) این سخن در اندرون ضمیر سلطان مؤثر آمد و تیر این نمیمه به هدف...
نمیمه کار
[نَ می مَ / مِ] (ص مرکب)سخن چین غماز (آنندراج) آنکه غیبت می کند و افترا می زند و خوش آمد می گوید (ناظم الاطباء).
نمیمی
[نَ] (اِ) مأخوذ از تازی، افترا غیبت خوشامد ریشخند (ناظم الاطباء).
نمین
[نَ] (ص نسبی) نمناک نم زده (آنندراج).
نمین
[نَ] (اِخ) یکی از بخش های چهارگانهء شهرستان اردبیل است و در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع شده و محدود است از شمال به روسیه و از مشرق به گردنهء حیران و مرز روسیه و از جنوب به رودخانهء قره سو و از مغرب به دهستان رضی این بخش یک...
نمین
[نَ] (اِخ) دهستان مرکزی بخش نمین شهرستان اردبیل است و از 26 آبادی تشکیل شده است جمعیت آن در حدود 14022 تن است مرکز دهستان و مرکز بخش قصبهء نمین و قریه های مهم دهستان عبارتند از عنبران بالا، عنبران پائین، خانقاه، دودران، خانقاه ( پایین، میناآباد، سلوط (از فرهنگ...
نمین
[نَ] (اِخ) قصبهء مرکزی بخش نمین است و در 25 هزارگزی شمال شرقی شهر اردبیل، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی، روی 48 درجه و 29 دقیقه و 30 ثانیهء طول و 38 درجه و 25 دقیقه و 25 ثانیهء عرض جغرافیائی واقع است ساعت 12 ظهر نمین برابر است با...
نمیه
[نَ می یَ] (ع اِ) دو نصل از رشته با هم مقابل که در گروهه گردانند (منتهی الارب) (آنندراج (||) مص) رجوع به نَمْی و نماء شود.
نمیه
[نُمْ می یَ]( 1) (ع اِ) فاخته( 2) (منتهی الارب) (متن اللغه) فاختهء ماده (ناظم الاطباء ||) طبیعت (المنجد) (متن اللغه ||) واحد شود ( 1) - در ناظم الاطباء به تخفیف دوم [ نُ می یَ ]ضبط شده است و در متن اللغه و اقرب الموارد به « نُمّیّ...
نن
[نَن ن]( 1) (ع ص) موی سست (منتهی الارب) موی ضعیف (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغه) ( 1) - ناظم الاطباء به کسر اول [ نِن ن ] نیز ضبط کرده است.
