نکراء
[نُ] (ع اِمص) دهاء فطنت زیرکی (یادداشت مؤلف ||) شیطنت بدذاتی (یادداشت مؤلف).
نکرات
[نَ کِ] (ع اِ) جِ نَکِره رجوع به نَکِره شود.
نکران
[نَ] (ع ص، از اتباع) از اتباع سَکْران است: رجل سَکْران نَکْران (ناظم الاطباء) رجوع به سکران شود.
نکران
[نُ] (ع اِمص) جحود (منتهی الارب).
نکرت
[نَ کِ رَ] (ع اِمص) نکره مقابل معرفت ناشناختن : چون معرفت وی را حبس و حجاب باشد آن معرفت نکرت بود و آن نعمت ( نقمت و آن عطا غطا (کشف المحجوب ص 221.
نکرده کار
[نَ کَ دَ / دِ] (ص مرکب)ناآزموده ناشی نامجرب بی تجربه (یادداشت مؤلف) مقابل کرده کار -امثال: نکرده کار را مبر به کار.
نکره
[نَ کَ رَ] (ع اِمص) ناشناسائی (منتهی الارب) اسم است انکار را (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
نکره
[نَ کِ رَ] (ع اِمص) ناشناسائی (منتهی الارب) (آنندراج) انکار کسی چیزی را (از متن اللغه) ناشناختن (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) (زوزنی) خلاف معرفه (منتهی الارب) رجوع به نکره شود - اسم نکره؛ آنکه در وی خصوصیتی نباشد مثل رجل و نحو آن (منتهی الارب) رجوع به نکره...
نکره
[نَ کَ رَ / رِ] (از ع، ص) ناشناس غیرمعروف (ناظم الاطباء) ناشناس مجهول (یادداشت مؤلف ||) در تداول، درشت خشن (یادداشت مؤلف) نتراشیده و نخراشیده کت وکلفت و هیولا و زمخت، اعم از انسان یا حیوان یا صدا: هیکل نکره غول نکره است که « ی» صدای نکره (||...
نکری
[نُ را] (ع اِمص) شیطنت گربزی (یادداشت مؤلف).
نکریش
[نِ] (معرب، ص مرکب)ابن خلکان گوید: کلمهء فارسی است به معنی تازه خط، از نیک به معنی جید و ریش به معنی لحیه (یادداشت مؤلف).
نکز
[نَ] (ع مص)( 1) گزیدن مار (تاج المصادر بیهقی) گزیدن مار بینی و پتفوز ستور را (از منتهی الارب) (از آنندراج) بینی گزیدن مار (از ناظم الاطباء) رجوع به متن اللغه و اقرب الموارد شود || زدن (از منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) ضرب (اقرب...
نکز
[نَ کَ] (ع مص) سپری شدن آب چاه (از منتهی الارب) (آنندراج) تمام شدن آب چاه یا کم شدن آن (از متن اللغه) نَکْز (منتهی الارب) (متن اللغه) نُکوز (متن اللغه) فهی ناکز و نَکوز (متن اللغه) و رجوع به نَکْز شود.
نکز
[نَ کِ] (ع ص) بئر نکز؛ چاه کم آب (از اقرب الموارد) (از لسان العرب) و رجوع به ناکز شود.
نکز
[نُ کُ] (ع ص، اِ) جِ نَکوز رجوع به نَکوز شود || جِ ناکز رجوع به ناکز شود.
نکز
[نِ] (ع اِ) فرومایه و بلایه از هر چیزی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) رذال (اقرب الموارد) رذل از خواسته و مردم لغتی است در نِقْز (از متن اللغه ||) باقی ماندهء مغز در استخوان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نکژده
[نَ کَ دَ / دِ] (اِ) کوزه و مشربهء سفالین (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) نگژده (برهان قاطع) (جهانگیری) (رشیدی) بعضی به زای تازی [ نکزده ] گویند (از انجمن آرا) (از رشیدی) رجوع به نَگَژده شود.
نکس
[نَ] (ع مص) سرنگون کردن (غیاث اللغات) واژگون ساختن (فرهنگ فارسی معین) نگونسار کردن (از منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) (از تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد||) نگونسار افتادن (غیاث اللغات ||) سر فروافکندن (تاج المصادر بیهقی) سر خود را به...
نکس
[نَ کَ] (ص مرکب) ناکس فرومایه (ناظم الاطباء).
نکس
[نُ] (ع مص) با سر شدن بیماری (تاج المصادر بیهقی) (یادداشت مؤلف) بازگشتن بیماری عود کردن مرض (غیاث اللغات) بازگردان شدن بیماری (از آنندراج) (از منتهی الارب) برگردان شدن بیماری( 1) (از ناظم الاطباء) بازگشتن مرض بعد از نقاهت (از اقرب الموارد) نکاس (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) پس افتادن...
