نقب
[نَ قَ] (ع مص) دریده شدن موزه (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) سخت سوده شدن سول شتر (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) سوده سپل شدن شتر (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) یا تنک و باریک گشتن، و کذلک الحافر و نحوه (از...
نقب
[نُ] (ع اِ) گر خارش (منتهی الارب) جرب (المنجد ||) راه در کوه (منتهی الارب) (از المنجد) ج، نقاب، انقاب || جِ نقبه.
نقب
[نُ قَ] (ع اِ) گر و خارش یا پاره های پراکنده از گر (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) جرب (المنجد) واحد آن نُقبَه (از اقرب الموارد ||) جِ نَقب.
نقب
[نُ قُ] (ع اِ) جِ نقاب رجوع به نقاب شود.
نقبا
[نُ قَ] (ع اِ) مهتران بزرگان پیشوایان (ناظم الاطباء) نقباء جِ نقیب رجوع به نقیب و نیز رجوع به نقباء شود.
نقباء
[نُ قَ] (ع اِ) جِ نقیب رجوع به نقیب شود || در اصطلاح صوفیه، کسانی هستند که بر خفایای باطن مردم اشراف دارند و خفایای ضمایر مردم بر ایشان آشکار است چه پرده ها از برابر چشم باطن ایشان برداشته شده است و ایشان سیصد تن هستند (از تعریفات) از...
نقب افکن
[نَ اَ کَ] (نف مرکب) نقب زن آنکه در خانهء کسی نقب زند (آنندراج) دزد خانه (ناظم الاطباء) : بی ترس تیغ و دار بگوئیم تا که ایم نقب افکن خزینهء ترکان صبحگاه خاقانی رفوکاری ز نقب افکن نخواهند بسان حک کاغذ از تبرزن امیرخسرو (آنندراج ||) معدن چی (ناظم...
نقب افکندن
[نَ اَ کَ دَ] (مص مرکب)نقب کندن نقب زدن نقب بریدن : نقب افکنیم نیمشب از دور تا بریم پی بر سر خزینهء پنهان صبحگاهخاقانی این بند که بر دلم کنون افکندند نقبی است که بر خانهء خون افکندندخاقانی.
نقب افکنی
[نَ اَ کَ] (حامص مرکب)عمل نقب افکن نقب زنی : نقد شش روز از خزانهء هفت گردون برده ام گر چه در نقب افکنی چل شب گران آورده ام خاقانی.
نقب بردن
[نَ بُ دَ] (مص مرکب) نقب افکندن نقب کندن نقب زدن رجوع به نقب زدن شود : نقب در دیوار مشرق برد صبح خشت زرین زآن میان آمد برونخاقانی من به مدح شاه نقبی برده ام در گنج غیب بردن نقب آشکارا برنتابد بیش ازین خاقانی.
نقب بریدن
[نَ بُ دَ] (مص مرکب) نقب کندن نقب زدن رجوع به نقب زدن شود.
نقب چی
[نَ] (ص مرکب) نقب زن نقاب (فرهنگ فارسی معین) : امشب نقب چیان آهنین چنگ از چند محل رخنه در حصار انداخته سوراخ کنند (عالم آرای عباسی، از فرهنگ فارسی معین).
نقب خانه
[نَ نَ / نِ] (اِ مرکب) خانه و مسکن زیر زمین (ناظم الاطباء) خانه که در زیر زمین سازند تا هر کسی برآن واقف نباشد (آنندراج).
نقب زدن
[نَ زَ دَ] (مص مرکب) به قصد غارت خزینه ای یا دزدی از خانه ای یا گشودن حصاری، راهی در زیرزمین تعبیه کردن و از آن راه مخفیانه به خزینه یا خانه یا حصار داخل شدن مخفیانه و از زیرزمین به جائی رخنه کردن و بدانجا راه یافتن : خطری...
نقب زن
[نَ زَ] (نف مرکب) دزد خانه (ناظم الاطباء) که با نقب زدن به جائی داخل شود : دزدی است چرخ نقب زن اندر سرای عمر آری بهرزه قامت او خم نیامده ستخاقانی چون گربه با خیانت و چون موش نقب زن چون عنکبوت جوله و چون خرمگس عوان خاقانی چون...
نقب زنی
[نَ زَ] (حامص مرکب) نقب زدن عمل نقب زن رجوع به نقب زدن شود.
نقب کار
[نَ] (ص مرکب) که کارش نقب زنی است که با نقب زدن به دزدی رود نقب زن رجوع به نقب زن شود : خطری کرده و در گنج طرب نقب زده نقب کاران همه ره با خطر آمیخته اند خاقانی.
نقب کن
[نَ کَ] (نف مرکب) نقب زن کنندهء نقب.
نقب کندن
[نَ کَ دَ] (مص مرکب) نقب زدن رجوع به نقب و نقب زدن شود.
نقب کنی
[نَ کَ] (حامص مرکب) عمل نقب کن نقب زنی رجوع به نقب کن شود.
