نقاله
[نَقْ قا لَ] (ع ص) تأنیث نقّال رجوع به نَقّال شود - سیم نقاله؛ سیمی که بدان چیزی را از جائی به موضعی دیگر نقل کنند - ملک نقاله؛ ملکی که اجساد مردگان را از اراضی متبرکه به برهوت و دیگر جاهای بد نقل کند (یادداشت مؤلف (||) اِ) نیم...
نقالی
[نَقْ قا] (حامص) افسانه گوئی قصه گوئی (ناظم الاطباء) نقل گوئی داستانسرائی عمل نقال و نقل گو.
نقانق
[نَ نِ] (ع اِ) جِ نقنق رجوع به نقنق شود || جهودانه طعامی است (مهذب الاسماء) معرب نکانک و نکانه جهودانه مبار عصیب (یادداشت مؤلف) : نقانق که از روده ها سازند (ذخیرهء خوارزمشاهی).
نقاوت
[نَ وَ] (از ع اِمص) پاکیزگی (غیاث اللغات) نقاوه رجوع به نقاوه شود (|| مص) پاک شدن (یادداشت مؤلف) نقاوه رجوع به نقاوه شود.
نقاوه
[نَ وَ] (ع اِ) بهین (دهار) خیار و خلاصهء چیزی (از اقرب الموارد) برگزیدهء چیزی (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) نقوه نقایه (منتهی الارب) نُقاوَه (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) نقاه (اقرب الموارد) ج، نقا، نقاء رجوع به نقاوه شود|| (مص) پاکیزه گردیدن (از منتهی الارب) پاک شدن (زوزنی)...
نقاوه
[نُ وَ] (ع اِ) برگزیده خلاصه (آنندراج) رجوع به نَقاوَه شود || گیاهی است شور که بدان جامه شویند (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) ج، نقاوی (|| مص) نقاء نقائه نقایه نَقاوَه (منتهی الارب) (اقرب الموارد) رجوع به نقاء و نَقاوَه شود.
نقاوه
[نَ / نُ وَ / وِ]( 1) (از ع، اِ) برگزیده و خلاصه (غیاث اللغات) گزیده پسندیده نقوه بهین چیزی خیار مال بهترین چیز (یادداشت 1) - به فتح [ ) ( مؤلف) : خراسان که خلاصهء بیضهء دولت و نقاوهء مملکت است بدو ارزانی داشت (ترجمهء تاریخ یمینی ص...
نقاوی
[نَ وا] (ع اِ) جِ نقاوه رجوع به نُقاوَه شود.
نقاه
[نَ] (ع اِ) برگزیدهء چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) خیار و خلاصهء هر چیز نقاوه نقایه (از اقرب الموارد ||) آنچه دور کنند از گندم وقت پاک کردن نُقاه (منتهی الارب) (آنندراج ||) آنچه بیفتد از طعام (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) ردی طعام و گفته اند نقاه هر چیزی ردی...
نقاه
[نُ] (ع اِ) نقاه رجوع به نَقاه شود.
نقاهت
[نَ هَ] (از ع اِمص) برخاستن از بیماری نقه نقوه (یادداشت مؤلف) نقاهت که معمو به معنی بیماری استعمال می شود در لغت به « سرور » بر وزن « نقوه » و « فرح » بر وزن « نقه » نیست بلکه « نقاهت » معنی فهمیدن است و...
نقاهه
[نَ هَ] (ع مص) به شدن و برخاستن از بیماری و هنوز ضعف باقی است (آنندراج) (از ناظم الاطباء) رجوع به نقه و نیز رجوع به نقاهت شود || فهمیدن حدیث را نقه نقوه نقهان (اقرب الموارد) رجوع به نقه شود.
نقایا
[نُ] (ع اِ) جِ نقایه رجوع به نُقایَه شود.
نقایت
[نَ یَ] (از ع اِمص) پاکیزگی (ناظم الاطباء) نقایه رجوع به نقایه شود.
نقایص
[نَ یِ] (ع اِ) نقائص جِ نقیصه رجوع به نقیصه و نقائص شود : کجا ز عیب ملوک زمانه یاد کنند بری بود ز نقایص چو خالق سبحانفرخی.
نقایض
[نَ یِ] (ع اِ) نقائض جِ نقیضه رجوع به نقیضه و نقائض شود.
نقایع
[نَ یِ] (ع اِ) نقائع جِ نقیعه رجوع به نقیعه شود.
نقایه
[نَ یَ] (ع مص) پاکیزه گردیدن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) نقاوه نقاء نقائه (منتهی الارب) رجوع به نقاء و نیز رجوع به نُقایَه شود || نقایه الطعام؛ ردی و هیچکاره از گندم و آنچه دور کنند از گندم آن را (منتهی الارب) نقاه (اقرب الموارد) نُقایَه (منتهی الارب)...
نقایه
[نُ یَ] (ع اِ) برگزیدهء چیزی (منتهی الارب) خیار و خلاصهء هر چیز (از اقرب الموارد) برگزیدهء هرچیزی (دهار) نقاوه نقاه (اقرب الموارد) گزیده خیار و افضل چیزی مقابل نفایه (یادداشت مؤلف ||) نُقایَه الطعام نَقایَه الطعام (اقرب الموارد) رجوع به نَقایَه و نقاه شود (|| مص) پاکیزه و نیکو...
نقب
[نَ] (ع اِ) سوراخ (دهار) (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نغم سوراخ عمیق بزرگ نافذ (ناظم الاطباء) ثقب (اقرب الموارد) (المنجد) راهی که در زیر زمین از جائی به جائی سازند (ناظم الاطباء) سمج آهون (یادداشت مؤلف) راهی که پنهان از چشم مردم و محافظان در زیر زمین...
