نقده دوز
[نَ دَ / دِ] (نف مرکب) آنکه نقده بر جامه دوزد رجوع به نَقدَه و نَقدِه شود.
نقده دوزی
[نَ دَ / دِ] (حامص مرکب)عمل نقده دوز رجوع به نقده دوز و نَقدَه و نَقدِه شود.
نقدی
[نَ] (ص نسبی) منسوب به وجه نقد ضد جنسی معاملتی که پولش نقداً و فی المجلس پرداخته شود مقابل وعده ای و نسیه|| معامله ای که در آن مقابل تحویل دادن متاع پول نقد بپردازند و دریافت دارند مقابل پایاپای و تهاتری || نقدی گماشته؛ گماشتهء خزانه دار (ناظم الاطباء).
نقدی
[نُ] (اِخ) دهی است از دهستان مشکین شرقی بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر در 30 هزارگزی شمال شرقی مشکین شهر، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 1472 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رود سبلان تأمین می شود و محصولش غلات و حبوبات است شغل اهالی زراعت و...
نقدی
( [نُ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
نقدی
( [نُ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان دودانگهء بخش هوراند شهرستان اهر (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ص 529.
نقدی
[نَ] (اِخ) جعفر (شیخ) بن محمد، معروف به نقدی، از فقها و علمای امامیه و از شاعران معاصر عرب است، و به سال 1370 ه ق در نجف در گذشت از اشعار اوست: نعم لیس فی هذی الحیاه نعیم ولکنما فیها اذی و هموم قرأت کتاب الکون درساً فحیرت...
نقدی کندی
[نُ کَ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل در 32 هزارگزی شمال غربی اردبیل، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 131 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رود تأمین می شود و محصولش غلات و حبوبات است شغل اهالی زراعت و گله داری ( است (از...
نقدین
[نَ دَ] (ع اِ) تثنیهء نقد دراهم و دنانیر (یادداشت مؤلف).
نقدینه
[نَ نَ / نِ] (اِ مرکب) وجه نقد پول نقد (ناظم الاطباء) پول درم و دینار مسکوک از زر و سیم و غیره (یادداشت مؤلف).
نقذ
[نَ] (ع اِمص) آرامش سلامت (منتهی الارب) (آنندراج) سلامه (اقرب الموارد) منه قولهم: نقذاً لک؛ للعاثر (منتهی الارب) (اقرب الموارد (||) مص) رهانیدن (منتهی الارب) (آنندراج) خلاص دادن و نجات بخشیدن (از اقرب الموارد ||) یکسو کردن (منتهی الارب) (آنندراج).
نقذ
[نَ قَ] (ع ص) رهانیده( 1) (منتهی الارب) (آنندراج) خلاص داده و نجات بخشیده (از اقرب الموارد (||) اِ) گویند: ما له شقذ و لانقذ؛ نیست او را چیزی (از منتهی الارب) رجوع به شقذ شود (|| مص) رستن رهیدن (منتهی الارب) (آنندراج) ( 1) - فَعَل به معنی مفعول...
نقر
[نَ] (ع اِ) آوازکی است که به زدن انگشت ابهام بر وسطی برآید (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) انگشتک و آوازی که از زدن ابهام بر وسطی برآید (ناظم الاطباء) آوازی که از بشکن زدن برآید || آوازی از کام و زبان که بدان ستور را رانند (منتهی الارب)...
نقر
[نَ قَ] (ع اِ) بیماری که در پهلوی گوسپند پدید می گردد (ناظم الاطباء (||) مص) رفتن و ضایع شدن مال (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) تضییع مال و تلف شدن آن (ناظم الاطباء) گویند: اعوذ بالله من العقر و النقر؛ ای الزمانه و ذهاب المال (اقرب الموارد ||) خشمناک...
نقر
[نَ قِ] (ع ص) خشمناک (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) غضبان (المنجد) (از اقرب الموارد ||) مبتلاء به مرض نقره (از المنجد (||) اِ) آب و چاه (از المنجد) ما له بموضع کذا نقر؛ ای ماء او بئر (المنجد) (از اقرب الموارد).
نقر
[نُ قَ] (ع اِ) جِ نقره رجوع به نُقرَه شود.
نقر
[نِ] (ع اِ) چاهک دانهء خرما (منتهی الارب) (آنندراج) چاهک هستهء خرما (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نقرات
[نَ قَ] (ع اِ) فقرات سرود که آن را می سرایند، هندیان آن را تک گویند و بعضی کری نامند (غیاث اللغات) (آنندراج) نغمات مرکبند از نقرات و ایقاعات (از رسائل اخوان الصفا) جِ نقره رجوع به نقره شود : و بر یک سطح دیگر انواع نغمات و اصناف اصوات...
نقرده
[نَ رَ دَ] (ع مص) اقامت نمودن به جائی (منتهی الارب).
نقرس
[نِ رِ] (ع اِ) ورمی است در مفاصل با درد (از مفاتیح) درد پای (زمخشری) (مهذب الاسماء) نام دردی است که شدید باشد و خاص به انگشتان پای و شتالنگ پیدا می شود (غیاث اللغات) آماسی است و درد بند شتالنگ و بند انگشتان پا و اکثر اهل نعمت را...
