نغاش
[نَغْ غا] (ع ص) نُغاش (متن اللغه) (ناظم الاطباء) رجوع به نُغاش شود.
نغاشه
[نُ شَ] (ع اِ) مرغی است (منتهی الارب) نام پرنده ای است (از متن اللغه).
نغاشی
[نُ شی ی] (ع ص) نیک کوتاه (منتهی الارب) رجوع به نُغاش شود.
نغاض
[نَغْ غا] (ع ص) ستبر و شکن دار (منتهی الارب) (آنندراج) - غیم نغاض؛ ابر که در پی یکدیگر بجنبد (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) ابرهای متراکم ناغض (اقرب الموارد) و ابرهای انبوه که از پی یکدیگر متحیرانه بجنبند بی آنکه سیر کنند و دور شوند( 1) (از متن...
نغاغ
[نَ] (اِ) جام (ناظم الاطباء) رجوع به نفاغ شود : دل شاد دار و پند کسائی نگاهدار یک چشم زد جدا مشو از رطل و از نغاغ کسائی || آوند آبخوری || هر چیز نادر و نفیس || مفصل گردن (ناظم الاطباء).
نغاق
[نُ] (ع مص) بانگ کردن زاغ (از المنجد) غیق غیق کردن غراب( 1) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نغیق (متن اللغه) (اقرب الموارد) (المنجد) فهو نَغّاق (متن اللغه ||) قطع کردن شتر حنین را و دراز نکردن آن را نغیق بُغام (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) رجوع به...
نغاق
[نَغْ غا] (ع ص) غراب نغاق؛ کثیرالنغیق؛ زاغ بسیاربانگ (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) رجوع به نُغاق شود.
نغاک
[نِ] (ص) ابله نادان حرام زاده را نیز گویند و به عربی ولدالحرام خوانند (برهان قاطع) مصحف فغاک است (یادداشت مؤلف) رجوع به فغاک شود.
نغام
( [نَ / نِ] (ص) زشت نمای (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی) زشت ناخوش (برهان قاطع) (آنندراج) بد (یادداشت مؤلف)( 1 : همه نیوشهء خواجه به نیکوئی و به صلح همه نیوشهء نادان به جنگ و کار نغام رودکی جهود را چه نکوهی که تو به سوی جهود بسی نغام...
نغام
[نَغْ غا] (ع ص) کثیرالنغمه (المنجد).
نغانغ
[نَ نِ] (ع اِ) جِ نغنغ رجوع به نُغنُغ شود || جِ نَغنَغ (یادداشت مؤلف از بحر الجواهر) رجوع به نَغنَغ شود || جِ نُغنُغَه (یادداشت مؤلف ||) دو عضله در حلقوم : دو عضلهء دیگر است خاصه حلقوم را که آن را النغانغ گویند، بر کنارهء حلقوم نهاده است...
نغب
[نَ] (ع مص) آب دهن فروبردن (زوزنی) فروبردن آب دهن را به حلق (از منتهی الارب) (آنندراج) بلع کردن آب دهن را (از اقرب الموارد ||) خوردن آب را (از منتهی الارب) (آنندراج) گویند: نغب الطائر؛ حسا من الماء (اقرب الموارد) (متن اللغه) ولایقال شرب (متن اللغه ||) جرعه جرعه...
نغب
[نُ غَ] (ع اِ) جِ نغبه رجوع به نَغبَه و نُغبَه شود.
نغبق
[نُ بُ] (ع ص) گول (منتهی الارب) (آنندراج) احمق (ناظم الاطباء) (متن اللغه) (اقرب الموارد).
نغبقه
[نَ بَ قَ] (ع اِ) آواز شکم ستور که شنیده شود، یا آواز نرهء آن چون در غلاف جنبد (منتهی الارب) (از متن اللغه) آوازی که از شکم ستور شنیده شود (از اقرب الموارد) و هی النغبوقه (از متن اللغه).
نغبوق
[نُ] (ع اِ) نام مرغی است (منتهی الارب) (آنندراج) پرنده ای است (از متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نغبوقه
[نُ قَ] (ع اِ) نغبقه (از منتهی الارب) رجوع به نَغبَقَه شود.
نغبول
[نُ] (ع اِ) مرغی است (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) طایری یا گیاهی است (از متن اللغه ||) گیاهی است (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) ج، نغابیل.
نغبه
[نَ بَ] (ع اِ) جرعه (اقرب الموارد) (متن اللغه) (المنجد) (از مهذب الاسماء) یک آشام آب و جز آن (منتهی الارب) یک شربت آب (از مهذب الاسماء) نُغبَه( 1) (اقرب الموارد) (متن اللغه) ج، نُغَب || پس خورده نُغبَه ج، نُغَب || یکبار گرسنه شدن بی نانخورش گردیدن قوم (از...
نغبه
[نُ بَ] (ع اِ) نَغبَه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) رجوع به نَغبَه شود || کار زشت (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
