نظوره
[نَ رَ] (ع ص، اِ) نظور نظیره ناظوره (متن اللغه) رجوع به ناظوره و نظور شود || دیدبان لشکر (از آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) طلیعه (متن اللغه): نظوره الجیش؛ طلیعهء سپاه (از اقرب الموارد) (از المنجد) طلیعه پیش رو لشکر (ناظم الاطباء) نظیره (متن اللغه) (از المنجد) ج،...
نظیر
[نَ] (ع ص، اِ) مانند (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) مثل (متن اللغه) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) شبیه (متن اللغه) (ناظم الاطباء) شریک هنباز برابر یکسان (ناظم الاطباء) مساوی (اقرب الموارد) (المنجد) ماننده همانند همتا جفت یار شقیق عدل کفو هم وزن هم سنگ موازن عدیل لنگه ند ندید...
نظیر
[نَ] (اِخ) امان الله بیک زنگنهء شیرازی، متخلص به نظیر، از شاعران قرن سیزدهم هجری قمری و از شاگردان رفیق اصفهانی است به سال 1226 ه ق درگذشت او راست: مگر آن سرو چمان سوی چمن می آید کز چمن رایحهء مشک ختن می آید شوخ عاشق کش من...
نظیر
از اوست: با من بیچاره آن مه « مقبول » [نَ] (اِخ) نظیرالدین (مولانا) از شاعران معماگوی عهد امیر علیشیر است این معما به اسم بد نکرد هر که حرفی گفت از من رد نکرد رجوع به مجالس النفائس ص 252 شود.
نظیرالسمت
[نَ رُسْ سَ] (ع اِ مرکب) در اصطلاح هیأت، نقطهء مقابل سمت (از المنجد) آن نقطه از نصف دایرهء تحت الارض که عموداً مقابل باشد با نقطهء سمت الرأس (ناظم الاطباء).
نظیر مشهدی
به سال » [نَ رِ مَ هَ] (اِخ) از شاعران قرن یازدهم هجری قمری و معاصر نظیری نیشابوری است وی ابتدا نظیری تخلص داشته و 1) ه ق به هند آمده نظیری نیشابوری از او خواست که ترک این تخلص کند، وی یاء آخر را انداخت و از آن...
نظیره
[نَ رَ] (ع ص، اِ) تأنیث نظیر، به معنی مثل و شبیه است (از متن اللغه) رجوع به نظیر شود || مهتر قوم که مردم در همهء کارها به وی نگرند و دست نگر او باشند( 1) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از منتهی الارب) نظوره نظور ناظوره (متن اللغه)...
نظیری قمی
[نَ ریِ قُمْ می] (اِخ) در قرن دهم هجری قمری می زیست و قصه خوان و شاعر بود این بیت او راست: شاها به دولت تو حیثیتم بسی ( هست هم شاعر ظریفم هم قصه خوان کامل (از تحفهء سامی ص 166.
نظیری مشهدی
[نَ ریِ مَ هَ] (اِخ)رجوع به نظیر مشهدی شود.
نظیری نیشابوری
[نَ ریِ نَ] (اِخ)محمدحسین نیشابوری( 1)، متخلص به نظیری از شعرای قرن دهم هجری قمری است، وی از موطن خویش نیشابور به اگرهء هندوستان رفت و مورد محبت عبدالرحیم خان خانان سپه سالار واقع شد و به معرفی او به دربار اکبر شاه راه یافت و سفری به مکه و...
نظیریه
[نَ ری یَ] (اِخ) سنهء نظیریه؛ نام سال چهارم نزول قرآن به مدینه، و در این سال سورهء حشر و ممتحنه نازل شد و آن مطابق با سال هفدهم بعثت حضرت رسول (ص) است (یادداشت مؤلف).
نظیف
[نَ] (ع ص) پاکیزه (منتهی الارب) (آنندراج) (بحر الجواهر) (دهار) (ناظم الاطباء) پاک (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) طاهر (غیاث اللغات) پاکیزهء تمیز نقی بهی (از متن اللغه) پاک از چرک و آلودگی و تمیز و نیکو (از اقرب الموارد) (از المنجد) نقی مقابل قذر و پلید و پلشت (یادداشت...
نظیف
[نَ] (اِخ) ابن یمن، معروف به نظیف القس، از اطبای عهد عضدالدولهء دیلمی است که به فرمان وی در بیمارستانی که در بغداد تأسیس کرده بود به معالجهء بیماران پرداخت وی از مترجمان کتابهای علمی یونانی به زبان عربی است، ترجمهء اضافاتی بر اشکال ( مقالهء دهم از کتاب اقلیدس...
نظیف
[نَ] (اِخ) ( افندی) احمد استانبولی، از شاعران و مؤلفان قرن سیزدهم هجری قمری عثمانی است، او راست: سفینه الوزراء، لغات قافیه، منظومهء سرآغاز حجاز و ترجمهء چند کتاب از اشعار اوست: یا رسول الله روضک خلد جنت درسنک نطق جان بخشک ( سراسر خیر و حکمت درسنک (از قاموس...
نظیف الاخلاق
[نَ فُلْ اَ] (ع ص مرکب)مهذب (المنجد) (متن اللغه) (اقرب الموارد).
نظیف السراویل
[نَ فُسْ سَ] (ع ص مرکب) پاکدامن پرهیزگار (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) عفیف (المنجد) (اقرب الموارد) عف الازار (متن اللغه) عفیف الفرج (یادداشت مؤلف).
نظیفه
[نَ فَ] (ع ص) تأنیث نظیف است (از المنجد) رجوع به نظیف شود.
نظیم
[نَ] (ع ص، اِ) راه در کوه که در وی آبگیرها نزدیک با هم باشند (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء ||) کوهی که در آن غدیرهای پیوستهء نزدیک به هم باشد (از اقرب الموارد ||) گو که نهال خرما در آن به یک رسته نشانده باشند (منتهی الارب) (آنندراج)...
نع
[نَع ع] (ع ص) مرد سست (آنندراج) (منتهی الارب) مرد ضعیف (المنجد) (اقرب الموارد) (از متن اللغه)( 1) مرد ضعیف و سست (ناظم الاطباء) ( 1) - یا آن به معنی ضعف است و نُعّ به معنی ضعیف است (از متن اللغه).
نع
[نُع ع] (ع ص) ضعیف (از متن اللغه) رجوع به نَعّ شود.
