نطنزه
[نَ طَ زَ] (اِخ) شهر کوچکی است از اعمال اصفهان، در بیست فرسخی اصفهان واقع است و بدان منسوبند: حسین بن ابراهیم ملقب به ذواللسانین و ابوالفتح محمد بن علی متوفی 497 ه ق که هر دو از ادیبانند (از معجم البلدان) رجوع به نطنز شود.
نطنزی
[نَ طَ] (اِخ) حسین بن ابراهیم مکنی به ابوعبدالله و ملقب و معروف به بدیع الزمان نطنزی، از شاعران و ادیبان و لغویون برجستهء قرن ششم است رجوع به بدیع الزمان نطنزی و نیز رجوع به مقدمهء کتاب المرقاه چ بنیاد فرهنگ ایران و کشف الظنون بند 754 و فهرست...
نطنط
[نَ نَ / نُ نُ] (ع ص) دراز کشیده بالا نطناط (متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نطنطه
[نَ نَ طَ] (ع مص) سفر دور کردن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) نطنط الرجل؛ باعد سفره (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) دور شدن زمین (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) نطنط الارض؛ بعدت (متن اللغه) (اقرب الموارد||) دراز کشیدن چیزی را (آنندراج) (از منتهی الارب) (از...
نطو
[نَطْوْ] (ع مص) دراز کشیدن (از منتهی الارب) (آنندراج) کشیدن ریسمان را (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) (از المنجد||) تنیدن رشته را (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه) فهو: ناط (اقرب الموارد) و هی: ناطیه، و الغزل: منطو و نطی...
نطوع
[نُ] (ع اِ) جِ نطع رجوع به نطع شود.
نطوف
[نَ] (ع ص) قَطور (از اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغه) بسیارقطره قاطره پربارش || لیله نطوف؛ شبی که تا بامداد وی باران بارد (منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از متن االلغه) (آنندراج).
نطوفه
[نُ فَ] (ع مص) نطافه (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد) نَطَف (اقرب الموارد) (المنجد) رجوع به نطافه و نَطَف شود.
نطوق
[نُ] (ع مص) بر زبان راندن حرفی یا سخنی را که از آن معنی مفهوم گردد (آنندراج) نطق (از متن اللغه) منطق (متن اللغه) رجوع به نُطق شود.
نطول
[نَ] (ع اِ) آب جوشانیده به داروها که بر عضو ریزند (آنندراج) (از منتهی الارب) (از غیاث اللغات) آبی که در وی داروها جوشانیده باشند و به روی عضوی ریزند (ناظم الاطباء) عبارت از چیزی باشد که در آب جوشانیده باشند و بر اعضا ریزند (اختیارات بدیعی) داروها را گویند...
نطول
[نُ] (ع مص) بر عضو ریختن آبی که به دواها جوشانیده باشند (غیاث اللغات) (آنندراج) آب جوشانیده به داروها در کوزه کرده اندک اندک چکانیدن بر سر مریض (از منتهی الارب).
نطولات
[نَ] (ع اِ) جِ نطول رجوع به نَطول شود.
نطی
[نَ طی ی] (ع ص) بعید دور (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد) مکان نطی، جای دور (منتهی الارب) بلده نیاطها نطی؛ ای طریقها بعید (منتهی الارب) رجوع به نَطو شود || منطوّ (متن اللغه) (المنجد) مسدی (المنجد) رشتهء درهم تنیده رجوع به نَطو شود.
نطیح
[نَ] (ع ص) بز نر که به سرون زدن بمیرد (منتهی الارب) (آنندراج) گوسپند نری که به سرون زدن مرده باشد (ناظم الاطباء) منطوح (المنجد) که بر اثر نطح [ شاخ زدن ]مرده باشد (از اقرب الموارد) (از المنجد) و تأنیث آن نطیحه است (از متن اللغه) (اقرب الموارد) رجوع...
نطیحه
[نَ حَ] (ع ص) گوسفندی به زخم سرون بمرده (از مهذب الاسماء) که بر اثر نطح مرده باشد (از اقرب الموارد) آن چهارپای که به زخم سرون مرده باشد (از ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) حیوان که مرده باشد بواسطهء آن که حیوان دیگر او را شاخ زده باشد...
نطیس
[نَ] (ع ص) نِطّیس نَطس نَطَس نَطُس نطاسی (از متن اللغه) رجوع به نِطّیس و نطاسی شود.
نطیس
[نِطْ طی] (ع ص) طبیب (منتهی الارب) (آنندراج) طبیب حاذق (اقرب الموارد) طبیب حاذق و دانا (ناظم الاطباء) حاذق در طب (از متن اللغه) نَطاسیّ (اقرب الموارد ||) طبیب نماینده خود را (منتهی الارب) (آنندراج) آن که طبیب نباشد و خود را طبیب بنمایاند (ناظم الاطباء ||) عالم به امور...
نطیش
[نَ] (ع اِ) جنبش (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) حرکت (فرهنگ خطی) (متن اللغه) (اقرب الموارد) مابه نطیش؛ ای حراک (منتهی الارب)؛ ای حراک و قوه (اقرب الموارد ||) قوه گویند: ما به نطیش، ای: قوه (مهذب الاسماء (||) ص) شدیدالجبله مؤسس الخلقه (اقرب الموارد) که خلقتی محکم و استوار...
نطیط
[نَ] (ع مص) گریختن (منتهی الارب) فرار کردن (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) نط (متن اللغه) رجوع به نَطّ شود (|| ص) دور بعید مکانٌ نطیط؛ بعید (اقرب الموارد).
نطیطه
[نَ طَ] (ع ص) بعیده دور تأنیث نطیط است رجوع به نطیط شود.
