نطق
[نَ] (ع مص) به آواز کلماتی را تکلم کردن که بر مفهوم دلالت کند (از متن اللغه) نُطق( 1) منطق نطوق (متن اللغه) رجوع به نُطق شود || به روشنی بر چیزی دلالت کردن نُطق( 2) منطق نطوق (متن اللغه) ( 1) - و الظاهر أن اصل المعنی مأخوذ من...
نطق
[نَ طِ] (ع ص) ناطق (المنجد).
نطق
[نُ] (ع مص، اِمص) سخن گفتن (غیاث اللغات) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) (آنندراج) بر زبان راندن حرفی یا سخنی را که از آن معنی مفهوم گردد (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) تکلم کردن به صوت و حروفی که از آنها معانئی شناخته شود...
نطق
[نُ طَ] (از ع، اِمص) صورت دیگری است از نُطق سخن گفتن چون و چرا کردن : نه در پیام تو لا گفته ام به هیچ طریق نه در رسالت او منکرم به هیچ نسق نه در خلافت بوبکر دم زنم بخلاف نه در امامت فاروق در مجال نطقانوری ز...
نطق
[نُ طُ] (ع اِ) جِ نطاق رجوع به نطاق شود || نواحیی از کوه که بعضی به روی بعضی باشد (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
نطق
[نُ طُ] (اِ) در تداول، نطق کشیدن، دم زدن جیک زدن لب باز کردن اندک اعتراضی کردن گویند: از ترس هیچکس جرأت ندارد نطق بکشد || نطق درنیامدن از کسی؛ کسی را یارا و جرأت لب به اعتراض گشودن نبودن گویند: چنان زهر چشمی گرفته است که از احدی نطق...
نطقاء
[نُ طَ] (ع ص، اِ) جِ ناطق (یادداشت مؤلف) رجوع به ناطق شود || در اصطلاح سبعیه، رُسُل (یادداشت مؤلف) رجوع به ناطق شود.
نطق زدن
[نُ زَ دَ] (مص مرکب) دم زدن (یادداشت مؤلف) : ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند که همچو صنع خدائی ورای ادراکیحافظ.
نطق زدن
[نُ طَ زَ دَ] (مص مرکب) سخن گفتن دم زدن سخنی بر زبان آوردن : گفته بودم که خود نطق نزنم خود بر آن عزم چیره کرده یمین( 1)انوری مجد دین سرور و سلطان قضاه اسماعیل که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق ناف هفته بد و از ماه...
نطق کردن
[نُ کَ دَ] (مص مرکب) در تداول، سخنرانی کردن سخن گفتن در انجمنی یا مجلسی برای گروهی || خطبه خواندن (از آنندراج از سفرنامهء شاه ایران).
نطل
[نَ] (ع اِ) پوست دانهء انگور (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) قشر عنب (المنجد ||) آنچه برآید از زبیب تر نهادهء افشرده (منتهی الارب) (آنندراج) شیرهء تفالهء مویز، یعنی آبی که به روی مویز فشرده شده و شیره گرفته شده ریزند و دوباره شیرهء آن را بگیرند (ناظم الاطباء) شیره...
نطل
[نِ] (ع اِ) بقیهء شراب (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) باقی مانده از شراب (ناظم الاطباء ||) شیر کم لبن قلیل (از متن اللغه).
نطلاء
[نَ] (ع اِ) بلا سختی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) داهیه (اقرب الموارد) (متن اللغه) (المنجد).
نطلبیدن
[نَ طَ لَ دَ] (مص منفی) مقابل طلبیدن رجوع به طلبیدن شود.
نطلبیدنی
[نَ طَ لَ دَ] (ص لیاقت) مقابل طلبیدنی رجوع به طلبیدنی شود.
نطلبیده
[نَ طَ لَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناخواسته طلب ناکرده (|| ق مرکب) بی آنکه بخواهند و تقاضا کنند و بطلبند.
نطله
[نُ لَ] (ع اِ) یک آشام (منتهی الارب) (آنندراج) یک آشام از آب (ناظم الاطباء) جرعه (اقرب الموارد) (متن اللغه) جرعه ای از ( خمر یا آب یا شیر و جز آن (از المنجد ||) آنچه از دهن مشک به دست برآرند (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد)( 1 (از...
نطناط
[نَ] (ع ص) دراز کشیده بالا (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) دراز (مهذب الاسماء) دراز و گفته اند دراز کشیده بالا (از اقرب الموارد) نَطنَط نُطنُط (اقرب الموارد) (متن اللغه) ج، نطانط( 1 ||) مهذار (متن اللغه) مرد بسیارسخن (فرهنگ خطی) 1) - نطانیط (ناظم الاطباء) ).
نطنز
[نَ طَ] (اِخ) نام یکی از بخش های شهرستان کاشان است، این بخش در قسمت جنوب غربی شهرستان کاشان واقع است و هوای آن به نسبت پست و بلندی زمین متغیر است، قسمت غربی و جنوبی بخش کوهستانی و سردسیر است و قسمت شرقی و شمالی آن دشت شنزار است...
نطنز
[نَ طَ] (اِخ) قصبهء مرکزی بخش نطنز از شهرستان کاشان است و در 326 هزارگزی تهران و 74 هزارگزی جنوب شرقی کاشان و 71 هزارگزی مغرب اردستان واقع است، مشخصات جغرافیائی آن عبارت است از طول 51 درجه و 54 دقیقه و 30 ثانیه، عرض 33 درجه و 31 دقیقه...
