نصباء
[نَ] (ع ص) ناقه نصباء؛ شتر مادهء ایستاده سینه (منتهی الارب) (از آنندراج) ماده شتر راست ایستاده سینه (ناظم الاطباء) مرتفعه الصدر (اقرب الموارد) ج، نَصب || عنز نصباء؛ بز مادهء ایستاده شاخ (منتهی الارب) (از آنندراج) راست ایستاده شاخ (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) گوسپندی که سروی او...
نصب العین
[نَ بُلْ عَ] (ع اِ مرکب) مدنظر منظور خاطر مقابل چشم (غیاث اللغات) (از آنندراج) نصب العین، معمو به فتح اول خوانده میشود ولی در اصل به ضم است و بعضی ها در صحت فتح تردید کرده اند، با این حال در این بیت خاقانی گوید : فقر کن نصب...
نصب العین
[نُ بُلْ عَ] (ع اِ مرکب) رجوع به نَصبُالعَین شود.
نصب دادن
[نَ دَ] (مص مرکب) منصوب کردن به حالت نصبی درآوردن (حرف را) نصب دادن حرفی را؛ به زبر خواندن آن را بر بالا کردن حرف را (از زمخشری) رجوع به نصب شود.
نصب شدن
[نَ شُ دَ] (مص مرکب) برپا کرده شدن برقرار شدن || برنشانده شدن (ناظم الاطباء ||) گماشته شدن منصوب شدن رجوع به منصوب شود.
نصب کردن
[نَ کَ دَ] (مص مرکب)برنشاندن (ناظم الاطباء) نشاندن گماردن گماشتن واداشتن گذاشتن برگماریدن برگماشتن منصوب کردن : اگر به غیبت وی خللی افتد به خوارزم معتمدی بجای خود نصب کند (تاریخ بیهقی ص 374 ) جاسوسان و منهیان نصب کرده تا از کجا خبر دهند (سندبادنامه ص 158 ) و...
نصبو
[نِ] (اِ) دَک و آن چیزی است که دیواری را از گل خام قدری بالا آورند و آن را چینه نیز گویند (لغت محلی شوشتری، خطی).
نصبه
[نَ بَ] (ع اِ) واحد نصب است به معنی نشانهء برپا کرده شده، علم منصوبه (از اقرب الموارد) رجوع به نصَب شود || دام برپا کرده و آنچه در مقابل هجوم دشمن برپا میکنند (ناظم الاطباء ||) در اعراب، علامت نصب (از المنجد ||) آن را بر غرسهء [ :...
نصبه
[نُ بَ] (ع اِ) ستون (آنندراج) فرسنگسار شاخص (فرهنگ خطی) ستون برپا شده (ناظم الاطباء) ستونی که [ در بیابان ] برپا کنند شناختن علامت راه را (از المنجد) (از متن اللغه) آنچه برپا کنند شناسائی راه را (از المنجد) ج، نُصَب || دکل کشتی (ناظم الاطباء).
نصبه
[نِ بَ] (ع اِ) هیأت و حالت برخاستن (یادداشت مؤلف) چگونگی نصب نوع النصب (المنجد) (از اقرب الموارد).
نصبی
[] (اِخ) حسن بن موسی النصبی او راست: کتاب الاغانی به حروف معجم که برای متوکل نوشته و بعضی چیزها که اسحاق بن ابراهیم ماهان و عمروبن بانه نیاورده اند آورده، و کتاب محررات المغنیین (از ابن الندیم) (یادداشت مؤلف).
نصت
[نَ] (ع مص) خاموش شدن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) نصت له؛ سکت مستمعاً لحدیثه (اقرب الموارد) (از المنجد) ساکت شدن، یا سکوت مستمع و اسم از آن نُصتَه است (از متن اللغهء).
نصته
[نُ تَ] (ع اِمص) خاموشی (منتهی الارب) (از متن اللغه) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) اسم است از نصت (از اقرب الموارد) رجوع به نَصت شود.
نصح
[نَ] (ع مص) جامه دوختن (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه) نُصح (متن اللغه ||) صافی شدن (از المنجد ||) خالص شدن نُصوح (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) خالص کردن توبه را از شوائب عزم بر رجوع به آن (از المنجد ||) خالص کردن...
نصح
[نُ] (ع مص) نصیحت کردن (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) پند دادن (آنندراج) (از ناظم الاطباء) وعظ کردن و خالص کردن مودت نسبت به کسی (از اقرب الموارد) (از المنجد) خالص کردن نصیحت کسی را (از متن اللغه) نیک خواستن (دهار)...
نصح
[نُ صُ] (ع اِ) جِ نصاح به معنی خیط و رشته و سلک (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نصح
[نُصْ صَ] (ع ص، اِ) جِ ناصح به معنی نصیحت کننده (آنندراج) رجوع به ناصح شود.
نصحا
[نُ صَ] (ع ص، اِ) نصحاء رجوع به نُصَحاء شود.
نصحاء
[نُ صَ] (ع ص، اِ) جِ نصیح به معنی پنددهنده است (از آنندراج) (از متن اللغه) رجوع به نصیح شود: و صلحاء واعظان و نصحاء ( مذکران (ترجمهء محاسن اصفهان ص 119.
نصر
[نَ] (ع اِ) یاری عون مظاهرت نصرت یاری گری (یادداشت مؤلف) یاری نصرت (ناظم الاطباء) اعانت کسی را بر خصمش (از متن اللغه ||) اعانت مظلوم (از متن اللغه ||) پیروزی (یادداشت مؤلف) فتح نصرت (ناظم الاطباء) ظفر : تیغ تو نه ماهه بود حامله از نه فلک لاجرمش فتح...
