نشدنی
[نَ شُ دَ] (ص لیاقت) ناشدنی محال ممتنع ناممکن (یادداشت مؤلف) مقابل شدنی رجوع به شدنی شود.
نشده
[نِ دَ] (ع مص) جستن گمشده را (منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی) نشد (اقرب الموارد ||) تعریف نمودن گمشده را (از منتهی الارب) نشد (اقرب الموارد ||) بشناختن کسی را || سوگند دادن به خدا (از منتهی الارب) سوگند بر کسی دادن (زوزنی) نشد در تمام معانی رجوع به...
نشر
[نَ] (ع اِ) پراکندگی گستردگی انتشار (ناظم الاطباء ||) مجازاً، زندگی (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء ||) بوی خوش (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ریح طیبه یا هر بوئی (از اقرب الموارد) (المنجد) هر بوئی، یا بوی دهان زن یا بوی بغل بعد از خفتن || گر خارش (منتهی...
نشر
[نَ] (اِخ) (یوم ال ) روز قیامت (از المنجد).
نشر
[نَ شَ] (ع ص، اِ) پراگنده و پراگندگان واحد و جمع یکسان آمده (غیاث اللغات) (آنندراج) (منتهی الارب) گروه پراگنده که سرور ندارند (منتهی الارب) گروه پراکنده که سرور و رئیسی ندارند تا آنها را جمع کند (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ناظم الاطباء) نَشر (ناظم الاطباء) (از المنجد) (اقرب...
نشر
[نُ شُ] (ع اِ) جِ نشور رجوع به نشور شود (|| مص) بیرون آمدن مذی مردم (از منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) خروج آب ذوق از انسان هنگام عشقبازی.
نشر
[نَ شَ] (اِخ) دهی است از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان، در 40 هزارگزی جنوب شرقی همدان، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 773 تن سکنه دارد آبش از چشمه و قنات، محصولش حبوبات و لبنیات و محصولات صیفی و ( انگور، شغل اهالی زراعت و گله...
نشرات
[نَ شَ] (ع اِ) جِ نَشرَه رجوع به نشرت و نشریات شود.
نشر دادن
[نَ دَ] (مص مرکب) منتشر کردن انتشار دادن پراکندن پخش کردن رجوع به نشر شود.
نشر کردن
[نَ کَ دَ] (مص مرکب) نشر دادن انتشار دادن منتشر کردن.
نشرم
[نَ رَ] (اِ) جائی که آفتاب نمی رسد (ناظم الاطباء).
نشرم
[نَ شَ] (ص مرکب) بی شرم بی آزرم: الجلاعه؛ پلیدزفان و نشرم شدن (تاج المصادر بیهقی).
نشرود کل
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان سنگر و کهدمات بخش مرکزی شهرستان رشت، در 15 هزارگزی جنوب شرقی رشت و 4 هزارگزی جنوب دوشنبه بازار، در جلگهء هوای معتدل مرطوبی واقع است و 2182 تن سکنه دارد، آبش از رودخانه، محصولش ( برنج و پشم، شغل اهالی زراعت است...
نشره
[نَ رَ] (ع اِ) واحد نشر است رجوع به نشر شود || نسیم (از اقرب الموارد) (المنجد ||) ورقه ای که بر آن چیزی نوشته باشد اما مهر نکرده باشند (از اقرب الموارد ||) ورقه ای که بر آن چیزی نوشته شده و بین مردم پخش کرده شود (از المنجد)...
نشره
[نُ رَ] (ع اِ) تعویذی که بدان بیمار و دیوانه را علاج کنند (از اقرب الموارد) (از المنجد) رقیه و افسون که بر دیوانه و مریض دمند (منتهی الارب) رجوع به نشره شود.
نشره
[نَ رَ] (اِ) شادی ختم قرآن (غیاث اللغات از مدار) (آنندراج از مدار) (ناظم الاطباء ||) آنچه با زعفران و شنگرف به روز مکتب نشینی به روی تختهء طفلان نویسند (غیاث اللغات از برهان قاطع) (آنندراج) و آن را نشرهء طفلان نیز گویند (ناظم الاطباء) آنچه بر تختهء اطفال نویسند...
نشره
[نُ رَ] (ع اِ) تعویذ (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) افسون (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء) افسونی که علاج کرده می شود به او دیوانه و بیمار (شرح قاموس) (از حاشیهء برهان قاطع) حرز دیو دیده و بیمار (یادداشت مؤلف) تعویذی است که بدان دیوانگان و بیماران و...
نشره آب
[نُ رَ / رِ] (اِ مرکب) نشره ماءالنشره؛ آب دعاست، بدین گونه که دعا را به زعفران نویسند و با آب باران نیسانی بشویند و برای شفا آشامند (یادداشت مؤلف) : هان رفیقا نشره آبی یا زکال آبی بساز کز دل و چهره زکال و زعفران آورده ام خاقانی.
نشری
[نَ شَ را]( 1) (ع ص) ابل نشری؛ شتران گر رسیده (منتهی الارب) (آنندراج) شتران گرفتار جرب (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) ( 1) - چنین است در منتهی الارب و اقرب الموارد به فتح اول و دوم و الف مقصوره، اما در آنندراج و ناظم الاطباء به فتح اول...
نشری
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهء بخش جاسک شهرستان بندرعباس (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8.
