نشانه زنی
[نِ نَ / نِ زَ] (حامص مرکب)خصل (منتهی الارب) نشانه زدن.
نشانه ساختن
[نِ نَ / نِ تَ] (مص مرکب)نشانه کردن هدف قرار دادن و به سوی او قراول رفتن.
نشانه شدن
[نِ نَ / نِ شُ دَ] (مص مرکب)هدف شدن هدف واقع شدن - نشانهء تیر بلا شدن؛ آماج بلا و مصائب شدن || انگشت نما شدن عَلَم شدن مشارٌ بالبنان گشتن : چو مه نشانه شد اندر سفر مسلمانان نشانه پلهء من از سفر که می آرد میرحسن دهلوی (از...
نشانه کردن
[نِ نَ / نِ کَ دَ] (مص مرکب)هدف قرار دادن : کس نیاموخت علم تیر از من که مرا عاقبت نشانه نکردسعدی دل نشانهء تیر بلا کن (مجالس سعدی ||) نشانه رفتن قراول رفتن : دو تیرانداز چون سرو جوانه ز بهر یکدگر کرده نشانهنظامی || شهره ساختن علم کردن...
نشانه گاه
[نِ نَ / نِ] (اِ مرکب) آماج هدف آماجگاه : در زخم چنین نشانه گاهی سالیت نشسته گیر و ماهینظامی او گرچه نشانه گاه درد است آخر نه چو من زن است مرد است نظامی (لیلی و مجنون چ دستگردی ص 184 ||) جای معهود : حالی که بیاوری ز...
نشانه گذاری
[نِ نَ / نِ گُ] (حامص مرکب) علامت گذاری.
نشانه گرفتن
[نِ نَ / نِ گِ رِ تَ] (مص مرکب) هدف گرفتن هدف قرار دادن قراول رفتن [نِ نَ / نِ گِ رِ تَ] (مص مرکب) هدف گرفتن هدف قرار دادن قراول رفتن.
نشانه گیری
[نِ نَ / نِ] (حامص مرکب)هدف گیری.
نشانی
[نِ] (اِ) علامتی که تمیز دهد چیزی را از دیگر چیزها نشانه و علامتی که بدان چیزی یا کسی یا جائی را بازشناسند : اکنون دو راه پدید کرده می آید و آن را نشانی هاست که بدان نشانی ها بتوان دانست نیکو و زشت (تاریخ بیهقی ص 96 )...
نشانی
[نِ] (اِخ) از احفاد مولانا جلال الدین مولوی و از شعرای قدیم عثمانی است رجوع به قاموس الاعلام ج 6 شود.
نشانی
[نِ] (اِخ) جلالی زاده مصطفی چلبی از شاعران عثمانی است و به سال 974 ه ق درگذشته است رجوع به قاموس الاعلام ج 6 شود.
نشانی
در عهد محمد » [نِ] (اِخ) علی احمد مُهر کن دهلوی (مولانا) از پارسی گویان و صوفیان هند است و به روایت مؤلف روز روشن اکبر پادشاه در [ سلک ] منشیان شاهی کار می کرد و به عهد جهانگیری بر مناصب علیا عروج نمود، میان او و فیضی فیاضی...
نشانی دادن
[نِ دَ] (مص مرکب) سراغ دادن (یادداشت مؤلف) راه نمودن دلالت کردن آدرس دادن علامت دادن : نشانی دهیدم سوی کیقباد کسی کز شما دارد او را بیاد فردوسی دادمت نشانی به سوی خانهء حکمت سرّ است نهان دارش از مرد سبکسار ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص 380 ) هرگاه...
نشانیدن
[نِ دَ] (مص) نشانستن (آنندراج) (از برهان قاطع) اجلاس (از منتهی الارب) نشاندن بنشاندن بنشاستن بنشاختن به نشستن داشتن (یادداشت مؤلف) جای دادن مصدر متعدی نشستن است : نواخت امیرمسعود از حد گذشته بود و اندازه، از نان دادن و زبر همگان نشانیدن (تاریخ بیهقی ص 137 ) چون بار...
نشانی شدن
[نِ شُ دَ] (مص مرکب) علم شدن مشهور گشتن انگشت نما شدن : که پروردهء مرغ باشد به کوه نشانی شده در میان گروهفردوسی نشانی شد اندر میان مهان نزاید چنو مادر اندر جهانفردوسی.
نشانی شروانی
[نِ یِ شَرْ] (اِخ) مؤلف تذکرهء دانشمندان آذربایجان این بیت را از او نقل کرده است: جز ناله انیس دل بیمار کسی نیست آنهم نفسی هست ز ضعف و نفسی نیست رجوع به دانشمندان آذربایجان ص 375 و فرهنگ سخنوران ص 602 شود.
نشاور
[نِ وَ] (اِخ) دمشقی در نخبه الدهر گوید: نام دیگر مازندران است (از یادداشت مؤلف) نام رودخانه ای است در ممالک عجم (آنندراج).
نشاور
[نِ وُ] (اِخ) نیسابور (عیون ج 2 ص 17 ) رجوع به نیشابور شود.
نشاوور
[نِ] (اِخ) نیشابور نشابور نسابور نیشاوور رجوع به نیشابور شود.
نشاوی
[نُ وا] (ع ص، اِ) جِ نشوی (یادداشت مؤلف) رجوع به نَشوی شود.
