نسیدن
،[ nisitan nisidhan [ - (1) ( [نَ دَ] (مص)( 1) نهادن گذاشتن (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (شعوری ج 2 ص 391 به معنی گذاشتن (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) shkbhuna tan, shakbahonitan : هزوارش آن.
نسیرم
[نَ رَ] (اِ) نسر (برهان قاطع) نسار (ناظم الاطباء) جائی باشد که آفتاب بر آن کمتر تابد (برهان قاطع) (آنندراج) جائی که آفتاب نتابد (جهانگیری) (از سروری) (از ناظم الاطباء) با نسر و نسار قیاس شود (حاشیهء برهان قاطع چ معین ||) بعضی گویند نسیرم جائی است که پیوسته آفتاب...
نسیس
[نَ] (ع اِ) گرسنگی سخت (منتهی الارب) (آنندراج) جوع شدید (اقرب الموارد) (المنجد ||) غایت مشقت و جهد مردم (منتهی الارب) (آنندراج) غایت جهد انسان و جز آن (از اقرب الموارد ||) سرشت (منتهی الارب) (آنندراج) خلیقت (اقرب الموارد) ||بقیهء جان (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) باقی نفس (مهذب...
نسیسه
[نَ سَ] (ع اِ) سخن چینی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نمیمه سعایت (اقرب الموارد) (از المنجد) ج، نسائس || فتنه انگیزی بین مردم ایکال بین الناس (از اقرب الموارد ||) تری که بر سر هیزم گرد آید در سوختن (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)...
نسیغ
[نَ] (ع اِ) خوی عرق (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد).
نسیف
[نَ] (ع اِ) سخن پنهان (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ خطی) (ناظم الاطباء) کلام خفی (المنجد) (از اقرب الموارد ||) راز (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ خطی) (ناظم الاطباء) سِرّ (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) راز با همدیگر (ناظم الاطباء ||) شکن کف و پیشانی || نشان لگد بر اندام ستور (منتهی...
نسیفه
[نَ فَ] (ع اِ) نسفه (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد)( 1) (المنجد) سنگ پای خار (آنندراج) سنگ پای سنگ سیاه سوخته (از ناظم الاطباء) رجوع به نسفه شود ج، نساف، نسف ( 1) - یا آن نشیفه [ با شین ] است، یا این ها دو لغتند (از اقرب الموارد).
نسیک
[نَ] (ع اِ) زر (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) ذهب طلا || سیم (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از المنجد) نقره فضه.
نسیک آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومهء شهرستان مهاباد، در 34 هزارگزی جنوب شرقی مهاباد، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 137 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله ( داری و جاجیم بافی است (از...
نسیکه
[نَ کَ] (ع اِ) ذبح (اقرب الموارد) قربانی (ترجمان علامهء جرجانی ص 99 ) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) ذبیحه (از اقرب الموارد) (از المنجد) آنچه ذبح کرده شود (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) آنچه قربان کنند به مِنی (مهذب الاسماء) ذبیحه (یادداشت مؤلف) ج، نسک، نسائک || خون...
نسیل
[نَ] (ع ص، اِ) عسل گداخته و از موم جداشده (از بحر الجواهر) (از اقرب الموارد) (از المنجد) انگبین گداخته و از موم جداشده (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ خطی) (از ناظم الاطباء ||) گوشت بی توابل پخته (از بحر الجواهر ||) آنچه افتد از پشم و پر و جز آن...
نسیله
[نَ لَ] (ع اِ) یک پر یا یک پاره از پشم افتاده (از ناظم الاطباء) واحد نسیل است (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) رجوع به نسیل شود || انگبین (از آنندراج) (ناظم الاطباء) عسل چون گداخته شود و از موم جدا گردد (از اقرب الموارد) (از المنجد) نسیل (اقرب...
نسیله
[نَ / نُ لَ / لِ] (اِ) گله و رمهء اسب و استر و خر (از برهان قاطع) (از آنندراج) (از شعوری ج 2 ص 395 ) مصحف فسیله است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) رجوع به فسیله شود.
نسیم
[نَ] (ع اِ) باد نرم (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (از صراح) (از منتخب اللغات) (آنندراج) دم باد (منتهی الارب) باد خوش (دستوراللغه) (زمخشری) (دهار) اول بادی که وزیدن گیرد (از صراح) باد خنک هواء بارد (از بحر الجواهر) اول هر باد نفس باد (یادداشت مؤلف) آغاز هر بادی پیش از...
نسیم
[نَ] (اِخ) اصغرعلی(خان) شاه جهان آبادی از پارسی گویان هند است مؤلف صبح گلشن این بیت را به نام او ثبت کرده: اشکم غبار شسته ز دامان خاطرش بیهوده نیست گریهء بی اختیار من رجوع به تذکرهء صبح گلشن ص 516 و فرهنگ سخنوران ص 601 شود.
نسیم
[نَ] (اِخ) بداق بیگ شاملوی استرآبادی، متخلص به نسیم از شعرای قرن یازدهم و از ملازمان حسین قلی خان حکمران هرات و معاصر با نصرآبادی است در جوانی به اصفهان درگذشت و در مزار بابارکن الدین دفنش کردند مؤلف روز روشن او را در معماگوئی ماهر دانسته است او راست:...
نسیم آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان کرون بخش نجف آباد شهرستان اصفهان، در 45 هزارگزی مغرب نجف آباد در جلگهء معتدل هوایی واقع است و 309 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و انگور و سیب زمینی و بادام، شغل اهالی زراعت و ( کرباس بافی است (از...
نسیم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) محمد بن سعیدالدین محمد بن مسعود بلیانی کازرونی، مکنی به ابوعبدالله و ملقب به نسیم الدین از علمای قرن 1) - حواشی شدالازار ص 475 و نیز ) ( هشتم و از مشایخ بلیان است وی در 65 سالگی به سال 810 ه ق...
نسیم دهلوی
[نَ مِ دِ لَ] (اِخ) میر غلام نبی از احفاد شیخ عبدالقادر گیلانی و از مردم امروهه از مضافات دهلی و از پارسی گویان قرن دوازدهم هند است و به روایت مؤلف صبح گلشن در عهد محمدشاه به شهر خداآباد سند رفت و ملازم حکمران آنجا شد و در اواخر...
نسیم شمال
[نَ مِ شَ / شِ / شُ] (اِخ)اشرف الدین حسینی (سید)، فرزند سیداحمد قزوینی از شاعران و روزنامه نویسان صدر مشروطیت است وی به سال 1288 ه ق در شهر رشت تولد یافت و پس از تحصیلات مقدماتی به سال 1300 برای ادامهء تحصیل روانهء بین النهرین شد و...
