نسک
[نَ / نِ / نُ / نُ سُ] (ع اِ) پرستش (منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد ||) هرچه حق خدای عزوجل باشد (منتهی الارب) (از آنندراج) (از المنجد) (از اقرب الموارد (||) مص) پرستیدن پارسا گردیدن (منتهی الارب) تزهد تعبد تقشف (از اقرب الموارد) (از المنجد) نسوک منسکه...
نسک
[نَ سَ] (ع اِ) جای الفت گرفته (منتهی الارب) (آنندراج) رجوع به نَسْک شود.
نسک
[نُ] (اِ) هر دفتر را نام باشد از دفاتر پازند (غیاث اللغات) قسمی باشد از بیست ویک قسم کتاب زند منسوب به زردشت که هر قسم را نسک نام نهاده و هر نسک را به اسمی موسوم ساخته بدین تفصیل: اول ایتا، دوم اهو، سیم دیر، چهارم یوا، پنجم تار،...
نسک
[نُ] (ع اِ) قربانی (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار) قربانی کردن بهر خدای تعالی (ترجمان علامهء جرجانی ص 99 ) (تاج المصادر بیهقی) قربانی (غیاث اللغات) ذبیحه (از اقرب الموارد) نُسُک (اقرب الموارد ||) خون قربانی (ناظم الاطباء ||) عبادت (غیاث اللغات).
نسک
[نُ سَ] (ع اِ) مرغی است (منتهی الارب) (آنندراج) پرنده ای است (از اقرب الموارد).
نسک
[نُ سُ] (ع اِ) ذبیحه (از اقرب الموارد) (المنجد) قربانی یا خون (منتهی الارب) (آنندراج ||) خون قربانی (ناظم الاطباء) خون ||عبادت (از اقرب الموارد) (المنجد ||) هر حقی که خداوندتعالی راست (از اقرب الموارد ||) جِ نسیکه (ترجمان علامهء جرجانی ص 99 ) و نسیکه قربانی بود (از جهانگیری)...
نسک
[نُ] (اِخ) دهی است از دهستان بارمعدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور، در 42 هزارگزی جنوب غربی چگنهء بالا در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 137 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و مالداری و ابریشم بافی است ( (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9.
نسک
[نَ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش شهداد شهرستان کرمان است این دهستان در منطقهء کوهستانی گرمسیری بین دهستان کشیت و گوک قرار دارد و محدود است از شمال به دهستان گوک و از مشرق به دهستان کشیت و از جنوب به دهستان قهرود و از مغرب به دهستان گوک محصول...
نسک
( [نَ] (اِخ) ده مرکزی دهستان نسک بخش شهداد شهرستان کرمان است و 55 تن جمعیت دارد (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
نسکا
[نَ] (اِ) زمین ارض (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
نسکبا
[نَ] (اِ مرکب) از: نسک (عدس) + با (ابا، آش) (حاشیهء برهان قاطع چ معین) آش عدس (جهانگیری) عدسیه (دهار) آش عدس را گویند، چه نسک به معنی عدس و با به معنی آش است (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا).
نسک خوان
[نُ خوا / خا] (نف مرکب)که نسک خواند که اوستا خواند زردشتی : چه مایه زاهد پرهیزگار صومعگی که نسک خوان شد از عشقش و ایارده گوی خسروانی.
نسکنج
[نَ کَ] (اِ) نشکنج (شعوری ج 2 ص 399 ) (ناظم الاطباء).
نسکه
[نَ کَ] (ع مص) پرستیدن پارسا گردیدن (از منتهی الارب) (آنندراج) نسک [ نَ / نِ / نُ ] مَنْسَک (از اقرب الموارد) (از المنجد) نُسُک (اقرب الموارد) نسوک (المنجد) رجوع به نسک شود.
نسل
[نَ] (ع اِ) فرزند (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) زه (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ خطی) (دستوراللغه) ولد (اقرب ( الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) زاد و زه (نصاب) ذرّیه (اقرب الموارد) (المنجد) زه و زاده (ترجمان علامهء جرجانی ص 99 (السامی) (نصاب) (ناظم الاطباء) اولاد اخلاف زاده بچه زهزاده (ناظم الاطباء)...
نسل
[نَ سَ] (ع اِ) شیری که از انجیر سبز برآید (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) آن شیر که بر سر پستان باقی بماند (آنندراج) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) باقی شیر که در پستان بماند (مهذب الاسماء ||) شیری که از پستان بی دوشیدن برآید (فرهنگ...
نسل
[نِ سِ] (اِخ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر خوش آب وهوا واقع است و 180 تن سکنه دارد آبش از شکراللهرود، محصولش غلات و لبنیات و عسل، شغل اهالی زراعت و گله داری است در این ده از آثار باستان ( برجی...
نسل
[نِ سِ] (اِخ) دهی است از دهستان اورامان بخش رزاب شهرستان سنندج، در 5هزارگزی شمال شرقی رزاب و 4هزارگزی شمال شرقی راه مریوان به رزاب، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و ( حبوبات و توتون و پنبه و اقسام...
نسل
( [نَ سِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان نمارستاق بخش نور شهرستان آمل (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3.
نسلًا بعد نسل
[نَ لَمْ بَ دَ نَ لِنْ / بَ دَ نَ](ع ق مرکب) پشت اندر پشت پشت در پشت (یادداشت مؤلف).
