نرگسی
( [نَ گِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ایذهء بخش ایذهء شهرستان اهواز با 65 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6.
نرگسی
( [نَ گِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان هندیجان بخش ایذهء شهرستان اهواز با 65 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6.
نرگسی
( [نَ گِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیهء شهرستان جیرفت (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
نرگسی
[نَ گِ] (اِخ) دهی است از دهستان ایوان بخش گیلان شهرستان شاه آباد، در 6 هزارگزی شمال غربی جوی زر و 2 هزارگزی جنوب راه شاه آباد به ایلام، در دشت سردسیری واقع است و 750 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کنگیر، محصولش غلات و ( حبوبات و لبنیات...
نرگسی تاچگر
[نَ گِ گَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مرغا از بخش ایذهء شهرستان اهواز با 50 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج (6.
نرگسی زدن
[نَ گِ زَ دَ] (مص مرکب)چشمک زدن (غیاث اللغات) (از چراغ هدایت) (آنندراج) رجوع به نرگسی شود.
نرگسی مرغا
( [نَ گِ مَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مرغا از بخش ایذهء شهرستان اهواز با 65 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6.
نرگسین
[نَ گِ] (ص نسبی) منسوب به نرگس چون نرگس به شکل نرگس : پیش در تو هر شب خاقانی از هوایت دو چشم نرگسین را خونابه بار کرده خاقانی رجوع به آنندراج شود.
نرگسی ها
[نَ گِ] (اِ مرکب)( 1) تیره ای است میان سوسنی ها و زنبقی ها، زیرا کاسه و جام و پرچم آنها مانند سوسنی هاست ولی تخمدان ،( زیرین آنها مانند زنبقی هاست جنس های آن بسیار زیاد است و همه زینتی هستند مانند: نرگس( 2)، اماریلیس( 3)، آگاو( 4 Amaryllidacees...
نرگو
[نَ گَ / گُو / نَرْ رَ / رِ گَ / گُو] (اِ مرکب) نرگاو گاو نر (ناظم الاطباء).
نرگور
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش حومهء شهرستان نائین (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10.
نرگوشه
( [نَ شِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان موگوئی بخش آخورهء شهرستان فریدن (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10.
نرگه
[نَ گَ / گِ] (اِ) به معنی اول نرگ است که جرگه و حلقه زدن و صف کشیدن مردم و حیوانات دیگر باشد، و بعضی گویند این لغت به این معنی ترکی است (برهان قاطع) (آنندراج) جرگه و حلقه زدن دور شکار (ناظم الاطباء) مرحوم بهار در سبک شناسی نرکه...
نرگی
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان مرگور بخش سلوانای شهرستان ارومیه، در 12 هزارگزی جنوب شرقی سلوانا، در درهء معتدل هوائی واقع است و 405 تن سکنه دارد آبش از دره ناری، محصولش غلات و توتون و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم ( بافی است (از...
نرلو
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان کورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل، در 32 هزارگزی جنوب شرقی اردبیل در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 119 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است ( (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
نرله
( [نَ لِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهء شهرستان ارومیه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
نرم
[نَ] (ص) هندی باستان: نمرا( 1) (مطیع، منقاد)، اوستا: نمره واخش(؟)( 2)، پهلوی: نرم( 3)(نرم، لطیف)، افغانی و بلوچی و وخی: نرم( 4)، کردی: نرم، نرم( 5)، زازا: نمر( 6) جسمی که به هنگام لمس و تماس لطیف و ملایم نماید ضد سخت (حاشیهء برهان قاطع چ معین) جسمی که...
نرم
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس، در 123 هزارگزی شمال شرقی طبس در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 119 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش میوه های درختی و انگور و انقزه، شغل اهالی زراعت است ( (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9.
نرم
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مصعبی بخش حومهء شهرستان فردوس، در 25 هزارگزی مشرق فردوس بر سر راه نوغاب به فردوس، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 410 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و زعفران و ( ابریشم و میوه، شغل اهالی...
نرم
( [نِ رُ] (اِخ) ده خرابه ای است از دهستان پائین خیابان بخش مرکزی شهرستان آمل (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ص 310.
