نرم رفتار
[نَ رَ] (ص مرکب) نرم خرام که نرم می خرامد که رفتاری نرم و خوش و مطبوع دارد: مُعافِر؛ مردم نرم رفتار (منتهی الارب||) که هموار رود که هنگام رفتن به راکب خود تکانهای شدید ندهد: سَهْوه؛ شترمادهء رام نرم رفتار (منتهی الارب).
نرم رفتاری
[نَ رَ] (حامص مرکب)نرم رفتار بودن صفت و عمل نرم رفتار رجوع به نرم رفتار شود.
نرم رفتن
[نَ رَ تَ] (مص مرکب) ملایم رفتن آهسته رفتن (ناظم الاطباء) به آهستگی رفتن بی شتاب رفتن به تأنی رفتن به آرامی رفتن آرام رفتن (یادداشت مؤلف) دَفّ دَبّ دَجیج دَجَجان تَهْواد تهوید تهادی ذَمْل ذُمول ذَمیل ذَمَلان تعاطف تدبیب کتکته (منتهی الارب) دَبیب (از ترجمان القرآن) (از منتهی الارب)...
نرم رو
[نَرْمْ رَ / رُو] (نف مرکب)آهسته رو مقابل گرم رو (آنندراج) : در آب نرم رو منگر به خواری که تند آید گه زنهارخوارینظامی چون ریگ روان نرم روان مانده نگردند واماندگی راه نوردان ز شتاب است صائب (از آنندراج ||) اسب راهوار و رام و دست چون ریگ روان...
نرم روب
[نَ] (اِ مرکب) جاروب که غبار و آرد و هر چیز نرم روبد و آن را امروز جارو نرمه نیز گویند (یادداشت مؤلف) : دیگر بیامد و ( گفت دم روباه نرم روب نیک آید و به کارد دم روباه از پشت مازو جدا کرد (سندبادنامه ص 328.
نرم روده
[نَ دَ / دِ] (اِ مرکب) وتری که آواز بم دهد (یادداشت مؤلف).
نرم زبان
[نَ زَ] (ص مرکب) نرم گوی آدمی آهسته گوی و ملایم (آنندراج) که زبانی خوش و ملایم دارد که به ملایمت و ملاطفت با دیگران گفتگو کند.
نرم زبانی
[نَ زَ] (حامص مرکب) نرم زبان بودن ملایمت ملاطفت رجوع به نرم زبان شود.
نرم سار
[نَ] (ص مرکب) از: نرم + سار (= سر، پسوند) (حاشیهء برهان قاطع چ معین) بردبار حلیم (برهان قاطع) (آنندراج) شکیبا (ناظم الاطباء ||) خیرخواه (ناظم الاطباء).
نرم ساری
[نَ] (حامص مرکب) بردباری حلم نرم سار بودن رجوع به نرم سار شود.
نرم سر
[نَ سَ] (ص مرکب) نرم سار حلیم بردبار رجوع به نرم سار شود.
نرم سری
[نَ سَ] (حامص مرکب)نرم ساری نرم سر بودن رجوع به نرم سر و نرم ساری شود.
نرم سم
[نَ سُ] (ص مرکب) کنایه از ستور رام (وحید دستگردی هفت پیکر ص 193 ) : برده پرور ریاضتش داده او خود از اصل نرم سم زادهنظامی.
نرم شامه
Pie-mere - ( [نَ شا مَ / مِ] (اِ مرکب)( 1) ام الرقیق سومین پردهء مغز (لغات فرهنگستان) (فرانسوی) ( 1.
نرم شانه
[نَ نَ / نِ] (ص مرکب) کنایه از کاهل (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) : از ظهوری است سخت بازوئی کوه کن نرم شانه ای بوده ست ظهوری (از آنندراج ||) کم قدرت (برهان قاطع) ضعیف (فرهنگ نظام) (آنندراج) سست (ناظم الاطباء) ||جبان (فرهنگ نظام) (آنندراج ||) مطیع (برهان...
نرم شدن
[نَ شُ دَ] (مص مرکب) دَمَث نُعومه (تاج المصادر بیهقی) لیان (از ترجمان القرآن) (از منتهی الارب) ملاینه (از منتهی الارب) لین (ترجمان القرآن) لدونت تملس (یادداشت مؤلف ||) صاف و صیقلی و هموار شدن از خشونت و زبری و ناهمواری درآمدن املس شدن || شل شدن از سفتی و...
نرم شمشیر
[نَ شَ / شِ] (ص مرکب)مجازاً، مرد سست مبارز زبون نرم آهن (حاشیهء برهان قاطع چ معین) نامرد ترسنده (فرهنگ خطی) : سختی پنجهء سیه شیران کوفته مغز نرم شمشیراننظامی پدر گرچه با قوت شیر بود به کین خواستن نرم شمشیر بودنظامی.
نرم عنان
[نَ عِ] (ص مرکب) سلس القیاد فرمان پذیر منقاد.
نرمغت
( [نَ مَ] (اِ) بادپیچ (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ص 378.
نرمق
[نَ مَ] (معرب، ص) معرب نرمه نرم و نازک (آنندراج) مأخوذ از نرمهء فارسی به معنی نرم و نازک (ناظم الاطباء).
