نرگ
[نَ] (اِ) جرگه (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) رجوع به نرگه شود || حلقه زدن مردم را گویند به جهت محافظت شکار تا از میان بیرون نرود (برهان قاطع) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) حلقه زدن لشکر برای شکار (غیاث اللغات) رده و پره باشد که به جهت شکار زنند تا...
نرگال
( [نِ] (اِخ) سیارهء مریخ و به عقیدهء بابلی ها رب النوع جنگ، طاعون و جهنم بود (ایران باستان ص 189.
نرگان
[نَرْ رَ / رِ] (اِ) گدایان شوخ چشم (لغت فرس) گدایان ناهموار و درشت (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج) گدایان (شمس فخری) گدایان بی شرم شوخ (صحاح الفرس) جِ نَرّه (حاشیهء برهان قاطع چ معین) : آن که این شعر نرگان گفته ست زیر سیصدهزار تن خفته ست قریع الدهر...
نرگان
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان اشترجان فلاورجان شهرستان اصفهان، در 11 هزارگزی جنوب غربی فلاورجان و 4هزارگزی شمال پل بابامحمود در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و برنج، شغل اهالی ( زراعت و گله داری و کرباس بافی است...
نرگاو
[نَ / نَرْ رَ / رِ] (اِ مرکب) گاو نر نرگو (ناظم الاطباء).
نرگدا
[نَ گَ / نَرْ رَ / رِ گَ] (اِ مرکب)گدایان بی شرم و حراف و زبردست را گویند (برهان قاطع) نره گدا گدائی بسیار مبرم یال وکوپال دار قومی از گدایان مهیب و قوی هیکل (آنندراج) گدای بی شرم و ناهموار و پرحرف و زبردست (ناظم الاطباء) گدای قوی هیکل...
نرگدای
[نَ گَ / نَرْ رَ / رِ گَ] (اِ مرکب)نرگدا : علم دان خاصهء خدای بود علم خوان شوخ و نرگدای بودسنائی رجوع به نرگدا شود.
نرگدایی
[نَ گَ / نَرْ رَ / رِ گَ] (حامص مرکب) عمل نرگدا صفت نرگدا.
نرگس
[نَ گِ] (اِ) پهلوی: نرکیس( 1)، از یونانی: نرکیسس( 2)، معرب آن نرجس، لاتینی: نرسی سوس( 3)، فرانسه: نرسیس( 4) (حاشیهء برهان قاطع چ معین) نرجس (بحر الجواهر) (منتهی الارب) عبهر (آنندراج) (از منتهی الارب) (السامی) از اسفرم هاست (ذخیرهء خوارزمشاهی) نام گلی است خوشبو که ته و ساقه اش...
نرگس آباد
[نَ گِ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه، در 13 هزارگزی شمال شرقی قره آغاج و 20 هزارگزی جنوب راه مراغه به میانه در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 187 تن سکنه دارد آبش از چشمه سارها، ( محصولش غلات و نخود و...
نرگسان
[نَ گِ] (اِخ) دهی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت، در 125 هزارگزی جنوب شرقی مسکون و 10 هزارگزی مشرق راه سبزواران به کروک، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 250 تن سکنه دارد آب آن از چشمه، ( محصولش غلات، شغل اهالی زراعت است (از...
نرگس بیدار
[نَ گِ سِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از چشم : خوابگهی بود سمنزار او خواب کن نرگس بیدار اونظامی.
نرگس بیمار
[نَ گِ سِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) چشم خمارآلود چشم مخمور چشم معشوق رجوع به نرگس شود.
نرگس بینا
[نَ گِ سِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) چشم بینا چشم روشن : پشت بر دیوار زندان روی بر بام فلک چون فلک شد پرشکوفه نرگس بینای من خاقانی روضهء ترکیب تو را حور از اوست نرگس بینای تو را نور از اوستنظامی.
نرگستان
[نَ گِ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش صومعه سرای شهرستان فومن، در 7هزارگزی شمال صومعه سرا، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 703 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء ماسوله و گازرودبار، محصولش برنج و کنف و ماهی و توتون ( سیگار، شغل اهالی زراعت است (از...
نرگس جادو
[نَ گِ سِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) چشم محبوب چشم سحار.
نرگس جماش
[نَ گِ سِ جَمْ ما] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) چشم فسونگر نرگس غماز : فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز نظر به دُردکشان از سر حقارت کردحافظ.
نرگس چال
[نَ گِ] (اِخ) دهی است از بخش رامیان شهرستان گرگان، در 38 هزارگزی جنوب شرقی رامیان و 7هزارگزی مغرب راه شاهرود به گرگان، در منطقهء کوهستانی سردسیر واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و برنج و لبنیات، شغل ( اهالی زراعت و گله داری...
نرگس چشم
[نَ گِ چَ / چِ] (ص مرکب)که چشمانی چون نرگس دارد که چشمانی خمارآلوده دارد : عنبرین خطی و بیجاده لب و نرگس چشم حبشی موی و حجازی سخن و رومی دیم فرخی نرگس چشما جبین و عارض تو فر گل و آب یاسمین داردسوزنی.
نرگس خاتون
[نَ گِ] (اِخ)نرجس خاتون رجوع به نرجس و نرجس خاتون شود.
