نر
[نَ] (اِخ) نام پدر سام است و او را نریم و نریمان هم میگویند (برهان قاطع) (از جهانگیری) (از نظام) مخفف نریمان = نیرم است به معنی نرمنش (حاشیهء برهان قاطع چ معین) : تو آن پادشاهی که گر زنده بودی زمین بوسه دادی تو را سامِ بِن نر ازرقی...
نرآب
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان، در 42 هزارگزی جنوب شرقی مینودشت و 14 هزارگزی جادهء گرگان به شاهرود در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 720 تن سکنه دارد آبش از چشمه سار، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات و برنج، شغل اهالی...
نرآب
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیهء شهرستان جیرفت (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
نرآب
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
نرا
[نَ] (اِ) دیوار کوچکی را گویند که در برابر چیزها کشند تا ننماید (برهان قاطع) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) حصار (فرهنگ خطی) در لغت فرس ترا بدین معنی آمده ولی در صحاح الفرس نرا است (حاشیهء برهان قاطع چ معین).
نراد
[نَرْ را] (ص) آنکه نرد بازی می کند آنکه بازی نرد را خوب میداند و نیک بازی می کند از لغات مولده از آمیزش پارسی با تازی است (ناظم الاطباء) تخته باز تخته نردباز ماهر در بازی نرد نردباز که نرد نیکو بازد صیغهء مبالغهء منحوت از نرد : نراد...
نراسم
[نَ] (اِخ) دهی است از بخش بندبی شهرستان بابل، در 40 هزارگزی جنوب بابل، در ناحیهء کوهستانی سردسیری واقع است و 790 ( تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش لبنیات، شغل اهالی گله داری است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3.
نراق
[نَ] (اِخ) قصبهء مرکزی دهستان نراق از بخش دلیجان شهرستان محلات است در 15 هزارگزی مشرق دلیجان، در ناحیهء کوهستانی سردسیری واقع است و 3600 تن سکنه دارد آبش از چشمه سار و قنات، محصولش غلات و میوه های صیفی و سیب زمینی و لبنیات، شغل اهالی زراعت و کرباس...
نراقی
[نَ] (اِخ) احمد (حاجی) ابن حاج ملامهدی یا محمدمهدی، معروف به نراقی از اکابر دانشمندان و فقهای امامیهء قرن سیزدهم ه تخلص کرده مؤلف ریحانه الادب این تصانیف را بدو نسبت « صفائی » ق است وی اشعار عرفانی فراوانی سروده است و در شعر کرده است: 1 - اجتماع...
نراقی
[نَ] (اِخ) محمد (حاج ملا) ابن حاج ملااحمد نراقی، ملقب به عبدالصاحب و معروف به حجه الاسلام از علمای امامیه است از تألیفات اوست: 1 - انوارالتوحید، در علم کلام 2 - المراصد، در اصول 3 - مشارق الاحکام، در فقه وی در سن 80 سالگی به سال 1297 ه...
نراقی
[نَ] (اِخ) مهدی یا محمدمهدی (حاج ملا) ابن ابوذر نراقی کاشانی، موصوف به خاتم المجتهدین از فقهای شیعه و حکیم و ریاضی دان و ادیب قرن دوازدهم ه ق است از تألیفات اوست: 1- انیس التجار، در قواعد تجارت 2- انیس المجتهدین، در فقه و - اصول 3- انیس...
نراک
[نَ] (ق) همیشه (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) دایم (برهان قاطع) پیوسته (ناظم الاطباء) بردوام (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) : کی بود بار خدایا که ببینیم خراب خان ومان و در و کویش که سیه باد نراک نزاری (از...
نران
[نَرْ را] (اِخ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومهء شهرستان سنندج، در 24 هزارگزی جنوب شرقی سنندج و 6هزارگزی مشرق قصریان، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 600 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات، شغل اهالی ( زراعت و گله داری است (از فرهنگ جغرافیایی...
نران حسن لنگی
( [نَ حَ سَ لَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
نرانگشت
[نَ اَ گُ] (اِ مرکب) ابهام (ناظم الاطباء) انگشت نر رجوع به نر شود.
نرانو
[نَ] (اِخ) دهی است از بخش جالق شهرستان سراوان، در 72 هزارگزی شمال جالق، در نزدیکی مرز پاکستان، در جلگهء گرمسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از چاه، محصولش خرما و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 8.
نرتو
[] (اِخ) نام قلعه ای است محکم از قلاع ولایت بادغیس و لنگر امیرغیاث و ولایت کرخ که از اجزاء شهر هراتند (انجمن آرا) (آنندراج).
نرج آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان بناجو بخش بناب شهرستان مراغه، در 8500 گزی جنوب شرقی بناب و یک هزارگزی مشرق راه مراغه به میاندوآب، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 1199 تن سکنه دارد آبش از صوفی چای و تیکان چای، محصولش ( غلات و حبوبات و کشمش...
نرجس
[نَ / نِ جِ] (معرب، اِ) مأخوذ از نرگس پارسی و به معنی آن (ناظم الاطباء) معرب نرگس است (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات) نرگس (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) عبهر رجوع به نرگس شود.
نرجس
[نَ جِ] (معرب، اِ) قسمی از خطوط عربی اختراع ذوالریاستین فضل بن سهل (از ابن الندیم).
