نخنوق
[نُ] (ع اِ) گوشه مانندی در اندرون چاه مگر آنکه خرد می باشد (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء)( 1) کنگرهء پستی در گرداگرد چاه (ناظم الاطباء) ج، نخانیق و رجوع به نخبوق شود ( 1) - صوابه: نخبوق، شبه الجول فی البئر الا انها تکون صغار (تاج العروس).
نخواب
[نَ خوا / خا] (نف) که نتوان با دوتا کردن، آن را به روی هم خواباند به علت ضخامت یا سختی و سفتی، چون پاشنهء بیشتر کفش ها تانشو که تا نشود.
نخوار
[نِخْ] (ع ص) شریف بزرگ منش (آنندراج) شریف متکبر (ناظم الاطباء ||) بددل و سست (آنندراج) ترسوی سست (ناظم الاطباء) ج، نخاوره.
نخواستنی
[نَ خوا / خا تَ] (ص لیاقت)نامطلوب نامطبوع که خواستنی نیست مقابل خواستنی رجوع به خواستنی شود.
نخواسته
[نَ خوا / خا تَ / تِ] (ن مف مرکب) ناخواسته (|| ق مرکب) بلااراده بلاعمد.
نخواندنی
[نَ خوا / خا دَ] (ص لیاقت) که لایق خواندن نیست که مطالعه و قرائت را نشاید || که لایق خواندن و دعوت کردن نیست.
نخوانده
[نَ خوا / خا دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناخوانده مقابل خوانده بی دعوت رجوع به ناخوانده شود || که درس نخوانده است که چیزی نخوانده و نیاموخته است - نخوانده ملا؛ عامی و بی سواد مدعی دانش.
نخوبه
[نَ بَ] (ع اِ) کون دبر (ناظم الاطباء) رجوع به نخب و نخبه شود.
نخوت
[نَخْ / نِخْ وَ]( 1) (از ع، اِمص) تکبر (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) بزرگ منشی خودبینی خودپرستی جاه طلبی تبختر (ناظم لاطباء) بزرگی (غیاث اللغات) ناز عظمه عظومت عظامه شنخفه (منتهی الارب) تعظم عُجب کبر استکبار برتنی برترمنشی خودپسندی غرور پندار (یادداشت مؤلف) باد اعجاب تخایل فیس...
نخوت انگیز
[نَخْ / نِخْ وَ اَ] (نف مرکب)که موجب غرور و نخوت شود.
نخوت پیشه
[نَخْ / نِخْ وَ شَ / شِ] (ص مرکب) بزرگ منش متکبر دارای تکبر خودبین خودپرست طالب جاه و جلال نخوت فروش (ناظم الاطباء).
نخوت داشتن
[نَخْ / نَخْ وَ تَ] (مص مرکب) باد کردن فیس کردن افاده داشتن متکبر بودن.
نخوت فروش
[نِخْ / نِخْ وَ فُ] (نف مرکب) متکبر مغرور (آنندراج) نخوت پیشه بزرگ منش متکبر دارای تکبر خودبین خودپرست طالب جاه و جلال (ناظم الاطباء).
نخوت فروشی
[نَخْ / نِخْ وَ فُ](حامص مرکب) عمل نخوت فروش رجوع به نخوت فروش شود.
نخوت کده
[نَخْ / نِخْ وَ کَ دَ / دِ] (اِ مرکب) جای غرور محل تکبر پر از تکبر و نخوت : زین بزرگان که دماغ همه نخوت کده است نخوتم هست که از جمله بپرسم خبری واله هروی (از آنندراج) رجوع به نخوت شود.
نخوت کش
[نَخْ / نِخْ وَ کَ / کِ] (ص مرکب) نخوت پیشه (ناظم الاطباء).
نخوت کیش
[نَخْ / نِخْ وَ] (ص مرکب)نخوت پیشه نخوت فروش (ناظم الاطباء) متکبر مغرور.
نخود
[نُ خُدْ]( 1) (اِ)( 2) نام دانه ای است خوراکی که از ماش و عدس بزرگتر است و مانند آنها در خورش پخته میشود (فرهنگ نظام) نوعی از حبوبات مأکول و لذیذ (ناظم الاطباء) حمص (دهار) خلر جرجر (منتهی الارب) فوم : به خوشه در از بهر بیرون شدن چنان...
نخودآب
[نُ خُ دْ] (اِ مرکب) نوعی از پرهیزانهء بیماران که از گوشت بی چربی و نخود جوشانیده در آب ترتیب دهند (ناظم الاطباء) ابوحنیفه (مهذب الاسماء) آبگوشتی رقیق از گوشت و آب نخود بیمار را، گوشت آن کم است و نخود و آبش بیشتر جوذآبه حمصیه (یادداشت مؤلف) : و...
نخودآباد
[نَ خُ دْ] (اِخ) دهی است از دهستان قوری چای بخش قره آغاج شهرستان مراغه، در 44 هزارگزی شمال غربی قره آغاج و 12 هزارگزی شمال راه مراغه به میانه در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 685 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء جیران ( و چشمه، محصولش...
