نخ گروهه
[نَ خِ گُ هَ / هِ / نَ گُ هَ / هِ](ترکیب اضافی، اِ مرکب) نخ عمامه (لغات فرهنگستان).
نخگلوی
[نَ گَ] (اِ) خنوری که گردن آن تنگ باشد (ناظم الاطباء) (از شعوری).
نخل
[نَ] (ع اِ) درخت خرما (فرهنگ نظام) (اقرب الموارد) (غیاث اللغات) خرمادرخت (آنندراج) (منتهی الارب) نخیل( 1) (مهذب الاسماء) خرمابن (مهذب الاسما) (ترجمان علامهء جرجانی ص 98 ) (منتهی الارب) نخیل لینه عذق عقار باسقه (یادداشت مؤلف) درخت خرما شجرهء مبارک است و به آدمی نیک مانند است به طور...
نخل آرا
[نَ] (نف مرکب) آرایندهء نخل که نخل محرّم را بیاراید (|| ن مف مرکب) آرایش شده با خرمابن ها (ناظم الاطباء).
نخل آرائی
[نَ] (حامص مرکب) عمل نخل آرا.
نخل ابراهیم
[نَ اِ] (اِخ) دهی است از دهستان دهو از بخش میناب شهرستان بندرعباس، در 15 هزارگزی مغرب میناب و 3 هزارگزی شمال راه میناب به تیاب در جلگهء گرمسیری واقع است و 600 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش خرما و شغل اهالی زراعت است ( مزرعهء کوتان جزو...
نخل ایزدی
( [نَ زَ] (اِخ) دهی کوچک است از دهستان چارکی بخش لنگهء شهرستان لار با 62 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7.
نخل بالا
[نَ] (ص مرکب) که قد او در رسایی چون نخل بود مستقیم اندام تناور بلندقد بالابلند : سر زنگی نخل بالا فتاد چو زنگی که از نخل خرما فتادنظامی.
نخل بستن
[نَ بَ تَ] (مص مرکب)نخلبندی کردن عمل نخلبند رجوع به نخلبند شود : بر سبزه ز سایه نخل بندد بر قامت سرو و گل بخنددنظامی رطب را استخوان آن شب شکستند که خرمای لبت را نخل بستندنظامی همه نخلبندان بخایند دست ز حیرت که نخلی چنین، کس نبست سعدی خزان...
نخلبن
[نَ بُ] (اِ مرکب) درخت خرما (آنندراج) (غیاث اللغات) خرمابن (ناظم الاطباء) : چو دور افتد از میوه خور میوه دار چه خرما بود نخلبن را چه خارنظامی چو سقراط را داد نوبت سخُن رطب ریز شد خوشهء نخلبننظامی ز یک قابله چند زاید سخن چه خرما گشاید ز یک...
نخلبند
[نَ بَ] (نف مرکب) از: نخل + بند، بمعنی کسی که نخل می بندد، یعنی سازندهء شبیه نخل (حاشیهء برهان قاطع چ معین) شخصی را گویند که صورتهای درختان و میوه را از موم سازد (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج) که درخت و گل و میوهء گوناگون از موم می...
نخلبند شعرا
[نَ بَ دِ شُ عَ] (اِخ) لقب خواجوی کرمانی است رجوع به خواجوی کرمانی شود.
نخلبندی
[نَ بَ] (حامص مرکب) عمل نخلبند صورت گل یا درخت و میوه از موم ساختن : یا نخلبندی کرد شب ها خوشهء پروین رطب کآن صنعت نغز ای عجب کرده ست خندان صبح را خاقانی به فر تو کردم من این نخلبندی ز مشک و می و زرّ و جوهر...
نخل پیر
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رودخانهء بخش میناب شهرستان بندرعباس (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8.
نخل پیرا
[نَ] (نف مرکب) که نخل خرما را بپیراید و مواظبت کند || نخلبند رجوع به نخلبند شود.
نخل پیرایی
[نَ] (حامص مرکب) عمل نخل پیرا رجوع به نخل پیرا شود.
نخل پیوند
[نَ پَیْ / پِیْ وَ] (نف مرکب) کسی که نخل عاشورا را با هنرمندی بسازد || کسی که مجسمهء نخل و درختان میوه را از موم و جز آن بسازد || نقاشی که صورت درختها را بکشد (فرهنگ نظام) در تمام معانی رجوع به نخلبند شود.
نخل تابوت
[نَ لِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نخل ماتم آرایشی که بر تابوت مردگان سازند (ناظم الاطباء) تابوتی که از غرهء محرم سازند و آن را نخل تابوت گویند و تابوت روز دهم اگرچه به شکل تابوت است اما ده برابر تابوت و آن نخل است (آنندراج) آرایشی که تابوت را...
نخل تقی
[نَ تَ] (اِخ) دهی است از دهستان ثلاث بخش کنگان شهرستان بوشهر، در 65 هزارگزی جنوب شرقی کنگان در جلگهء گرمسیری واقع است و 1150 تن سکنه دارد آبش از چاه، محصولش غلات و خرما و تنباکو و شغل اهالی زراعت و صید ماهی است (از ( فرهنگ جغرافیائی ایران...
نخل جت
( [نَ جَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهء بخش لنگهء شهرستان لار (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7.
