نخود الوندی
[نُ خُ دِ اَلْ وَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) به لغت اصفهان، زراوند مدحرج است (از تحفهء حکیم مؤمن) رجوع به زراوند مدحرج شود.
نخودان
[نُ خُ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کوه پنج بخش مرکزی شهرستان سیرجان با 80 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج (8.
نخودبریز
[نُ خُدْ بِ] (نف مرکب)نخودپز( 1) (آنندراج) (ناظم الاطباء) کسی که نخود و بادام و پسته و فندق و جز آنها را بو داده آجیل می سازد نیز کسی که نخود را بو داده نخودچی می سازد (فرهنگ نظام) آنکه نخود و پسته و امثال آن را بو داده و...
نخودبریزی
[نُ خُ دْ بِ] (حامص مرکب)عمل نخودبریز عمل آنکه نخود برشته کند (|| اِ مرکب) دکان نخودبریزی جای برشته کردن نخود ||ابزار و وسیلهء برشتن نخود: تابهء نخودبریزی.
نخودپز
[نُ خُ دْ پَ] (نف مرکب) نخودبریز (آنندراج) : نخودپز به آن روی همچون بهشت دل خسته ام را به آتش برشت وحید (از آنندراج).
نخودپزی
[نُ خُدْ پَ] (حامص مرکب)عمل نخودپز (|| اِ مرکب) دکان نخودپزی.
نخودتپه
[نُ خُ دْ تَپْ پِ] (اِخ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان، در 6هزارگزی مغرب سنقر و 2هزارگزی سلطان آباد در دامنهء سردسیری واقع است و 280 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و توتون، ( شغل اهالی زراعت و بافتن قالیچه...
نخودچر
[نُ خُ دْ چَ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان رشت، در 4هزارگزی مغرب رشت، بر کنار راه رشت به فومن، در جلگهء معتدل مرطوبی واقع است و 779 تن سکنه دارد آبش از استخر، محصولش برنج و ابریشم و توتون سیگار و چای ( شغل اهالی...
نخودچی
[نُ خُ دْ] (اِ مرکب) نخود بوداده (فرهنگ نظام) قسمی نخود که برشته کنند و آن جزو آجیل است (یادداشت مؤلف ||) نخود ریزه و کوچک تر از نخودهای معمولی - مثل نخودچی؛ به خردی و ریزی نخود -امثال: چشمها دارد نخودچی ابرو ندارد هیچی؛ چشمانش به غایت ریز و...
نخوددره
[نُ خُ دْ، دَ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش تکاب شهرستان مراغه، در 18 هزارگزی جنوب غربی تکاب و 7500 گزی شمال غربی راه تکاب به میرانشاه در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 131 تن سکنه دارد آبش از چشمه سارها، محصولش غلات و بادام...
نخودزار
[نُ خُدْ] (اِ مرکب) مزرعهء نخود آنجا که نخود کاشته باشد.
نخود سیاه
[نُ خُدْ] (اِ مرکب) مُجُک (یادداشت مؤلف) - پی نخود سیاه فرستادن؛ کسی را که نخواهند در وقت کاری حاضر باشد به تدبیر و بهانه بیرون فرستادن: دیروز رندان میخواستند شراب بخورند آخوند بیچاره را پی نخود سیاه فرستادند( 1) پی کاری فرستادن که بسی دیر کشد (یادداشت مؤلف) (...
نخودفروش
[نُ خُ دْ فُ]( 1) (نف مرکب)فروشندهء نخود فروشندهء نخود برشته نخودبریز : بت نخودفروشم که روی اوست چو مه ز خال اوست دلم در پی نخود سیه سیفی (از آنندراج) ( 1) - به اشمام واو و به اشباع نیز آمده است (آنندراج).
نخودفروشی
[نُ خُ دْ فُ] (حامص مرکب) نخودبریزی عمل نخودفروش رجوع به نخودفروش و نخودبریزی شود (|| اِ مرکب) جای فروختن نخود دکان نخودفروشی.
نخود قندی
[نُ خُ دِ قَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نام نوعی از میوه (ناظم الاطباء).
نخودک
[نُ خُ دَ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در دوهزارگزی شمال مشهد و 2هزارگزی مشرق راه مشهد به قوچان در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 283 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی ( زراعت و مالداری است (از...
نخود کور
[نُ خُ دِ / نُ خُدْ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) قسمی نخود برشته که از حد معمول ریزتر باشد و پوست آن به آسانی جدا نشود مقابل نخود گل این قسم نخود را در کرمان نخود کورو گویند.
نخود کورو
[نُ خُ دِ / نُ خُدْ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) در تداول کرمان، نخود کور مقابل نخود گل رجوع به نخود کور شود.
نخود گل
[نُ خُ دِ گُ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) قسمی نخود برشته که پوست آن به آسانی جدا شود مقابل نخود کور.
نخود مریم
[نُ خُ دِ مَرْ یَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) به لغت اهل اصفهان، زراوند مدحرج است (تحفهء حکیم مؤمن).
