ناورود
(اِخ) قصبهء مرکز دهستان اسالم بخش هشتپر شهرستان طوالش است، در 10 هزارگزی جنوب هشتپر، کنار راه شوسهء انزلی به آستارا در جلگهء معتدل مرطوب واقع است و 812 تن سکنه دارد آبش از چشمه و از رودخانهء ناو تأمین می شود محصولش برنج، لبنیات، گیلاس و ابریشم و شغل...
ناورود
(اِخ) رودخانه ای است که به بحر خزر میریزد و محل صید ماهی است.
ناوریدن
[وَ دَ] (مص منفی) نیاوریدن نیاوردن ناآوردن مقابل آوریدن رجوع به آوریدن و آوردن شود : تو آن کسی که ترا مثل نافرید ایزد تو آن کسی که ترا شبه ناورید اخترانوری.
ناوریدنی
[وَ دَ] (ص لیاقت) نیاوردنی ناآوریدنی ناآوردنی.
ناوریده
[وَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نیاورده ناآورده : من این کنیه را ناوریده بجای بر و بومتان ناسپرده بپایفردوسی.
ناوزیدن
[وَ دَ] (مص منفی) نوزیدن مقابل وزیدن رجوع به وزیدن شود.
ناوزیدنی
[وَ دَ] (ص لیاقت) که نتواند وزید که نخواهد وزید مقابل وزیدنی.
ناوزیده
[وَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل وزیده رجوع به وزیده شود.
ناوژه
[ژَ / ژِ] (اِ مصغر) ناوچه کشتی کوچک (از آنندراج) ناوچه جهاز کوچک (ناظم الاطباء) رجوع به ناوچه شود.
ناوس
[وُ] (اِ) آتشکده (آنندراج) (از فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری ||) عبادتخانهء کفار (آنندراج از مؤید||) گورستان مغان (ناظم الاطباء) رجوع به نائوس و ناووس شود : افریدون تخت و خوابگاه و ناوس خویش بفرمود به زمین تمیشه و طبرستان (مجمل التواریخ).
ناوسار
(اِ مرکب) دیرک آسیا که با چرخاب میگردد || مجرائی که باغستان را بدان آبیاری میکنند (ناظم الاطباء ||) ناسار رجوع به ناسار شود.
ناوسالار
(اِ مرکب) فرمانده ناو فرمانده کشتی جنگی رجوع به ناو شود.
ناوسان
(ص مرکب) مانند ناو چون ناو بشکل ناو.
ناوسروان
[سَ] (اِ مرکب) نظیر سروان در ارتش (لغات فرهنگستان) سروان نیروی دریائی.
ناوسند
[وَ سَ] (ص مرکب) بر وزن و معنی ناپسند است (برهان قاطع) (آنندراج) ناپسند آنچه پسندیده نباشد (ناظم الاطباء ||) به معنی ضعیف ترکیب و لاغر هم گفته اند و به این معنی بجای نون، یای حطی نیز [ ناوسید ] به نظر آمده است (برهان قاطع) (آنندراج) ناوسید ضعیف...
ناوسید
[وَ] (ص مرکب) ناوسند رجوع به ناوسند شود.
ناوسیه
[وُ سی یَ] (اِخ) قائلین به غیبت امام جعفر صادق بن محمد الباقر رجوع به ناووسیه شود.
ناوش
[وِ] (اِمص) ناویدن نوسان اسم مصدر از ناویدن.
ناوشک
[وِ] (اِخ) از دهات دهستان طاغنکوه بخش فدیشهء شهرستان نیشابور است، در 19 هزارگزی شمال فدیشه در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی قرار دارد سکنهء آن 231 نفر است محصولش غلات و شغل اهالی زراعت و صنعت دستی آنان کرباس بافی است ( آبش از قنات تأمین می شود راه مالرو...
ناوشکن
[شِ کَ] (اِ مرکب)( 1) کشتی کوچک بسیار تندرو که برای دنبال کردن اژدرافکن هاست و خود آن کشتی نیز اسبابهائی برای Contre-torpilleur - ( افکندن اژدر دارد (لغات فرهنگستان) (فرانسوی) ( 1.
