ناشناسا
[شِ] (ص مرکب) نادان بی اطلاع بی دریافت || غیر معروف نکره (ناظم الاطباء) مقابل شناسا رجوع به شناسا شود.
ناشناسائی
[شِ] (حامص مرکب) ناشناس بودن غریب بودن سرشناس و معروف نبودن گمنامی عدم معروفیت || ناشناختن نشناختن و بدین معنی با کلمات ذیل به صورت پساوند ترکیب شود: خداناشناسی حق ناشناسی نمک ناشناسی || امتناع از شناسائی نادانی ||روستائی (ناظم الاطباء).
ناشناسی
[شِ] (حامص مرکب) نادانی بی اطلاعی بی معرفتی (ناظم الاطباء ||) ناشناسا بودن شناسا نبودن معروف و شناخته نبودن رجوع به شناسا شود.
ناشنفتن
[شِ نُ تَ] (مص منفی) نشنفتن مقابل شنفتن رجوع به شنفتن شود.
ناشنفتنی
[شِ نُ تَ] (ص لیاقت) نشنفتنی نشنیدنی ناشنیدنی که قابل شنفتن نیست که شنفتنی نیست.
ناشنفته
[شِ نُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناشنیده مقابل شنفته رجوع به شنفته شود.
ناشنو
[شِ نَ / نُو] (نف مرکب) ناشنونده نشنو || ناپذیر ناپذیرنده که حاضر به شنیدن نیست || بصورت پساوند بدنبال اسم آید و صفت مرکب سازد: سخن ناشنو پندناشنو حرف ناشنو و رجوع به نشنو شود.
ناشنوا
[شِ نَ] (نف مرکب) کر اصمّ (ناظم الاطباء) که نمی شنود که شنوائی ندارد : بربط از هشت زبان گوید و خود ناشنواست زیبقش گوئی با گوش کر آمیخته اندخاقانی || آنکه مایل به شنیدن نیست (ناظم الاطباء) ناشنو که نمی پذیرد که سخن کسی را قبول نمی کند.
ناشنوائی
[شِ نَ] (حامص مرکب) کری (ناظم الاطباء) کر بودن شنوا نبودن || بی میلی به شنیدن (ناظم الاطباء) مایل بشنیدن نبودن نپذیرفتن قبول نکردن اطاعت نکردن.
ناشنود
[شِ] (ن مف مرکب) شنیده نشده (ناظم الاطباء) ناشنوده ناشنیده || چیزی که لایق و سزاوار شنیده شدن نباشد (ناظم الاطباء) ||سخن بیهوده (ناظم الاطباء).
ناشنود آوردن
[شِ وَ دَ] (مص مرکب)ناشنیده گرفتن نادیده گرفتن اعتنا و التفات نکردن : آب دیده پیش تو باقدر بود من نتانستم که آرم ناشنودمولوی.
ناشنودن
[شِ دَ] (مص منفی) نشنودن مقابل شنودن رجوع به شنودن شود.
ناشنودنی
[شِ دَ] (ص لیاقت) که شنودنی نیست که ازدر شنودن نیست که قابل شنودن نیست که آن را نباید شنود که نمی توان شنودش : دیگر ببند گوش ز هر ناشنودنی کز گفت وگوی هرزه شود عقل تارومار عطار.
ناشنوده
[شِ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نشنوده مقابل شنوده : بد و نیک تو هردو می شنوم نیک و بد ناشنوده کی ماندادیب صابر رجوع به شنوده شود.
ناشنوده گرفتن
[شِ دَ / دِ گِ رِ تَ](مص مرکب) ناشنیده انگاشتن.
ناشنیدن
[شِ دَ] (مص منفی) نشنیدن مقابل شنیدن رجوع به شنیدن شود : آسود زمانی از دویدن وز گفتن و هیچ ناشنیدننظامی.
ناشنیدنی
[شِ دَ] (ص لیاقت) نالایق از شنیده شدن (ناظم الاطباء) که قابل شنیدن نیست که شنیدن را نشاید : از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی گویم شنیده ام سخن ناشنیده راصائب || که آن را نتوان شنید که شنیدن آن ممکن نباشد.
ناشنیده
[شِ دَ / دِ] (ن مف مرکب) شنیده ناشده (ناظم الاطباء) نشنیده نشنفته : خبر زآنچه بگذشت یا بود خواست ز کس ناشنیده همه گفت راستاسدی قصهء ناشنیده او داند نامهء نانبشته او خواندنظامی نادیده بداند و ناشنیده برخواند (سندبادنامه ص 241 ) از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی گویی...
ناشنیده کردن
[شِ دَ / دِ کَ دَ] (مص مرکب) ناشنیده انگاشتن به روی خود نیاوردن تجاهل کردن : تا کی غم نارسیده خوردن دانستن و ناشنیده کردننظامی.
ناشو
[شَ / شُ شُو] (نف مرکب)( 1) ناشونده محال ممتنع (آنندراج) (انجمن آرا) آنکه وجود ندارد محال غیرممکن (ناظم الاطباء) 1) - فرهنگ دساتیر ص 268 ).
