نارنج زرین
[رَ / رِ جِ زَرْ ری] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از آفتاب است (آنندراج).
نارنجستان
[رَ / رِ جِ] (اِ مرکب) جائی که در آن درخت نارنج و دیگر مرکبات را عمل آورند (ناظم الاطباء) باغهای سرپوشیده به شیشه که در سردسیر برای درختان مرکبات دارند (یادداشت مؤلف).
نارنج قلعه
[رَ / رِ قَ عَ] (اِخ) از بناهای قدیمی نائین یزد است.
نارنجک
[رَ / رِ جَ] (اِ مصغر) مصغر نارنج (ناظم الاطباء) نارنج خرد (|| اِ مرکب) قسمی از گلولهء توپ که پس از دررفتن می ترکد (ناظم الاطباء) گلوله مانندی حاوی مواد منفجره که به دشمن افکنند (یادداشت مؤلف) : توپهای کلان که هریک را بیست و پنج عدد نارنجک و...
نارنجک
[رِ جَ] (اِخ) از دهات دهستان چهاردولی بخش قروه شهرستان سنندج و در 30 هزارگزی مشرق قروه و 8هزارگزی شمال شرقی جادهء شوسهء همدان به قروه و در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 765 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات و میوه و لبنیات...
نارنجک افکن
( [رَ / رِ جَ اَ کَ] (نف مرکب) کسی که نارنجک را پرتاب می کند که نارنجک را به طرف هدف می اندازد (|| اِ مرکب)( 1 Grenadier - ( وسیلهء پرتاب نارنجک ( 1.
نارنجک انداز
Grenadier - ( [رَ / رِ جَ اَ] (نف مرکب، اِ مرکب)( 1) نارنجک افکن (فرانسوی) ( 1.
نارنجک بن
[رِ جَ بُ] (اِخ) دهی است از دهستان گلرودپی بخش مرکزی شهرستان نوشهر در 9500 گزی مغرب المده و 1500 گزی جنوب جادهء شوسهء المده به نوشهر، در دامنه واقع است هوایش معتدل و مرطوب و مالاریاخیز است، سکنهء آن 200 نفر است و فارسی را به لهجهء گیلکی تکلم...
نارنج کل
[رِ کُ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان رشت در 13 هزارگزی جنوب رشت و 4هزارگزی آقاسیدشریف، در دامنه واقع است، هوایش معتدل و مرطوب و مالاریائی است، 105 تن سکنه دارد و فارسی را به لهجهء گیلکی تکلم می کنند ( محصول و صادرات آن برنج...
نارنج کلا
[رِ کَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رحیم آباد بخش رودسر شهرستان لاهیجان در 3هزارگزی مغرب رحیم آباد واقع است و ( 50 تن سکنه دارد (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ص 301.
نارنج کوه
[رَ / رِ] (اِخ) از دهات نور مازندران است رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص 149 شود.
نارنج گون
[رَ / رِ] (ص مرکب) به رنگ نارنج نارنجی رنگ || به شکل نارنج نارنجی شکل : چرخ نارنج گون چو بازیچه در کف هفت طفل جان شکر استخاقانی هنوزم عقل چون طفلان سر بازیچه می دارد که این نارنج گون حقه ببازی کرد حیرانش خاقانی این گنبد نارنج گون...
نارنجه کوتی
[رَ / رِ جَ] (اِخ) نام بعدی ده اوهر است که شهر ساری در آن محل بنا شده است رجوع به سفرنامه مازندران و استرآباد ص 78 شود.
نارنجی
[رَ / رِ] (ص نسبی) هر چیزی که به رنگ پوست نارنج باشد (ناظم الاطباء) زرد که کمی به سرخی زند زرد مایل به سرخی به رنگ پوست نارنج از برون سوی : آنکه بر پیر کند موزهء نارنجی عیب تا نکرده ست به پا بر ویش انکاری هست نظام...
نارنجیات
[رَ جی یا]( 1) (معرب، اِ)نیرنجات (دزی) صاحب نخبه الدهر آرد: واستنبطوا العزائم والدخن والشعبذه والنارنجیات و کانوا کلهم ضبط شده « ی» صابیه یعبدون الکواکب و الاصنام (نخبه الدهر ص 267 ) رجوع به نیرنجات و نیرنگ شود ( 1) - در دزی با تخفیف مشدد آمده است «...
نارنده
[رَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین، در 60 هزارگزی شمال ضیاءآباد و 12 هزارگزی راه عمومی واقع است ناحیه ای کوهستانی و سردسیر است و 330 تن سکنه دارد و فارسی را به لهجه های ترکی و کردی تکلم می کنند آبش از چشمه...
نارنگ
[رَ] (اِ) نارنج و آن میوه ای باشد معروف( 1) (از برهان قاطع) در مازندران و پارس خاصه قرای فارس بسیار به عمل آید و آن را خورند و از آب آن شربت پزند (انجمن آرا) (آنندراج)( 2) رجوع به نارنج شود : همیشه تا ز درخت سمن نروید گل...
نارنگی
نسبت، از انواع مرکبات است میوهء « ی» + « نارنگ » : [رَ / رِ] (اِ) میوه ای است از نارنج کوچکتر و شیرین تر (برهان قاطع) از نارنگی همان نارنج شیرین یا پرتقال است ولی کوچکتر و خوشبوتر از آن است و در تصرف طبیعت و پرورش آدمی...
نارو
(اِ) پرنده ای است خوش آواز مانند بلبل جَل (برهان قاطع) (از شعوری) ناروه (حاشیهء برهان قاطع دکتر معین)( 1) : نارو بنارون بر ساری بیاسمن بر قمری بنسترن بر برداشتند آوا کسائی (از آنندراج) بزند نارو بر سرو سهی سرو سهی بزند بلبل بر تارک گل قالوسیمنوچهری پردهء راست...
نارو
(اِ) اسم سنبل الطیب است (فرهنگ نظام از محیط اعظم).
