نارضامندی
[رِ مَ] (حامص مرکب) در تداول، راضی نبودن رضایت نداشتن ناخرسندی ناخشنودی عدم قناعت نارضایتی رجوع به نارضایتی شود.
نارضایتی
[رِ یَ] (حامص مرکب) در تداول، ناخرسندی خشنود نبودن رضایت نداشتن راضی نبودن عدم رضایت و خرسندی.
نار طور
[رِ] (اِخ) آتش طور آتشی که در کوه طور بر موسی کلیم الله تجلی کرد رجوع به طور شود : شد خضر راه بخت تو نخلی که نار طور شمع ره کلیم شد از شاخ اخضرشوحشی.
نارعنا
[رَ] (ص مرکب) مقابل رعنا : پیر رعنا بتر از جوان نارعنا (قابوسنامه ||) نارعنا، که در افسانه های حسین کرد و امثال آن در صفت زنان یا خطاب به آنان می آید به معنی ناپرهیزکار و فاسق و فاجر است دشنامی است زن را در تداول افسانه های عامیانهء...
نارغیسه
[سَ] (اِخ) صاحب معجم البلدان آرد: عمرانی گوید قریه ای است و چیزی بر آن اضافه نمی کند (از معجم البلدان).
نار فارسی
[رِ فا] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) به معنی انار فارسی است که نوعی از زهر باشد مرکب از چیزهای تلخ و اندکی از آن کشنده است (برهان قاطع) (آنندراج ||) دانه ها باشد که بر جلد بدن پیدا شود پرآب، رقیق، شدیدالحرقت (غیاث اللغات) (آنندراج) غیر از کوفت است که...
نار فارسیه
[رِ فا سی یَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نار فارسی رجوع به نار فارسی شود.
نارفاقتی
[رِ قَ] (حامص مرکب) در تداول، نارفیقی کردن شرط رفاقت و دوستی بجای نیاوردن ناجوانمردی.
نارفتگی
[رُ تَ / تِ] (حامص مرکب) رفته نبودن روفته نبودن مقابل رفتگی رجوع به روفتن و رفتگی شود.
نارفتن
[رَ تَ] (مص منفی) نرفتن مقابل رفتن رجوع به رفتن شود.
نارفتنی
[رَ تَ] (ص لیاقت) که رفتنی نیست که نخواهد رفت که نتواند رفت ماندنی || نکردنی که نباید کرد که نشاید انجام داد : بلکه ( از متسوقان و مضربان و عاقبت نانگران و جوانان کار نادیدگان نیز کارها رفته است نارفتنی (تاریخ بیهقی ص 333.
نارفته
[رُ تَ / تِ] (ن مف مرکب) نروفته نروبیده جاروب نکرده ناتمیز : این مثل خانه راست خود گفته بدو کدبانو است نارفتهسنائی.
نارفته
[رَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) آنکه نرفته باشد آرمیده آنکه هنوز عبور نکرده و نگذشته باشد (ناظم الاطباء) : کشتیم نارفته در ساحل فتاد ناقه تا شد ز اشک من در گل فتاد صهبای سیرجانی || نرسیده : از زمین نارفته پایش بر سر کرسی هنوز سر بود...
نار فرنجیه
[رِ فِ رَ جی یَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نار افرنجیه رجوع به نار افرنجیه شود.
نارفیق
[رَ] (ص مرکب) نادوست ناجوانمرد که نارفاقتی کند که شرایط دوستی و رفاقت به جا نیارد که دوستی و رفاقت را رعایت نکند.
نارفیقی کردن
[رَ کَ دَ] (مص مرکب)نارفاقتی شرط رفاقت و دوستی را رعایت نکردن با رفیق خود یکرنگی نکردن.
نار قیصر
[رِ قَ صَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) ساق الحمام شقایق النعمان (مخزن الادویه) اختلاف عظیم در او واقع است و انطاکی گوید نباتیست باریک ساق و بسیار سرخ و گلش مایل به رزردی و خوشبوئی و از روم آرند و در مصر او را ساق الحمام نامند و ظاهر آن...
نارک
[رَ] (اِخ) دهی است از دهستان زیرکوه باشت و بابوئی بخش گچساران شهرستان بهبهان در 34 هزارگزی شمال شرقی گچساران و 12 هزارگزی شمال جادهء شوسهء باشت به بهبهان، در ناحیهء کوهستانی معتدل با هوای مالاریاخیزی واقع است و 300 تن سکنه دارد که از ایل بابوئی هستند آبش از...
نارک
[رِ] (اِخ) دهی است از دهستان جاوید بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون در 18 هزارگزی مشرق فهلیان، در تنگ الله واقع است ناحیه ای کوهستانی و گرمسیر و مالاریائی است و 119 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات و شغل مردمش ( زراعت است راه مالرو...
نارک
[رِ] (اِخ) دهی است از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز، در 76 هزارگزی مشرق زرقان و یک هزارگزی راه فرعی خفرک به توابع ارسنجان، در جلگه ای واقع است هوایش معتدل و مالاریائی است و 70 تن سکنه دارد،آبش از قنات و ( محصولش غلات و چغندر و...
