نارستنی
[رُ تَ] (ص لیاقت) نروئیدنی ناروئیدنی که روئیدنی نیست که نتواند روئید مقابل رستنی رجوع به رستنی شود.
نارسته
[رُ تَ / تِ] (ن مف مرکب) نروئیده نبالیده نموناکرده (ناظم الاطباء) : بگذر ز شر اگر نبود خیری نارسته به ز خار بود رستهناصرخسرو مرغ پرنارسته چون پران شود لقمهء هر گربهء دران شودمولوی.
نارسته
[رَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) نرسته نرهیده مقابل رسته، به معنی رهیده و خلاص یافته رجوع به رسته شود.
نارسس
[سِ] (اِخ)( 1) از سرداران ژوستینین( 2) امپراطور روم است وی فرمانروای منطقه ای از ایتالیا بود و در شورش نیکا( 3) به سال 568 م Narses (2) - Justinien (3) - Nika - ( کشته شد ( 1.
نار سقر
[رِ سَ قَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)آتش دوزخ : قالب جان سبع این از صفت هیزم نار سقر آن از روانخاقانی.
نارسنگ پران
1) - ابوریحان آرد: و اما الپرانات و ) ( [] (اِخ)( 1) از خدایان هندوهاست و به هیأت انسانی است که سر شیر به تن داشته باشد( 2 تفسیر پران الاول القدیم فانها ثمانیه عشر و اکثرها مسماه باسماء حیوانات و اناس و ملائکه بسبب اشتمالها علی اخبارهم أو...
نارسه
[رِ سَ] (ع اِ) بهترین خرماها (ناظم الاطباء) و رجوع به نرسیان شود.
نارسی
[رَ] (حامص مرکب) نرسیدگی نارسیدگی کالی خامی.
نارسید
[رَ] (ن مف مرکب) نرسیده کال نارس نارسیده || کودک نابالغ تازه سال اندک سال : چو افراسیابش به هامون بدید شگفتید از آن کودک نارسیدفردوسی کس اندر جهان کودکی نارسید بدین شیرمردی و گردی ندیدفردوسی چه مایه زن و کودک نارسید که زیر پی پیل شد ناپدیدفردوسی.
نارسیدگی
[رَ دَ / دِ] (حامص مرکب)ناآزموده کاری نابالغی (آنندراج) ناتمامی کامل نشدگی (ناظم الاطباء) صغر اندک سالی بی تجربگی رسیده و کامل و بالغ نبودن || خامی (آنندراج) (ناظم الاطباء) کالی نارسی ناپختگی.
نارسیدن
[رَ دَ] (مص منفی) نرسیدن مقابل رسیدن رجوع به رسیدن شود : بر نارسیدن از چه و چند و چون عارست نورسیدهء برنا راناصرخسرو.
نارسیدنی
[رَ دَ] (ص لیاقت) که قابل رسیدن نباشد که نتوان به آن رسید مقابل رسیدنی || که رسیدنی نیست که نمی رسد که نخواهد رسید که نتواند رسید رجوع به رسیدنی شود.
نارسیده
[رَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) از: نا (نفی، سلب) + رسیده (اسم مفعول از رسیدن) (حاشیهء برهان قاطع دکتر معین) آنکه هنوز نرسیده و وارد نشده باشد (ناظم الاطباء) نرسیده واصل نشده نیامده : به رستم چنین گفت گیرم که اوی جوانست و بد نارسیده به روی فردوسی...
نارسیس
Saint - ( (اِخ)( 1) سَن نام یکی از کشیشان معروف اورشلیم است که در سال 106 م بدنیا آمد و 116 سال زندگی کرد ( 1 Narcisse.
نارسیس
(اِخ)( 1) شخصیت افسانه ای است مربوط به میتولوژی یونان که به جهت زیبائی خیره کننده اش شهرت دارد نام اصلی نارسیس بئوتیون تسپی( 2) است و آورده اند که پدرش رودخانهء سفیز( 3) و مادرش یک پری به نام لیریوپ( 4) بوده است نارسیس با زیبائی بی نظیر خود...
نارشتن
[رِ تَ] (مص منفی) نرشتن نریسیدن مقابل رشتن رجوع به رشتن شود.
نارشتنی
[رِ تَ] (ص لیاقت) که آن را نتوان رشتن که نتوانش ریسیدن که قابل رشتن و ریسیدن نیست رجوع به رشتنی و ریسیدنی شود.
نارشته
[رِ تَ / تِ] (ن مف مرکب) نرشته ناریسیده مقابل رشته به معنی ریسیده و تاب داده رجوع به رشته شود.
نارشیرین
(اِخ) نام نوائی است از موسیقی (برهان قاطع) (آنندراج) (شمس اللغات) (شعوری).
نارضا
[رِ] (ص مرکب) در تداول عامه، ناراضی ناخرسند ناخشنود که راضی نیست که رضایت ندارد رجوع به ناراضی شود.
