ناپگار
است رجوع به نابکار شود « نابکار » [پِ] (ص مرکب)( 1) چرکین || پست فرومایه کمینه (ناظم الاطباء) ( 1) - ظ مصحف.
ناپل
(اِخ)( 1) شهری است در ایتالیا، کنار خلیج ناپل و در 188 هزارگزی جنوب شرقی رم واقع است جمعیت این شهر 102800 نفر است در این شهر کتابخانه ها و موزه ها و نمایشگاههای آثار گرانبهای هنری و قصرها و کلیساهای زیبائی وجود دارد بازرگانی Naple - ( آن مهم...
ناپل
Naple - ( (اِخ)( 1) نام بخشی قدیمی از ایتالیا شامل قسمت جنوبی شبه جزیرهء مزبور ( 1.
ناپلازا
[پِ] (اِخ) دهی است از دهستان میان رود پائین، ضمیمهء بخش نور از توابع شهرستان آمل در 13 هزارگزی مغرب آمل واقع است دامنه است و جنگلی، هوایش معتدل و مرطوب است و مالاریاخیز 180 نفر سکنه دارد و مردمش شیعه مذهبند و فارسی را با لهجهء مازندرانی تکلم میکنند...
ناپلئون
[پُ لِ ئُنْ] (اِخ) سکهء طلای بیست فرانکی که ابتدا با نقش ناپلئون اول و بعد در زمان ناپلئون سوم با نقش او انتشار یافت.
ناپلئون بناپارت
[پُ لِ ئُنْ بُ] (اِخ)( 1) یا ناپلئون اول امپراطور فرانسه و یکی از جهانگشایان معروف تاریخ است وی در پانزدهم اوت 1769 م در شهر آژاکسیو( 2)واقع در جزیرهء کرس بدنیا آمد جزیرهء مزبور به سال 1768 به تصرف فرانسه درآمده بود و هنگام تولد ناپلئون جزئی از خاک...
ناپلئون دوم
[پُ لِ ءُ نِ دُوْ وُ] (اِخ)( 1)فرزند ناپلئون اول و مادرش ماری لوئیز است در قصر تویلری بدنیا آمده و از زمان کودکی پادشاه روم نامیده شد پس از برکناری ناپلئون اول از امپراطوری فرانسه بوسیلهء مجلسین به امپراطوری برگزیده شد او سراسر زندگی خود را با عنوان دوک...
ناپلئون سوم
[پُ لِ ءُ نِ سِوْ وُ] (اِخ)( 1)برادرزادهء ناپلئون اوّل است و پدرش لوئی بناپارت پادشاه هلند و مادرش هورتانس بوهارنه( 2) بود در سال 1808 بدنیا آمد دوران جوانی خود را با ماجراها و حوادث گذراند در سال 1836 در استراسبورگ و در 1840 در بولونی علیه ( لوئی...
ناپلئون ویل
Nopoleon Wille - ( [پُ لِ ءُ] (اِخ)( 1) شهر کوچکی است در ایالت لوئیزیانای امریکا جمعیت آن 4000 تن است ( 1.
ناپلوز
Naplouse - ( (اِخ)( 1) پایتخت قدیمی فلسطین بوده، اکنون 16000 نفر جمعیت دارد محصولاتش پنبه و زیتون است ( 1.
ناپو
[پُ] (اِخ)( 1) یکی از رودهای بزرگ آمریکای جنوبی است از جبال آند سرچشمه گرفته کشورهای اکوادر، کلمبیا و پرو را - ( مشروب میسازد ناپو به رودخانهء آمازون میریزد و 1300 هزار گز طول دارد 500 هزار گز انتهای آن قابل کشتی رانی است ( 1 Napo.
ناپولیون
[پُ یُنْ] (اِخ) ناپلئون رجوع به ناپلئون شود.
ناپه
[پِ] (اِخ)( 1) در اساطیر یونان، ربه النوع درجهء دوم برای رودها و چشمه ها و جنگلها و کوهسارها (فرهنگ فرانسه به فارسی سعید Napees - ( نفیسی) ( 1.
ناپیدا
[پَ / پِ] (ص مرکب) غایب (ناظم الاطباء) نامرئی نامشهود : با خیال یار ناپیدا هنوز خلوتا کاندر نهان خواهم گزیدخاقانی حمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آنکه ناپیداست بادمولوی چنان خواندم که چون پیغامبر را غسل همی دادند آوازی شنیدند در آن خانه از شخصی ناپیدا (مجمل...
ناپیدا شدن
[پَ / پِ شُ دَ] (مص مرکب)غیبت پنهان شدن مخفی شدن غیب شدن :امیر چون نامه بخواند سجده کرده پس برخاست و بر قلعت برفت و از چشم ناپیدا شد (تاریخ بیهقی) و بروی آب همی شد تا از دیدار مردم ناپیدا شد (منتخب قابوسنامه ص 32 ) چون صبح...
ناپیدا شده
[پَ / پِ شُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مطموس ناپیدا رجوع به ناپیدا شود.
ناپیداکرانه
[پَ / پِ کَ نَ / نِ] (ص مرکب) چیزی که حدود آن غیرمرئی باشد بی پایان غیرمحدود (ناظم الاطباء) بی انتها که ساحل و کرانه اش پیدا نیست : بده کشتیّ می تا خوش برآیم از این دریای ناپیدا کرانهحافظ.
ناپیدا کردن
[پَ / پِ کَ دَ] (مص مرکب) اعدام تباه کردن از بین بردن زایل کردن محو ساختن امحاء معدوم کردن نیست و نابود کردن : ولایت شرق و غرب را کواکب آسا معدوم و ناپیدا ساخت (حبیب السیر ص 134 ||) غیب کردن پنهان کردن نهفتن استتار اخفاء تغییب پوشاندن...
ناپیدا کناره
[پَ / پِ کِ رَ / رِ] (ص مرکب) ناپیداکرانه بی پایان غیرمحدود : در این دریای ناپیدا کناره که غیر از غرق گشتن نیست چارهوحشی.
ناپیدایی
[پَ / پِ] (حامص مرکب)خفاء نامرئی بودن غیرمشهود بودن غیبت ناپدیدی.
