ناتج
[تِ] (ع ص) آن که نگاهداری میکند ماده شتر را برای نتاج گرفتن (ناظم الاطباء) الناتج للبهایم، کالقابله للنساء (المنجد) ج، نواتج.
ناتجربگی
[تَ رِ بَ / بِ] (حامص مرکب) عدم تجربه بی وقوفی بی تجربگی (ناظم الاطباء) بی تجربه بودن ناآزموده کاری.
ناتجربه کار
[تَ رِ بَ / بِ] (ص مرکب)خمر (منتهی الارب) نامجرب ناآزموده کارناافتاده که کارآزموده و عالم و عامل و مجرب نیست صاحب منتهی الارب آرد: بلهاء، زن نادان ناتجربه کار از خاندان بزرگ (منتهی الارب).
ناتدبیر
[تَ] (ص مرکب) بی فکر بیچاره (ناظم الاطباء).
ناتر
[تَ] (ص مرکب) تر نشده خشک مقابل تر به معنی خیس و نمناک و مرطوب : بهشتم که پر آب دیدی دو خم یکی زاو تهی مانده بد تا بدم دو از آب دایم سراسر بدی میانه تهی خشک و ناتر بدیفردوسی.
ناتر
[تِ] (اِخ) از دهات کوهستان واقع در بخش کلاردشت شهرستان نوشهر است در 24 هزارگزی جنوب غربی مرزان آباد و 12 هزارگزی جادهء شوسهء چالوس به تهران قرار دارد منطقه ای کوهستانی و سردسیر است و 450 تن سکنه دارد اهالی آنجا شیعی مذهبند و فارسی را به لهجهء گیلکی...
ناتر
[تَ] (اِخ) نام نسک پنجم اوستاست اوستا شامل بیست و یک نسک است و این بیست و یک نسک به سه بهر هفت نسکی تقسیم شده است و نسک ناتر در بهر هاتک مانسریک( 1) قرار گرفته است مؤلف مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی آرد: نسک پنجم رجوع...
ناتراش
[تَ] (ن مف مرکب) چوب و غیر آن که تراشیده نشده باشد ناتراشیده (فرهنگ نظام) تراشیده نشده ناسترده جلا داده نشده (ناظم الاطباء) ناهموار (غیاث) (آنندراج) نتراشیده ناصاف که تراشیده نشده است : یکی ناچخ شه که بر وی رسید ز زنگی رگ زندگانی برید همان خرد کان ناتراش دگر(...
ناتراشیده
[تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)( 1)ناتراش چوب و غیر آن که تراشیده نشده باشد (فرهنگ نظام) ناهموار (آنندراج) تراشیده نشده ناسترده جلا داده نشده (ناظم الاطباء) نتراشیده زبر ناهموار ناصاف : ز آرزوی خاطب او ناتراشیده درخت هر زمان اندرمیان بوستان منبر شودفرخی || کنایه از مردم درشت...
ناتربیت
[تَ یَ] (ص مرکب) بی تربیت و بد پرورده شده (ناظم الاطباء) تربیت ناشده که تربیت نشده است که تربیت صحیح نیافته است.
ناترس
[تَ] (ص مرکب) بی خوف (آنندراج) بی ترس (ناظم الاطباء) که نمی ترسد متهور ناترسنده نترس - سَرِ ناترس داشتن؛ بی باکی جسارت تهور || سنگدل بیرحم (آنندراج) بیرحم و سخت دل (ناظم الاطباء).
ناترسکار
[تَ] (ص مرکب) ناپرهیزگار مقابل ترسکار : ز دستان زن هر که ناترسکار روان با خرد نیستش سازگار(گرشاسب نامه).
ناترک
[] (اِ)( 1) از درختهای جنگلی در جنگلهای گرمسیری مجاور خلیج فارس و در دریای عمان وجود دارد (جنگل شناسی ج 2 Dodonaea viscosa - (1) ( ص 133 و 134.
ناتره
[تِ رَ] (ع ص) قوس ناتره؛ کمان که زه را پاره کند از سختی (منتهی الارب) (از آنندراج) کمانی که از سختی زه را پاره کند (ناظم الاطباء) القسی المنقطعه الاوتار (المنجد) ج، نَواتِر.
ناترهنده
1) - در دیگر کتابهائی که به دست رس ما بود دیده نشد ) ( [تَ هَ دَ / دِ] (ص مرکب)غیرمنظم ناآراسته (ناظم الاطباء)( 1.
ناتف
[تِ] (ع اِ) نوعی از حلوا (ناظم الاطباء) حلوای پشمینه، بعض فرهنگ نویسان گفته اند که آن را از بادام سازند و بعضی جوز، به هر حال حلوا بودنش مسلم است ولی در نوعش اختلاف است (از فرهنگ شعوری) ناطف؛ شکرینه (منتهی الارب) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص...
ناتفته
[تَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) که تفته نیست مقابل تفته رجوع به تفته شود.
ناتفیده
[تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) که تفیده نیست مقابل تفیده.
ناتق
[تِ] (ع ص) شکافنده || بلندکننده (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) زند زود آتش افروز (منتهی الارب) (آنندراج) الزندالواری (المنجد) آتش زنهء زود آتش افروزنده (ناظم الاطباء) زند ناتق، آتش زنهء بسیار آتش (مهذب الاسماء||) گسترنده (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) ناقهء زود بارگیرنده (منتهی الارب) (آنندراج) ماده...
ناتق
[تِ] (ع اِ) نام ماه رمضان (منتهی الارب) (آنندراج) نامی است ماه رمضان را (مهذب الاسماء) نام شهر رمضان به جاهلیت (السامی فی الاسامی) ناتق، بدون الف و لام نام ماه رمضان است (ناظم الاطباء).
