میلیاردر
[دِ] (فرانسوی، ص)(1) کسی که ارزش مایملکش بالغ بر هزار ملیون واحد پول رایج مملکتش باشد. کنایه از شخص بسیار ثروتمند.
(1) - Milliardaire.
میلیاردری
[دِ] (حامص) حالت و کیفیت میلیاردر. بسیار ثروتمند بودن.
میلیتاریسم
(فرانسوی، اِ)(1) تسلط و نفوذ نظامی بر همهء شؤون کشور. || عقیده به اینکه آمادگی برای جنگ از اهم وظایف ملت است. در چنین مرامی خدمات و آداب و اخلاق نظامی مهمترین وظیفهء افراد محسوب می گردد. جنگ طلبی.
(1) - Militarisme.
میلیتر
[تِ] (فرانسوی، ص)(1) نظامی و لشکری. (فرهنگ نظام). که منسوب و مربوط به نیروی نظامی و جنگی است. (از دائره المعارف کیه).
(1) - Militaire.
میلی گرم
[گِ رَ] (فرانسوی، اِ مرکب)(1)یک هزارم گرم.
(1) - Milligramme.
میلی لیتر
(فرانسوی، اِ مرکب)(1) یک هزارم لیتر. هزاریک لیتر. یک سانتی متر مکعب.
(1) - Millilitre.
میلی متر
[مِ] (فرانسوی، اِ مرکب)(1) واحد طول در سیستم متری. یک هزارم متر. یک هزارم گز.
- میلی متر مربع؛ یک میلیونیم متر مربع.
- میلی متر مکعب؛ یک میلیاردیم متر مکعب. یک بیلیونیم متر مکعب.
(1) - Millimetre.
میلیول
[یُلْ] (فرانسوی، اِ)(1) میلیولا. رجوع به میلولا شود.
(1) - Miliole.
میلیولا
[لیُ] (لاتینی، اِ)(1) جانوری تک سلولی از ردهء روزن داران(2) بی سوراخ که دریازی است و دارای جلد آهکی است و از دورهء ژوراسیک(3) ببعد شناخته شده و فسیلهایش مخصوصاً در رسوبات دوران سوم زمین شناسی فراوانند. امروزه نیز انواعی از آنها در دریاها میزیند. (از دائره المعارف کیه) (از...
میلیولیت
[لیُ لی] (فرانسوی، اِ)(1)سنگهای آهکی که از انباشته شدن جلد آهکی میلیولا بوجود آمده است. (از جانورشناسی فاطمی). رجوع به میلیولا شود.
(1) - Miliolite, Calcaireamiliole (فرانسوی).
میلیون
[یُنْ] (فرانسوی، عدد، ص، اِ)(1)ملیون. هزارهزار. دو کرور.
(1) - Milion.
میلیونر
[لیُ نِ] (فرانسوی، ص)(1) کسی که بیش از یک میلیون از واحد پول رایج در مملکت خود سرمایه دارد. || کنایه است از ثروتمند. و رجوع به میلیون شود.
(1) - Milionaire.
میلیونری
[لیُ نِ] (حامص) میلیونر بودن. || ثروتمند بودن. و رجوع به میلیون و میلیونر شود.
میم
(فرانسوی، اِ)(1) نوعی کمدی که در آن هنرپیشه بوسیلهء حرکات اعمال و احساسات را بیان کند بدون آنکه سخنی بگوید.
(1) - Mime.
میم
(اِ) نام حرف بیست وهشتم از الفبای فارسی و بیست وچهارم از الفبای عربی. رجوع به «م» شود.
- اصحاب المیم؛ آنهائی که مطالب و اسرار و گنجینه های مخفی را جستجو میکنند زیرا نخستین حرف این کلمه «م» است. (دزی ج2 ص630).
- چو میم؛ مخفف چون میم. مانند میم. سخت...
میم
(ع اِ) نبیذ. (مهذب الاسماء). شراب ناب. (آنندراج) (برهان). شراب صاف و خالص و شراب ناب. (ناظم الاطباء).
میم
[مَ / مِ] (اِ) درخت انگور. مو. تاک. رز. (از فرهنگ نظام). || شراب. می.
میم
(اِخ) دهی از دهستان نیم بلوک بخش قائن شهرستان بیرجند، واقع در 50 هزارگزی شمال باختری قائن سر راه شوسهء قائن به گناباد. در جلگهء گرم سیر با 272 تن سکنه آبش از قنات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
میم
[مَ یَ] (اِ) نام نوائی است از موسیقی. (ناظم الاطباء). نام مقامی است. (شعوری).
میم
[مِ یَ] (اِخ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم، واقع در 8 هزارگزی جنوب شرقی کهک. کوهستانی و سردسیر. تعداد سکنه 600 تن. آبش از قنات و محصولش غلات و پنبه و میوه جات است. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. یک منارهء سنگی در اراضی مزرعهء...
