اسپارته نو
[اِ تِ نَ] (اِخ)(1) از اجزای جمهوریت ونزوئلا در آمریکای جنوبی. این قطعه مرکب است از جزیرهء مارگاریتا و جزائر صغیرهء واقعه در گرداگرد آن و مساحت سطحش 4145 هزار گز مربع است.
(1) - Nueva Esparta.
اسپارتی
[اِ] (ص نسبی) منسوب به اسپارت. مردم اسپارته.
اسپاردراپ
[اِ] (فرانسوی، اِ)(1) نوعی مشمّع.
(1) - Sparadrap.
اسپارطه
[اِ طَ] (اِخ) رجوع به اسپارت شود.
اسپارکلت
[اِ لِ] (فرانسوی، اِ)(1) آمپولی فلزی حاوی انیدرید کاربنیک مایع، که برای ساختن همهء انواع مشروبات گازدار بکار است.
(1) - Sparklet.
اسپاروت
[] (اِخ) موضعی در جنوب غربی قارقار.
اسپازیا
[اَ] (اِخ)(1) معشوقهء یونانی کورش کوچک، که جزو غنائم بدست اردشیر دوم افتاد و در قصر سلطنتی بسر میبرد. روزی که اردشیر پسر خود داریوش را جانشین و ولیعهد خویش قرار داد، بنا بعادت ایران قدیم که در این روز ولیعهد هر چیز که از شاه بخواهد باید مجری دارد،...
اسپاس
[] (اِخ) قصبه ای در شمال غربی اوجان، از نواحی جنوبی آبادهء فارس.
اسپاس
[] (اِخ) موضعی قرب اوزکند که اکثر مردم آنجا بدست سپاهیان جوجی کشته شدند. (حبیب السیر جزو 1 از ج3 ص10).
اسپاس
[اِ] (اِ) صورتی از سپاس.
اسپاسدار
[اِ] (نف مرکب) سپاسدار:
هم حق شناس باشد هم حقگذار باشد
هم در بدی و نیکی اسپاسدار باشد.
منوچهری.
اسپاسیمو
[اِ مُ] (اِخ)(1) پردهء نقاشی عمل رافائل (مادرید). حضرت عیسی در زیر ثقل صلیب قرار گرفته، سر را بسوی مریم که زانو زده و دستها گشاده و در حال تشنج(2) است، برگردانیده است.
(1) - Spasimo. (2) - Spasme و نام پردهء نقاشی مزبور به همین مناسبت است.
اسپاط
[اِ] (اِخ)(1) ناحیهء کوچکی است در آرناؤدستان در سنجاق دبره، بین ایلبصان و اوخری. اراضی آن کوهستانی و مردم آن جسور و دلیرند. (قاموس الاعلام ترکی).
(1) - Spathi.
اسپاک
[] (اِ) قسمی معروف از ماهیهای حرام گوشت.
اسپالاترو
[اِ رُ] (اِخ)(1) شهر و اسکله ای است در خطّهء دالماسی یوگوسلاوی(2) در 165 هزارگزی جنوب شرقی زاره، در خلیجی کوچک. عدّهء نفوس آن 16000 تن، یک مکتب اعدادی، یک دارالمعلمین و دو کلیسای بزرگ دارد، یکی از آنها در ازمنهء قدیمه معبد دیانا (مظهر قمر) و دیگری پرستشگاه اسقلبیوس...
اسپالاتو
[اِ تُ] (اِخ)(1) اسپلیت(2). رجوع به اسپالاترو شود.
(1) - Spalato.
(2) - Split.
اسپالانچانی
[اِ] (اِخ) رجوع به اسپالانزانی شود. (قاموس الاعلام ترکی).
اسپالانزانی
[اِ] (اِخ)(1) لازارو. از علمای مشهور طبیعی ایتالیا. مولد 1729 م. در اسکاندیانو و وفات در 1799 م. یک رشته اکتشافات علمی مربوط به فیزیولوژی و میکروب شناسی دارد و او بسیاحت ایتالیا و ممالک عثمانیه پرداخته و بسیاری از اشیاء نافعه را جمع آورده و موزهء پاویا را بدان...
اسپالیون
[اِ یُنْ] (اِخ)(1) کرسی اَویرُن ناحیهء رُدِز واقع در ساحل لو(2)، دارای 3391 تن سکنه. راه آهن از آن گذرد و مرکز پشم است.
(1) - Espalion.
(2) - Lot.
اسپان
[اَ] (اِخ) خیل: و از جملهء آن [یعنی کواکب شجاع] هشت (ستاره) که ایشان را اسپان خوانند و کرگان با ایشانند. (التفهیم بیرونی).
