اسبوسبوس

[اِ بو سِبْ بو] (اِخ)(1) قفطی گوید: نفس افلاطون در تعلیم مبارک بود و گروهی از علماء بدو تخریج یافتند و پس از او مشهور شدند از جملهء آنان اسبوسبوس از مردم اثینس (آطن) و پسر خواهر افلاطون است. (تاریخ الحکماء ص 24). و رجوع به اسپوزیپوس شود.
(1) - Speusippe.


اسبوع

[اُ] (ع اِ) هفته. (منتهی الارب). هفت روز متعارفه. ج، اسابیع. (مهذب الاسماء). || هفت بار. (مؤید الفضلاء). طاف بالبیت اسبوعاً؛ هفت بار بر گرد خانه گردید. (منتهی الارب).


اسبوعه

[اُ عَ] (ع اِ) هفته که مجموع هفت روز متعارفه باشد. (غیاث اللغات).


اسبونتن

[اَ تَ] (هزوارش، مص) بلغت زند و پازند دیدن. مشاهده کردن. (برهان). || دوانیدن. (برهان).


اسبه

[اِ بَهْ] (اِ) مخفف اسباه است که لشکر و سپاه باشد. (برهان). اسپه. اسپاه. || سگ. (برهان). کلب. رجوع به اسپاه و سپاه شود.


اسبهان

[اِ بَ] (اِخ) اصفهان. رجوع به اصفهان و اسپهان شود.


اسبهبدخوره

[اِ بَ بَ خوَرْ / خُرْ رَ / رِ] (اِ مرکب) فرّهء سپهبدی. فرّهء کیانی.


اسبهبذ

[اِ بَ بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)اسبهبد. اسپهبذ. اسپاهبذ (از: اسپاه، سپاه و لشکر + بذ، مزید مؤخر) بمعنی فرمانده سپاه و قائد عسکر و معرب آن اسفهبذ و صبهبذ است. (المعرب جوالیقی ص 218). || نامی که ملوک طبرستان بدان اختصاص داشتند و یاقوت گوید اکثر آنرا بصاد تلفظ...


اسبهبذ

[اِ بَ بُ] (اِخ) اسبهبد. کوره ای در طبرستان و شاید بنام بعض ملوک آن ناحیه نامیده شده باشد. (معجم البلدان): چون لشکرها جمع شد فرمان فرمود [ الجایتو ] که از چهار راه بگیلان درآیند والا (کذا) امیر چوپان را مقرر فرمود که از راه اردبیل بحدود سباده(1) و...


اسب یار

[اَ] (ص مرکب) رایض.


اسبیجاب

[اِ] (اِخ) ناحیتی است [ بماوراءالنهر ] بر سرحد میان مسلمانان و کافران، جائی بزرگ است و آبادان، بر سرحد ترکستان است و هر چیزی که از همهء ترکستان خیزد آنجا افتد و اندر وی شهرها و ناحیتها و روستاها بسیار است و از وی زر خیزد و گوسپند. قصبهء...


اسبید

[اِ] (ص) اِسپید. سپید. سفید.


اسبیداریج

[اِ] (معرب، اِ مرکب)اسبیدریک. نُحاس. صاد احمر. مس سرخ. (دُزی).


اسبیدباج

[اِ] (معرب، اِ مرکب) (معرب از فارسی اسپیدبا) نوعی آش مرکب از آب گوشت و قطعاتی از گوشت و اسفناج و مغز گندم و سرکه. تلفظ معمول کلمه اسفیدباج است. (دزی).


اسبیدرستاق

[اِ رُ] (اِخ) رجوع به اسبیذرستاق شود.


اسبیدرک

[اِ رَ] (اِ) سبیدرک. سپیدرک. دستارچه. دستمال. حوله. و رجوع به سپیدرک شود.


اسبیدرود

[اِ] (اِخ) رجوع به اسبیذروذ و سفیدرود شود.


اسبیدسپند

[اِ بی سَ پَ] (اِ مرکب) او را به لغت تازی خردل ابیض گویند و بعضی از صیادنه او را باسقیس تعریف کنند و به رومی او را ثمیاما خورتاریون گویند و معنی او به تازی دخنه الحشیش باشد یعنی گیاهی که ازو بخور کنند و ابومعاذ گوید او را...


اسبیدهان

[اِ] (اِخ) رجوع به اسبیذهان شود.


اسبیذرستاق

[اِ رُ] (اِخ) (بمعنی روستای سفید) ناحیه ای از اعمال قوهستان از ناحیهء فهلو و در آن قریه ها و روستاهاست و مراد از فهلو به زعم حمزه نواحی اصفهانست. (معجم البلدان).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید