اژیاس
[اُ] (اِخ)(1) (اصطبل ...) رجوع به اُژیاس (فوق) شود.
(1) - L'ecurie d'Augias.
اژیپت
[اِ] (اِخ)(1) (از: آی، بمعنی زمین + کپاس، بمعنی قبط) نام مصر در زبانهای اروپائی. رجوع به مصر شود.
(1) - egypte.
اژیپتس
[اِ تُ] (اِخ)(1) پادشاه اساطیری مصر، برادر دانائو. وی پنجاه پسر داشت و آنان با پنجاه دختر عموی خود(2) ازدواج کردند و همه، بجز یک تن، در شب زفاف بدست زنان خود کشته شدند.
(1) - Egyptos.
(2) - Danaides.
اژی دیو
[اِ دیُ] (اِخ)(1) آنتونی نی. یا ژیل دوویترب. (1480 - 1532 م.). کاردینال ایتالیائی و شاعر لاتینی.
(1) - Egidio, Antonini. Gilles de Viterbe.
اژی دیوس
[اِ] (اِخ)(1) سردار گلی و رومی، معاون ائتیوس و بزمان امپراطور ماژُریَن رئیس میلیس های گل و او پدر سیاگریوس است. (وفات 464 م.).
(1) - Egidius.
اژیر
[اَ] (ص) هوشمند. زیرک. فطن. عاقل. (برهان). دانا. || پرهیزکار. (برهان). رجوع به آژیر شود.
اژیراک
[اَ] (اِ) رجوع به آژیراک شود.
اژیریدن
[اَ دَ] (مص) رجوع به آژیریدن شود.
اژی ژس
[اُ ژِ] (اِخ)(1) یا اژی گس. پادشاه قدیم تِب که در زمان وی طوفانی بود و بِئُوسی و قسمتی از آتیک را در دریا فروبرد.
(1) - Ogyges. Ogygos.
اژی ژی
[اُ] (اِخ)(1) جزیرهء اساطیری که آنرا با جزیرهء کالیپسو تطبیق میکنند و نام آن توسط اومیروس (همر) شاعر شهرت یافته است.
(1) - Ogygie.
اژین
[اِ] (اِخ)(1) جزیره ای بیونان در خلیجی بهمین نام، بین پِلُوپُونز و آتیک، دارای 95000 تن سکنه که متجاوز از 5000 تن آنان در شهری بهمین نام سکنی دارند. این شهر در قدیم رقیب اثینه بشمار میرفت. مردم آن در جنگ سالامین 42 کشتی در مقابل ایران تجهیز کردند و...
اژینا
[اِ] (اِخ) رجوع به اژین و لغت نامهء تمدن قدیم شود.
اژی نت
[اِ نِ] (اِخ)(1) مردم اژین در زبان فرانسه. رجوع به ایران باستان ص 790 شود.
(1) - eginetes.
اژینسکی
[اُ] (اِخ)(1) میشل. سیاستمدار و موسیقی دان لهستانی، مولد گوتزو. (1765 - 1831 م.).
(1) - Oginski, Michel.
اژی نی
[اِ] (ص نسبی) منسوب به شهر اژین. (ایران باستان ص 808 و 813 و 814).
اژیو
[اُ وْ] (اِخ)(1) ملکهء فرانسه (در اوائل قرن دهم میلادی). دختر ادوارد اول پادشاه ساکسنی انگلستان، زوجهء شارل لو سَمپل.
(1) - Ogive.
اژیون
[اِ] (اِخ)(1) یکی از بلاد قدیم یونان در انتهای خلیج کرنتوس [ کُرنت ] و یکی از مراکز اتحاد شهرهای آکائیا. (لغت نامهء تمدن قدیم).
(1) - agiun.
اژیه لو دانوا
[اُ یِ لُ] (اِخ) اژیهء دانمارکی. رجوع به اُژه شود.
اس
[اَس س] (ع مص) زجر کردن گوسپندان بگفتن اَس اَس. گوسپند راندن بگفتن اَس اَس. زجر. (تاج المصادر بیهقی): اس الشاه؛ زجر کرد گوسفند را بلفظ اَس اَس. (منتهی الارب). || بنیاد نهادن. پی افکندن خانه را: اس الدار؛ بنیاد نهاد خانه را. || بخشم آوردن: اس فلاناً. || پلیدی...
اس
[اِس س] (ع مص) تباه کردن. || (اِ) بنیاد. پی. شالده. شالوده. اصل هر چیز. اصل. (منتهی الارب).
