اژن د ساووا کارینیان
[اُ ژِ دُ وو آ رینْ] (اِخ)(1) معروف به پرنس اژن، سردار مشهور ارتش پادشاهی، فرزند کنت دوسواسون و اُلَمْپ مانسینی، مولد وی پاریس. او یکی از بزرگترین مردان جنگی عهد خویش است و نخست با ترکان بحرب پرداخت و در اودِنارد و نال پلاک فاتح شد، ولی در دُنَن...
اژنده
[اَ ژَ دَ / دِ] (اِ) گل میان دو خشت. (آنندراج).
اژندیدن
[اَ ژَ دی دَ] (مص) گل و ملاط میان دو خشت و جز آن گستردن، پیوستن آن دو را. آژندیدن.
اژنگ
[اَ ژَ] (اِ) چین پیشانی و روی و اندام. (برهان) (غیاث). چین که از پیری یا غضب باشد. شکنج روی. آژنگ :
اگر ز طبع روان تو راستی یابد
جبین آب، کجا یابد از نسیم اژنگ.
منصور شیرازی.
- اژنگ بر جبین افتادن؛ کنایه از عبوس و ترش روی شدن باشد بهنگام غضب :
اگر...
اژنه
[اَ ژِ نَ / نِ] (اِ) رجوع به آژینه شود.
اژنهار
[اِ ژَ] (اِخ)(1) یا اینهرد. مورخ فرانسوی. مولد منیو. وی منشی شارلمان بود و تاریخ حیات شارلمان را نوشته است. لوئی لودِبُنِر تعلیم و تربیت فرزند خویش لُتِر را بدو سپرد. (حدود 775 - 840 م.).
(1) - Eginhard. Einhard.
اژنی
[اُ ژِ] (اِخ)(1) (قدّیسه...) وی بسال 262 م. شهید شد. ذکران وی در 25 دسامبر است.
(1) - Eugenie.
اژنی
[اُ ژِ] (اِخ)(1) ماری دو مُنتی ژو د گوزمان. کنتس دُتِبا، زوجهء ناپلئون سوم، ملکهء فرانسه از 1853 تا 1870 م. مولد گرُناد بسال 1826، وفات مادرید 1920 م.
(1) - Eugenie, Marie de Montijo de
Guzman.
اژنیان
[اَ نَ] (اِ) صاحب وسیله المقاصد گوید قسمی از اقحوان است. (شعوری).
اژنیوس
[اُ ژِ] (اِخ) امپراطور روم. رجوع به اژن و یشتها تألیف پورداود ج 1 ص 414 شود.
اژه
[اُ ژِ] (اِخ)(1) یا اژیهء دانمارکی. قهرمان سرودهای حماسی(2) (قرن هشتم میلادی). او یک شخصیت افسانه ای است که پسر یکی از شاهان دانمارکش میدانند در زمان شارلمانی کبیر. (از لاروس).
(1) - Oger ou Ogier le Danois.
(2) - Chanson de geste.
اژه
[اِ ژِ] (اِخ)(1) پسر پاندیُن پادشاه اثینه. برادرزادگان وی، پالانتیدها(2) (پسران پالاس) وی را از تاج و تخت برکنار کردند، ولی اژه بیاری فرزند خود تِزِه بر آنان غلبه کرد و بتاج و تخت خود بازرسید. وی چون بخطا چنین پنداشت که مینتور تزه را بلعیده، خود را در دریائی...
اژه
[اِ ژِ] (اِخ)(1) (دریای...) نام قدیم دریای الجزایر(2). رجوع به ایران باستان ص 516 و 594 و 728 و 941 و 1192 و 2104 شود.
(1) - egee.
(2) - Archipel.
اژه
[اَ ژَ / ژِ] (اِ) آهک. کلس. (برهان) (جهانگیری). نوره. (جهانگیری) (برهان).
اژهان
[اَ] (ص) مردم کاهل و باطل و مهمل و بیکار. (برهان). جمند. (جهانگیری). اژکهن. اژکهان.
اژهراک
[اَ ژِ هَ] (اِخ) نام ضحاک است بزبان پیشینگان. (نسخه ای از لغت فرس اسدی). و شعوری این بیت دقیقی را شاهد آورده است :
ایا شاهی که ملک تو قدیم است
نه باکت بردهء ناک اژهراکا.(1)
و رجوع به اژدهاک شود.
(1) - و مصراع دوم غلط است و صحیح آن با در...
اژهن
[اَ هَ] (ص) مردم بیکار و مهمل و باطل. (اوبهی) (برهان). اژهان. (برهان). اژگهان. (شعوری). اژکهن. جمند. (جهانگیری).
اژی
[اَ] (اِخ)(1) (در سانسکریت: اَهی) نام یکی از اهریمنان نزد آریائیان و آن بمعنی مار یا اژدهاست. وی در کوه مسکن داشته و دیوان را بیاری خود میطلبد. در حقیقت اهی یا اژی ابر سیاه توأم با بوران و طوفان و رعد است که با هزاران حلقه و پیچ و...
اژیاس
[اَ] (اِخ)(1) از مردم آرکادی، یکی از سرکردگان یونانی بزمان اردشیر دوم هخامنشی. (ایران باستان ص 1052).
(1) - Agias d'Arcadie.
اژیاس
[اُ] (اِخ)(1) پادشاه اساطیری الید، و یکی از آرگِنُوت ها. وی را اصطبلی بوده است که در آن سه هزار گاو بوده و در مدت سی سال آن اصطبل پاک نشده بود و هِرکول قهرمان معروف آن را پاک کرد و این کار یکی از اعمال دوازده گانهء هرکول است.
(1)...
