اساران

[اَ] (اِخ) رجوع به سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 116 بخش انگلیسی شود.


اسارگارتی یه

[اَ یَ] (اِخ) نام مملکتی که از طرف جنوب پارت قدیم را محدود میساخت و از طرف مغرب با سیستان هم حد بود. داریوش در کتیبه های خود این ناحیت را «اسارگارتی یه» خوانده ولی نویسندگان قدیم یونان آن را ساگارتی یا نامیده اند. اگر از قسمتی که به تون...


اساروپی

[اَ پَ] (اِخ) یکی از قراء ساری رودپی از نواحی ساری. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 121 بخش انگلیسی).


اسارون

[اَ] (معرب، اِ)(1) نوعی دواست. (نزهه القلوب). بیخ گیاهی است که غلاف تخم آن مانند غلاف بذرالنبج است و بعضی گویند بیخ سنبل رومی است، اگر آنرا بکوبند و با شیر تازه بیامیزند و بر زیر خصیه بمالند نعوظ عجب آرد. (برهان). بیخ گیاهی است برگ آن مانند برگ نبات...


اسارون شامی

[اَ نِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نوعی از اسارون که در زبانهای غربی آنرا اسارون اروپائی(1) نامند.
(1) - Asarum Europaenum. Asaret d Europe.


اساره

[اِ رَ] (ع مص) اِسارت. راندن. (منتهی الارب). || بستن کسی را. || دستگیر شدن. دستگیری. در تداول فارسی زبانان بمعنی اسار و اسیری و بردگی است و به این معنی در لغت عربی اسار بدون تاء است.


اساره

[اِ رَ] (ع مص) رجوع به اساره شود.


اسارهادن

[اَسْ سا هادْ دُ] (اِخ)(1)آسورحیدین(2). پادشاه آشور. وی پس از سناخریب، بر تخت آشور نشست و پادشاه عیلام، خوم بان خالداش دوّم، چون آشور را در جاهای دیگر مشغول و گرفتار دید، در مملکت بابل تاخت و تازهائی کرد و تا شهر سیپ پار پیش رفته با غنائمی بشوش برگشت...


اساری

[اُ را] (ع ص، اِ) جِ اسیر. (منتهی الارب) (غیاث). ججِ اسیر. (مهذب الاسماء) : و ان یأتوکم اساری تفادوهم و هو مُحرّمٌ علیکم اخراجهم. (قرآن 2/85).


اساریر

[اَ] (ع اِ) جِ اَسْرار. ججِ سرر. خط هاء کفّ و پیشانی. (دستور اللغه). || اساریر وجه؛ خطوط آن. || خوبی روی و هر دو رخسار. (منتهی الارب).


اساریع

[اَ] (ع اِ) جِ اسروع. شاخهای ریزه که از بن درخت رز روید و گاهی نرم و ترش آن خورده شود. (منتهی الارب). || آب داری دندان و درخشندگی آن. (منتهی الارب): ثغر ذواساریع. || خطوط و نشانهای کمان. (منتهی الارب). || پاره های سیم و زر گداخته: الحدیث فی...


اسارینوس

[] (اِخ) نام طبیبی است. (بحر الجواهر).


اساس

[اَ] (ع اِ) پی. پایه. بنیاد. (منتهی الارب). (مهذب الاسماء). شالده. بُن. پیکره. شالوده. بنیان. نهاد. اصل. اُسّ. بنیاد و بیخ عمارت و بناء. (غیاث). بنیاد عمارت. (مؤیدالفضلاء). بُن دیوار. ج، اُسس. (منتهی الارب). بَنَوره. بَنَوری :
تا تو بولایت بنشستی چو اساسی
کس را نبود با تو در این باب سپاسی
زین...


اساس

[اِ] (ع اِ) جِ اَسّ و اِسّ و اُسّ. (منتهی الارب).


اساس

[اَ] (اِخ) نامی است که باطنیه به علی علیه السلام دهند. (بیان الادیان).


اساس

[] (اِخ) شهری است به ترکستان. (حبیب السیر جزو 4 از ج2 ص127).


اساساً

[اَ سَنْ] (ع ق) از روی اساس. اص.


اساسان

[اَ] (اِخ) (بصیغهء تثنیه) دو قریهء کوچک بین دثینه و مغرب الشمس، از بلاد سلیم. (معجم البلدان).


اساس الدین

[اَ سُدْ دی] (اِخ) او راست: قره فی الافتتاح که در آن مسائل مهمه را گرد آورده است بسال 868 ه . ق. (کشف الظنون).


اساس نامه

[اَ مَ / مِ] (اِ مرکب)(1) قانونی که برای ادارهء یک مجمع یا مجلس تنظیم کنند.
(1) - Statut.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید