ازعر

[اَ عَ] (ع ص) تنک موی. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). اندک موی. اندک موی تن. (مهذب الاسماء). مؤنث: زَعْراء. ج، زُعر. (منتهی الارب). || مرغی که پر ندارد. (مهذب الاسماء). || موی تنک و پریشان. || جای کم علف. (منتهی الارب). زمین اندک گیاه.


ازعرار

[اِ عِ] (ع مص) کم شدن موی: ازعر الشعر. || پراکنده گردیدن، چنانکه موی. (از منتهی الارب).


ازعکی

[اَ عَ کی ی] (ع ص) کوتاه بالا ناکس. (منتهی الارب). کوته و فرومایه. (مهذب الاسماء). مرد کوتاه زبون.


ازعیرار

[اِ] (ع مص) کم شدن موی. ازعرار. || پریشان و پراکنده گشتن. ازعرار. (منتهی الارب).


ازعیل

[اِ] (ع ص) شادمان. (منتهی الارب).


ازغ

[اَ] (اِ)(1) آنچه از شاخهای درخت ببرند و پیرایش دهند. (برهان). آنچه ببرند از شاخه های درخت انگور. (مجمع الفرس سروری). جُلمه. (برهان) (مجمع الفرس). شاخه های بریدنی درخت که بریده باشند. قُصابه. آزُغ. آژغ. آزوغ. آژوغ. و رجوع به آزغ و ازگ شود. لکن معنی ازغ در بیت ذیل...


ازغاب

[اِ] (ع مص) ازغاب کَرْم؛ برگ برآوردن گرفتن رز بعد سیرابی و بعد جاری شدن آب در آن. (منتهی الارب). غبارگونه چیزی برآوردن بلگ رز. به تندیدن زر. (تاج المصادر بیهقی). || کندامویه برآوردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). موی ریزهء زرد برآوردن چوزه. (منتهی الارب). موی اول برآوردن جوزه.


ازغاد

[اِ] (ع مص) شیر دادن. (منتهی الارب).


ازغاف

[اَ] (ع اِ) جِ زَغَفَه و زَغْفَه.


ازغال

[اِ] (ع مص) گمیز راندن شتر دفعهً دفعهً. بول انداختن شتر دفعه دفعه. (منتهی الارب). انداختن اشتر بول را. (تاج المصادر بیهقی). || ریختن آب و مانند آن. || دانه دادن مرغ بچه را. (منتهی الارب). || خون بیرون جهانیدن زخم و ضرب از جراحت. (از منتهی الارب). انداختن طعنه...


ازغان

[اِ] (ع اِ) جِ وَزَغَه. (منتهی الارب) (قطر المحیط). وِزْغان.


ازغب

[اَ غَ] (ع ص)(1) صاحب زَغَب. پُرزدار. مزغّب. || انجیر بزرگ و خیار کوچک زغب دار. || اسب ابلق. || شتر خاکسترگون. || کوه که سپیدی او بسیاهی آمیخته بود. (منتهی الارب). ج، زُغب. || (ن تف) نعت تفضیلی از مزغب. مزغب تر.
(1) - Velue. Pileux.


ازغباب

[اِ غِ] (ع مص) موی ریزهء زرد برآوردن چوزه [ جوجه ]. (منتهی الارب).


ازغچ

[اَ غِ] (اِ) اَزْغِج. گیاهی است که بر درخت پیچد و آنرا بعربی عشقه خوانند. (برهان). پیچک. ازغنج. (رشیدی). فرغند :
نهال قد من از عشق زرد شد آری
درخت خشک شود چون بر او تند ازغچ.
درویش سقا.


ازغند

[اَ غَ] (اِخ) یکی از بلوک تربت حیدری شامل 8 قریه و مساحت آن 5 فرسنگ مربع و عدهء تقریبی خانوار 1240 و عدهء تقریبی سکنه 6200 مرکز آن نیز ازغند. از سمت شمال محدود ببلوک «رُخ» و از سمت مشرق به بلوک «محولات» و از جنوب و مغرب بترشیز....


ازغیباب

[اِ] (ع مص) ازغباب. رجوع به ازغباب شود.


ازف

[اَ زَ] (ع مص) نزدیک رسیدن وقت کاری. اُزوف. نزدیک آمدن. (زوزنی). نزدیک شدن کوچ. قوله تعالی: ازفت الاَزفه (قرآن 53/57)؛ نزدیک رسید قیامت. || شتافتن. شتاب کردن. ازوف: اَزف الرجل؛ بشتافت مرد. || مندمل شدن جراحت: ازف الجرحُ. || (اِمص) تنگی و ناخوشی عیش. (منتهی الارب).


ازف

[اَ زَف ف] (ع ص) هَیْقٌ ازف؛ شترمرغ نر بسیار پرریزه دار. شترمرغ بسیارزف بهم پیچیده. (منتهی الارب).


ازف

[اَ زُ] (اِخ) اَزُوْ. شهری در اوکرانی، واقع در کنار دریای ازف، در مصب دُن، دارای 17000 تن سکنه.


ازفاء

[اِ] (ع مص) نقل کردن کسی یا چیزی را از جائی بجائی. (از منتهی الارب).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید