ازدران

[اَ دَ] (ع اِ) (بصیغهء تثنیه) هر دو شانه. (منتهی الارب): جاء یضرب بازدریه؛ آمد فارغ و تهی دست از هر چیزی. || نام دو رگست میان دنبال چشم و گوش.


ازدره

[اَ دَرْ رَ] (اِخ) یکی از مواضع استقرار ساخلو ابوخزیمه در طبرستان. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 165 بخش انگلیسی).


ازدریه

[اَ دَ ری یَ] (اِخ) یکی از فرق نه گانهء فرقهء ثالثهء شیعه از غُلات. ایشان گویند علی که پدر حسنین است علی امام نیست بلکه مردی است که او را علی الازدری گویند و آن علی که امام است او را فرزند نباشد. (بیان الادیان).


ازدست

[اَ دَ] (ص مرکب) زیردست. مطیع. محکوم. (برهان) (جهانگیری). فرودست. (آنندراج) :
من که از دست اینم و آنم
من کنون دست راست سلطانم.سنائی.
|| سِنخ :
با ما رقیب کمتر زانگشت زایدی نیست
همدست ماست اما از دست ما نباشد.تأثیر.


از دست

[اَ دَ تِ] (حرف اضافهء مرکب)(حرف اضافه + اسم) از طرفِ. از جانب. از قبل :
شهریار از دست تو بسیار هست
هیچ گلخن تاب را این کار هست.عطار.
|| (اِ مرکب) از عهدهء: این کار از دست... برنمی آید.
- از دست برآمدن و برنیامدن کاری؛ از عهده برآمدن و برنیامدن. ممکن بودن...


ازدست پزا

[اَ دَ پَ] (ص مرکب) فطیر. (السامی فی الاسامی). ازدست فزا. نانی که خمیر آن نرسیده باشد. (برهان). نانی که پیش از برآمدن خمیر پزند. (رشیدی). || نان لواش را گویند که روی ساج پخته باشند.


ازدست فزا

[اَ دَ فَ] (ص مرکب)ازدست پزا. رجوع به «ازدست پزا» شود.


ازد شنوءه

[اَ دِ شَ ءَ] (اِخ) اَزدِ شَنُوَّه. رجوع به اَزد و شَنوءه، و رجوع به عیون الاخبار ج 1 ص 273 شود.


ازد شنوه

[اَ دِ شَ نُوْ وَ] (اِخ) اَزدِ شَنوءه. رجوع به اَزد و شَنُوَّه شود.


ازدشنوی

[اَ دِ شَ نَ وی ی] (ص نسبی)منسوب به اَزدِ شَنُوَّه، و مشهور بدین انتساب، ابومعمر عبدالله بن شجره الازدی است. (سمعانی). و رجوع به شَنَویّ شود.


ازدعاب

[اِ دِ] (ع مص) بریدن چیزی را. || دفع کردن. دور کردن. (منتهی الارب). || برداشتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). || گرانبار رفتن شتر: ازدعب البعیرُ بحمله. (منتهی الارب).


ازدعاف

[اِ دِ] (ع مص) بر جای کشتن کسی را. (منتهی الارب).


ازد عمان

[اَ دِ عُ] (اِخ) قبیله ای از اَزْد که در عمان بودند: انّ ازدَ عمان ملاحون. (عیون الاخبار ج 4 ص 202).
لازدِ عمان بن المهلب بَزوه
اذا افتخر الاقوام ثم تلینُ.
حسین بن هانی (عقدالفرید ج 3 ص 358).


ازدغاف

[اِ دِ] (ع مص) بسیار گرفتن چیزی را. (منتهی الارب).


ازدف

[اَ / اِ دَ] (اِ) میوه ای است سرخ رنگ که نهال آن از زمین شوره روید و آنرا کوژ نیز خوانند. (جهانگیری). میوه ای است سرخ رنگ و صحرائی و آنرا بعربی زعرور خوانند. (برهان). میوه ای است سرخ چند عناب کوچکی که کوژ هم گویند. (از فرهنگی خطی)....


ازدفات

[اِ دِ] (ع مص) تمام گرفتن. اخذ کلّ: ازدفت المال؛ تمام گرفتم آن را.


ازدفار

[اِ دِ] (ع مص) برداشتن چیزی را. (منتهی الارب). بار برداشتن. (تاج المصادر بیهقی). برداشتن. (زوزنی).


ازدفاف

[اِ دِ] (ع مص) برداشتن، چنانکه بار را: ازدف الحمل. (از منتهی الارب). || فرستادن عروس بخانهء شوی. (منتهی الارب). بخانهء شوهر فرستادن زن را. فرستادن بیوک بخانهء داماد. زفاف. (زوزنی). زن بخانهء شوهر فرستادن. || زن بخانه آوردن.


ازدق

[اَ دَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از زدق. اصدق. (منتهی الارب). راستگوتر: انا ازدق منه.


ازدقاف

[اِ دِ] (ع مص) بدست گرفتن چیزی را. || شتاب گرفتن. بشتاب ربودن. || فروبردن. (منتهی الارب).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید