ازجاهی

[اَ] (ص نسبی) منسوب به ازجاه. (سمعانی).


ازجر

[اَ جَ] (ع ص) بعیر ازجر؛ شتر که در مهره های پشت او شکستگی باشد از بیماری یا از پشت ریش. (منتهی الارب). و هو الذی فی فقاره (ای فقار ظهره) انخزال من داء او دبر. (تاج العروس).


ازجم

[اَ جَ] (ع ص) بعیر ازجم؛ شتر نر که بانگ نکند، یا آنکه آواز را بلند نکند. (منتهی الارب).


ازجه

[اِ زَ جَ] (ع اِ) جِ اَزَج.


ازجه

[اَ زِجْ جَ] (ع اِ)(1) تریشه ها. (ابن البیطار).
.(لکلرک)
(1) - Les echardes.


ازجی

[اَ جا] (ع ن تف) نعت تفضیلی از زَجو. نافذتر. رساتر: هو ازجی به منه؛ او نافذتر و رساتر است بدو از وی.


ازجی

[اَ زَ] (ص نسبی) منسوب به اَزَج، محله ای بزرگ در بغداد و جماعتی از علماء و زهاد و صلحا بدانجا منسوبند. (انساب سمعانی). و رجوع به ازج شود.


از چه

[اَ چِ] (ق مرکب) برای چه؟ چرا؟ عمّ؟ عن ما؟ لِمَ؟ :
دلبرا دو رخ تو بس خوبست
از چه با یار کار گست کنی؟عمارهء مروزی.
از چه توبه نکند خواجه که هر جا که بود
قدحی می بخورد راست کند زود هراش.
شهید بلخی (اشعار پراکندهء قدیمترین شعرا چ ژیلبر لازار ص 28).


ازحاف

[اِ] (ع مص) بنهایت مطلوب خود رسیدن. (منتهی الارب). || مانده شدن چهارپای. ماندن در رفتن. (تاج المصادر بیهقی). ازحاف بعیر؛ مانده شدن شتر. (از منتهی الارب). || صاحب شتر ماندهء سَپَل کشان شدن. (منتهی الارب). ازحاک. (تاج المصادر بیهقی). || اَزْحَفَ لنا بنوفلان؛ زَحف [ لشکر رونده بسوی دشمن...


ازحاک

[اِ] (ع مص) صاحب شتر مانده گردیدن. (منتهی الارب). ازحاف. (تاج المصادر بیهقی). || ماندن در رفتار.


ازحال

[اِ] (ع مص) مضطر کردن او را به... || دور گردانیدن. (منتهی الارب). دور کردن.


ازحام

[اِ] (ع مص) انبوهی کردن. (غیاث اللغات از منتخب).


ازحلفاف

[اِ حِ] (ع مص) دور شدن. کناره گزیدن. (منتهی الارب). ازلحفاف.


ازخ

[اَ] (ع اِ) گاو نر. ارخ.


ازخ

[اَ زَ] (اِ) دانه های سخت باشد که از بدن آدمی برآید و درد نکند و آنرا بعربی ثؤلول گویند. (برهان). سِلعه. (منتهی الارب). زگیل. زخ. آزخ. آژخ. بالو. صاحب ذخیرهء خوارزمشاهی گوید: ثُؤْلول، و آنرا بشهر من یعنی گرگان گندمه گویند و اندر بعضی شهرهای خراسان ازخ گویند. (ذخیرهء...


ازخ

[ ] (اِخ) شهری است در یازده فرسنگی سمرقند.


ازخاف

[اِ] (ع مص) تکبر کردن. (منتهی الارب).


ازخام

[اِ] (ع مص) ازخام لحم؛ گندیدن و تباه شدن گوشت. (منتهی الارب).


ازخش

[ ] (اِ) شعوری مؤلف لسان العجم این کلمه را بنقل از مجمع الفرس به معنی برق نوشته است و ظاهراً مصحف درخش یا آذرخش است. رجوع به آذرخش شود.


ازخودراضی

[اَ خوَدْ / خُدْ] (ص مرکب)خودخواه. خودپسند. معجب. بانخوت. صاحب عُجب.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید