ازده

[اَ زِ دَ / دِ] (اِ) افعی: کشیش الافعی؛ آواز پوست ازده. کشکشه؛ از پوست بانگ برآوردن ازده. (منتهی الارب). و ظاهراً از ریشهء اَژی اوستائی به معنی مار است.


ازدهاء

[اِ دِ] (ع مص) کبر و ناز کردن. تکبر کردن. (منتهی الارب). || سبک و سهل داشتن کسی را. (منتهی الارب). سبک گرفتن. خوار گرفتن. || جنبانیدن باد درخت را.


ازدهاب

[اِ دِ] (ع مص) برداشتن چیزی را. (منتهی الارب).


ازدهاد

[اِ دِ] (ع مص) کم شمردن. (منتهی الارب). اندک شمردن عطا. (تاج المصادر بیهقی): فلان یزدهد عطاء فلان؛ ای یعده زهیداً، ای قلیلا. (منتهی الارب).


ازدهار

[اِ دِ] (ع مص) درخشیدن. روشن گردیدن: ازدهر الوجه. (منتهی الارب). ازدهر السراج؛ تلالا و اضاء. (قطر المحیط). || بدل نگاهداشت کردن و در دل داشتن چیزیرا. || شادمان شدن به چیزی. (منتهی الارب). || شکوفه بیاوردن نبات. || کوشش فرمودن کسی را در کار. کوشش فرمودن صاحب را در...


ازدهار

[اَ دِ] (اِخ) محرف اردهار از نواحی کاشان. رجوع بمحاسن اصفهان مافروخی ص 16 و رجوع به اردهال در همین لغت نامه شود.


ازدهاف

[اِ دِ] (ع مص) برگشتن. میل کردن. روی برگردانیدن. || دروغ گفتن. || بسیار گفتن. || بلند کردن آواز. || شتافتن. شتاب نمودن. || بتکلف افزودن در سخن. || بدرشتی و عنف در شدن. سختی و درشتی نمودن در سخن. || نزدیک مرگ رسیدن. || برداشتن. || سبک بردن. (منتهی...


ازدهاک

[اَ زِ دَ] (اِخ) ازی دهاک. اژی دهاک. ضحاک. اژدها. اژدرها. رجوع به آک و بیوراسپ شود.


ازدی

[اَ] (ص نسبی) منسوب به ازد و گروهی از علماء بدین نسبت شهرت دارند. رجوع بعیون الاخبار ج 6 ص 284 و 289 و 302 شود.


ازدی

[اَ] (اِخ) او راست: الدرر المکلله فی الفرق بین الحروف المشکله فی اللغه. (کشف الظنون).


ازدی

[اَ] (اِخ) ابن ظافر. رجوع به ابن ظافر ازدی و معجم المطبوعات (ابن ظافر الازدی) شود.


ازدی

[اَ] (اِخ) ابوالقاسم عبدالله بن محمد ازدی بصری نحوی. کتاب النطق و کتاب الاختلاف از اوست. (ابن الندیم).


ازدی

[اَ] (اِخ) بصری. رجوع بمحمدبن عبدالله الازدی البصری مکنی بابی اسماعیل و رجوع بمعجم المطبوعات شود.


ازدی

[اَ] (اِخ) جمال الدین علی بن ظافر. رجوع به ابن ظافر ازدی و معجم المطبوعات (ابن ظافر الازدی) شود.


ازدی

[اَ] (اِخ) عبدالغنی. رجوع بعبدالغنی بن سعید و الاعلام زرکلی شود.


ازدی

[اَ] (اِخ) لوط بن یحیی. رجوع بلوط بن یحیی و الاعلام زرکلی شود.


ازدی

[اَ] (اِخ) مصری. رجوع بعبدالغنی بن سعید الازدی مکنی بابی محمد و رجوع به معجم المطبوعات شود.


ازدیات

[اِ] (ع مص) زیت آلودن. (منتهی الارب).


ازدیاد

[اِ] (ع مص)(1) افزون کردن. (تاج المصادر بیهقی). زیاده کردن. فزایش. افزایش. افزودن. فزودن. || افزون شدن.(تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب). زیاده شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج).
- ازدیاد ترشح؛(2) افزونی ترابیدن.
- ازدیاد ترشح شیر؛(3) بسیاری ترابیدن شیر.
- ازدیاد تنمیه؛(4) فزونی بالش و گوالش.
- ازدیاد تنمیهء بافتهء زنبوری؛(5) بیماری ای است...


ازدیار

[اِ] (ع مص) زیارت کردن. (منتهی الارب). ازدوار.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید