از خود رفتن

[اَ خوَدْ / خُدْ رَ تَ] (مص مرکب) از حال رفتن. بیهوش شدن. غشی. اغماء :
بوی گل و باد سحری بر سر راهند
گر میروی از خود به ازین قافله ای نیست.
صائب.


از خود شدن

[اَ خوَدْ / خُدْ شُ دَ] (مص مرکب) از خود رفتن :
ز خود شدم ز خیال پر از صفا ای دل
بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل.مولوی.


ازخودگذشتگی

[اَ خوَدْ / خُدْ گُ ذَ تَ / تِ] (حامص مرکب) فداکاری. جان بازی. ایثار.


از خود گذشتن

[اَ خوَدْ / خُدْ گُ ذَ تَ](مص مرکب) جان باختن. صرفنظر کردن از حیات خویش یا از سود و نفع :
تا که از خود نگذری از دیگران نتوان گذشت.؟


ازخودنخور

[اَ خوَدْ / خُدْ نَ خوَرْ/خُرْ](نف مرکب) در تداول عوام، آنکه گفتار دیگران نشنود و نپذیرد. مستبد برأی.


ازخیا

[اِ زِ] (اِخ) یکی از ملوک یهود (از سال 723 تا 694 ق . م.). وی فلسطینیان را مغلوب ساخت و پایهء بت پرستی را از کشور یهود برانداخت و به رهائی قوم خویش از تحت رقیت آثوریان و نپرداختن باج و خراج کوشید. سناخریب از سلاطین آثور در زمان...


ازخیل

[اِ زِ] (اِخ)(1) یکی از انبیاء بنی اسرائیل که وی را در موقع تسخیر و تخریب بیت المقدس با دیگر اسرائیلیان اسیر کرده ببابل بردند و او پیشگوئیهای بسیار دربارهء بازگشت بنی اسرائیل به بیت المقدس و خاتمه یافتن اسارت آنان و مغیبات دیگر داشته است. کتاب فصیحی محتوی بر...


ازد

[اَ] (اِخ) ابن غوث. رجوع به ازد (پدر قبیله) شود.


ازد

[اَ] (اِخ) ابن فتح. محدثی کشّی است.


ازد

[اَ] (اِخ) ابن النبیت. ابن عبدربه گوید: انما تزوج اراش بن عمروبن الغوث اخی الازدبن النبیت، سلامه ابنه انمار. (عقدالفرید ج 3 ص 312).


ازد

[اَ] (اِخ) پدر قبیله ای است در یمن که جمیع انصار از اولاد اویند و پدرش غوث نام داشت و او را ازد شنوءه و ازد عمان و ازدالسراه نیز گویند. (منتهی الارب).(1) مؤلف مجمل التواریخ گوید: سبا در عهد قیداربن اسماعیل پیغمبر بود علیه السلام، جد پیغامبر ما صلوات...


ازد

[اَ] (اِخ) نام قبیله ای از قبایل ده گانهء عرب. (سمعانی). نام قبیله ای از عرب و اشعار این قبیله را ابوسعید بکری گرد کرده است. (ابن الندیم). قبیله ای مشهوره از طبقهء سوم عرب، و او بطنی از کهلان بن سبا و کثیرالشعوب است و پدر ایشان ازدبن الغوث...


ازدآب

[اِ دِ] (ع مص) برداشتن. (زوزنی). چیزی چون مشک یا باری معتدل برداشته شتافتن. بار بر حسب طاقت خود برداشته شتافتن: اِزْدَأَبَ القربه؛ برداشت مشک را و شتافت. (از منتهی الارب).


ازدآم

[اِ دِ] (ع مص) ترسیدن. (منتهی الارب).


ازدآن

[اِ دِ] (ع مص) آراسته شدن. ازدیان.


ازداء

[اِ] (ع مص) احسان کردن. (منتهی الارب). احسان.


ازداب

[اَ] (ع اِ) جِ زِدْب.


ازداجه

[اَ جَ] (اِخ) بطنی از بطون برانس از برابره در مغرب اوسط ناحیهء وهران و ایشان را وزداجه هم گویند، و آنها بسیار بودند و در فتنه ها و جنگ ها دست داشتند و آنگاه که ناصرمغرب را به یعلی بن محمد الیغرنی داد وی بازداجه رفت و ایشان را...


ازدار

[اِ] (ع مص) بازگردانیدن. (منتهی الارب). اِصدار.


ازدار

[اَ] (اِ مرکب) نامی است که در لاهیجان بدرخت آزاد دهند و نامی است که در علی آباد - حاجیلر به «زلگووا (پلانیرا) کرناتا»(1) میدهند و نامهای دیگر آن در آستارا نیل، و در گردنهء چناران آقچه آغاچ است و چوب آن نهایت قابل انحنا است و در رشت چانچو...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید