ازدقام

[اِ دِ] (ع مص) فروخوردن. (منتهی الارب). فروبردن بگلو و فروخوردن. (آنندراج). فرودآوریدن.


ازدکاء

[اِ دِ] (ع مص) گرفتن. (منتهی الارب). اخذ.
- ازدکاء حق از کسی؛ گرفتن آن از وی.


ازدکاک

[اِ دِ] (ع مص) ازدکاک زرع؛ سیراب شدن کشت. (از منتهی الارب).


ازدلاب

[اِ دِ] (ع مص) ربودن. (منتهی الارب).


ازدلاع

[اِ دِ] (ع مص) ربودن بحیله. (منتهی الارب). || ازدلاع حق؛ پاره ای از حق خود را جدا کردن. (منتهی الارب).


ازدلاغ

[اِ دِ] (ع مص) ازدلاغ جلد؛ سوخته شدن پوست. (منتهی الارب).


ازدلاف

[اِ دِ] (ع مص) پیشی کردن. (از منتهی الارب). تقدم گرفتن. || پیش درآمدن. (منتهی الارب). فراپیش شدن. (تاج المصادر بیهقی). || نزدیک گردیدن. (منتهی الارب). نزدیک آمدن. بیکدیگر نزدیک آمدن. (تاج المصادر بیهقی). نزدیکی جستن. نزدیکی. (منتهی الارب). گرد آمدن. (زوزنی). || متفرق شدن. (منتهی الارب).


ازدلام

[اِ دِ] (ع مص) ازدلام انف؛ از بیخ بریدن بینی. || ازدلام رأس؛ بریدن سر. (از منتهی الارب).


از دم

[اَ دَ] (ق مرکب) در تداول عوام، همه. جمعاً.


ازدمال

[اِ دِ] (ع مص) برداشتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). برداشتن چیزی یا برداشتن چیزی یکبار. (منتهی الارب). || جامه و پارچه پیچیدن.


ازدمام

[اِ دِ] (ع مص) تکبر نمودن. (منتهی الارب). تکبر کردن. || سر برداشته بردن گرگ بزغاله را. (منتهی الارب). زَمّ: اِزْدَمَّ الذئبُ السَخْلَهَ؛ اخذها زامّاً رأسَه، ای رافعاً ایاه. (اقرب الموارد).


ازدمی

[اَ دَ] (اِ) جانوری است. (سروری). جانوری است غیرمعلوم. (برهان). اردمی. (برهان) (مؤید الفضلاء) (مجمع الفرس).


ازدن

[اَ زْ/ زَ/ زِ دَ] (مص) رنگ کردن. || خلانیدن سوزن. (برهان). آژدن. آجیدن. || تیغ زدن در حجامت : و سخت نباید ازد که مقصود جذب است [ در رعاف ] . (ذخیرهء خوارزمشاهی). هرگاه که گوشت بن دندانها سست شود بباید ازد تا خون برود و نیک بمزیدن...


ازدو

[اُ دو / اَ دَ / دُو] (اِ) صمغ. صمغی است که از آن حلوا پزند. (سروری از نسخهء میرزا). صمغی است که حلوای آن بغایت لطیف شود و منفعت دهد درد کمر را. (مؤید الفضلاء). صمغ درخت ارجن(1) باشد که درخت بادام کوهی است و از آن حلوا پزند...


ازدواج

[اِ دِ] (ع مص) جفت گرفتن. زن کردن. شوهر کردن. با یکدیگر جفت و قرین شدن. با هم جفت شدن. مزاوجه. (تاج المصادر بیهقی). زواج. زناشوئی. || جفت کردن. تزویج. با هم جفت کردن مرد و زن را. (غیاث اللغات). و رجوع به نکاح شود. || (اصطلاح علوم) تنظیم اشیاء...


ازدوار

[اِ دِ] (ع مص) زیارت کردن. (منتهی الارب). ازدیار.


ازدودن

[اُ دو دَ] (مص) زدودن. صیقل زدن.


ازدوقتلق

[ ] (اِخ) یکی از چهار دختر قطب الدین محمدسلطان، از قراختائیان کرمان. (حبیب السیر جزو 2 از ج 3 ص 88).


ازده

[اَ زْ/ زَ/ زِ دَ / دِ] (ن مف) رنگ کرده. (برهان). رجوع به ازدن شود.


ازده

[اَ دَ / دِ] (اِ) رمص. خیم چشم که در گوشهء چشم گرد آید : شعری دو است یکی را عبور خوانند برای آنکه مجره را عبره کند، دیگر غمیصا و آن تصغیر غمیص بود، من الغمص و هو الرمص، چنان روشن نیست، پنداری ازده در چشم دارد. (تفسیر ابوالفتوح...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید