ارینه
[اِ نِ] (اِخ)(1) رجوع به اِرین شود.
(1) - Erinne.
ارینه
[اُ رَ نَ] (اِخ) ناحیه ای از مدینه. کثیر راست:
و ذکرتُ عَزَّه اِذ تَصاقب دارُها
برُحَیّبٍ فأرَینَهٍ فنُخالِ.
و آنرا «أرابِن» نیز گفته اند. (معجم البلدان).
ارینه دشت
[اُ نَ دَ] (اِخ) موضعی در هرهزپی از نواحی آمل مازندران. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 113 بخش انگلیسی).
ارینی
[ ] (اِخ) (هیکل...) ابن ابی اصیبعه در ذیل ترجمهء جالینوس از قول او نقل کند: ففی هذا الزمان جمعت کل ما جمعته من المعلمین و ماکنت استنبطته و فحصت عن اشیاء کثیره و وضعت کتباً کثیره لاروض بها نفسی فی معان کثیره من الطب والفلسفه احترق اکثرها فی هیکل...
ارینیه
[اَ نیَ] (اِخ) نام جائیست.
اریوان
[اِ ری] (اِخ)(1) ایروان. یکی از ایالات قفقازیه، در جنوب سلسلهء جبال قفقاز. این خطه در 1244 ه . ق. از ایران منتزع و بتصرف روسیه درآمد. بعدها این سرزمین را بدو ایالت ایروان و نخجوان تقسیم کردند و بالاخره در تاریخ 1868 م. از این دو قطعه ایالت واحده...
اریوان
[اِ ری] (اِخ) ایروان. بعد از تفلیس بزرگترین شهرهای قفقازیه میباشد در شصت وپنج هزارگزی شمالی آغری که محل تلاقی حدود ترکیه و ایران است، و تقریباً در 230 هزارگزی جنوبی تفلیس، در ساحل یسار یعنی جهت شرقی رود زنگی که تابع رود ارس بشمار میرود در دامنه کوه قزیل...
اریوجان
[اِ وَ] (اِخ) یاقوت گوید: ضبط این کلمه را محقق نمیدانم. مسعر گوید شهری است نیکو در ناحیهء ماسبذان در جانب راست حُلوان، در راه همدان، واقع در صحرائی بین جبال پردرخت. قرق گاههای (حُمات) بسیار دارد و گوگرد و زاج و بوره و املاح بدانجا فراوان است و آب...
اریوس
[اَ] (اِخ)(1) مُرتدّ مشهور. مولد280 م. در اسکندریه و بقولی در قیروان (سیرنائیک) و متوفی در قسطنطینه به سال 336 م. وی نخست پیرو لیکُپُلیس کشیش که در مصر فرقه ای تشکیل کرده بود، گردید. و سپس از طریقهء وی بازگشت و بطریق اسکندریه آشیلاس او را بمرتبهء کشیشی منصوب...
اریوس
[اَ] (اِخ)(1) رومی بن اصطفانوس بن بطلینس. ملقب برشید قومه. از علماء عزائم. او راست: کتابی که در آن ذکر اولاد ابلیس و تفرق آنان در بلاد و انساب جن و جز آن هست. (ابن الندیم).
(1) - Arius.
اریوس
[اَ] (اِخ) معروف به المصاد. یکی از اطبای دورهء فترت بین بقراط و جالینوس. (عیون الانباء ج 1 ص 36).
اریوس باغوس
[اَ] (اِخ)(1) (تلّ مریخ) و آن تل چنانست که اگر کسی بر فراز آن بایستد و اطراف خود را نگاه کند، صنایع غریبه از قبیل تماثیل و مذابح و معابد متعدده [ آتن را ]مشاهده خواهد کرد و محل انعقاد مجلس قدیم اثینه اینجا بود و اعضای آن را اریوباغیان...
اریول
[اَ] (اِخ)(1) شهری است بمشرق اندلس از ناحیهء تدمیر و بدانجا منسوبست ابوبکر عتیق بن احمدبن الرحمن الازدی الاندلسی الاریولی. (معجم البلدان).
(1) - Orihuela.
اریوله
[اُ لَ] (اِخ) اوریوله. اریواله. رجوع به اریول شود: و یقال ان اریوله هی تدمیر و هی اسم ملک ملکها من قدیم و منه اخذها المسلمون حین الفتح. (نخبه الدهر دمشقی ص 245).
اریولی
[اَ] (ص نسبی) منسوب به اریول. رجوع به اریول شود.
اریون
[اَ] (اِ) گوی در آسیا که آرد از آسیا در آن ریزد و گرد شود.
اریه
[اَ یَ] (سانسکریت، ص) در سانسکریت به معنی آریائی است. (یسنا تألیف پورداود ج 1 ص 34).
اریه
[اِ یَ] (اِخ) یکی از کوههای دوهزار مازندران. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 153 بخش انگلیسی).
اریه
[اِ یِ] (اِخ)(1) شهری است در پنسیلوانی از ممالک متحدهء آمریکا در ساحل جنوبی دریاچه ای پهناور موسوم بهمین نام. جمعیت آن 142000 تن و لنگرگاه زیبائی دارد و دارای استحکامات متین و راه آهن میباشد. راههای شوسهء بسیار نقاط ناحیت مزبور را بهم مربوط میسازد، تجارت هیزم، زغال سنگ...
اریه
[اِ یِ] (اِخ) دریاچهء پهناوری است در آمریکای شمالی، میان دومینیون متعلق بانگلیس و ممالک متحده از جانب شمال غربی محدود است بخطهء قناده از دومینیون مزبور و از جهت جنوب شرقی با جمهوریهای نیورک، پنسیلوانی، و اوهیو متعلق بممالک متحده و از سوی مغرب بجمهوری میشیگان نیز از ممالک...
