اریک
[اَ] (هزوارش، ص) بلغت زند و پازند به معنی دور است که در مقابل نزدیک باشد. (برهان).
اریک
[اَ] (ع اِ) جِ اَریکه.
اریک
[اَ] (اِخ) کوهی است در بادیه که ذکر او در کلام عرب بسیار آید. نابغه گوید:
عَفی ذوحِسیً من فَرْتَنی فالفوارعُ
فَشَطّا أریکٍ فالتِّلاعُ الدّوافعُ.
و ابوعبیده در شرح بیت گوید: اریک وادیی است و ذوحسیً در بلاد بنی مُرّه باشد و در موضع دیگر گوید: اریک جنب نقره است و آن دو...
اریکا
[اَ] (اِخ) موضعی در مقاطعه ای بهمین نام در ولایت موکیفا از بلاد پرو(1) موقع آن بین 18 درجه و 26 دقیقه و یک ثانیه عرض جنوبی و 70 درجه و 24 دقیقه طول غربی. واقع در 640 میلی جنوب شرقی لیما و 30 میلی جنوب تکنا. بدانجا زلزله های...
اریکتان
[اُ رَ کَ] (اِخ) دو کوهست که هر یک از آن دو را اُریکه گویند، در جنب جبال سود، از آن ابی بکربن کلاب و در آنجا چاهها باشد. (معجم البلدان).
اریکس
[اِ] (اِخ)(1) شهر صقلیهء (سیسیل) قدیم واقع در دامنهء کوهی بهمین نام و بدانجا هیکل وِنوس بوده است.
(1) - Eryx.
اریکس
[اِ] (اِخ) در اساطیر قدیمهء یونان نام پسر زهره ربه النوع عشق است و بسبب نیروی بسیار او هیچ پهلوانی در کشتی با وی تاب مقاومت نداشت بجز قهرمان مشهور یونان (هرکول) که وی را مغلوب و مقتول ساخت و او را در پرستشگاه زهره دفن کردند و این معبد...
اریکسن
[اِ سُ] (اِخ)(1) ژان. مهندس سوئدی، مولد لانگ بان شیتان (1803 - 1889 م.).
(1) - Ericsson Jean.
اریکل
[] (اِخ) منجم هندی که از کتب او بعربی نقل شده است. (معجم البلدان).
اریکلی
[اِ] (اِخ) ناحیه ای است در آسیای صغیر در ولایت قسطمونی. رجوع به ارکلی و ضمیمهء معجم البلدان شود.
اریکه
[اَ کَ] (ع اِ) تخت که در خانهء عروس یعنی حجله نهند.(1) || هرچه که بر آن تکیه زنند و بنشینند از تخت و منصه و فراش. مسند. || تختی و سریری که بر آن حجله یا شامیانه باشد. (غیاث از ابن حاج). || تخت آراسته. (مهذب الاسماء) (غیاث). سریر....
اریکه
[اُ رَ کَ] (اِخ) یکی از دو کوه «اریکتان». اصمعی گوید اریکه آبی است بنی کعب بن عبدالله بن ابی بکر را قرب عفلان. و ابوزیاد گوید از آبهای بنی ابی بکربن کلاب است در مغرب حمی ضریه و نخستین موضع مصدق(1) مدینه است. (معجم البلدان).
(1) - المصدق، رواه ابوعبید...
اریکه نشین
[اَ کَ / کِ نِ] (نف مرکب)تخت نشین. (آنندراج).
اریگن
[اِ گُ] (اِخ)(1) در اساطیر یونان نام دختر قهرمان آتیک (ایکاریوس) است. دیونی سوس رب النوع اشجار ساختن شراب را بپدر وی آموخته بود، پس از عمل آوردن شراب قدری از آن را بچند تن از شبانان نوشانید و اینان مست و مدهوش شدند، یاران ایشان بگمان اینکه آنها مسموم...
اری گیوس
[اِ] (اِخ)(1) یکی از سرداران اسکندر که در سفرهای جنگی وی بنواحی مختلف ایران شرکت داشت. (ایران باستان ص 1247 و 1640 و 1684 و 1685 و 1686 و 1694 و 1709).
(1) - Erygius.
اریل
[اَ یَ] (اِ)(1) نوعی غزال.
(1) - Gazelle dama.
اریل
[اُ رَ] (ع اِ) نامی از نامهای مردان عرب.
اریلی
[ ] (اِخ) یکی از شهرهای اسپانیا، بین سبته و بحر المحیط. (حلل السندسیه ج 1 ص 54).
اریلیه
[اَ لیَ] (اِخ) حصنی است بین سُرِتَّه و طُلَیطله از اعمال اندلس، و فاصلهء آن با هر یک از این دو شهر ده فرسنگ است و فرانکها بسال 533 ه . ق. بر آنجا مستولی شدند. (معجم البلدان). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
اریم
[اَ] (ع اِ) کسی. شخصی. احدی. || اثری. نشانی: ما به اریمٌ؛ نیست در آن کسی و نه نشانی و نه اثری.
