اریم
[اَ] (اِخ) موضعی در خانقاه پی در سوادکوه مازندران. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 115 بخش انگلیسی).
اریم
[اَ یَ] (اِخ) موضعی است قرب مدینه. و ابن هَرْمَه گوید:
بادت کما باد منزلٌ خَلَق
بینَ رُبی اَریَم فذی الحَلِفَه.(معجم البلدان).
اریمازس
[اَ زِ] (اِخ)(1) آریمازِس (هرمز، اهورامزدا). نام سرداری سغدی که با سی هزار سپاهی در جاهای سخت کوهی (در سغد) نشسته و منتظر جنگ با اسکندر بود و آذوقهء دو سال را داشت. این کوه بارتفاع سی اِستاد (یک فرسنگ) است و محیط پایهء آن 150 استاد (پنج فرسنگ). چون...
اریماسپ
[اَ] (اِخ)(1) (این کلمه را سکائی و بمعنی یک چشم دانسته اند) آریماسپ. قومی قدیم از سکاهای ساکن آسیا در ماوراء ایمائوس و ساحل شرقی بحر خزر. بر طبق اساطیر، افراد این قوم یک چشم بودند. هرودت گوید: البته در شمال اروپا طلا زیاد است، ولی نمیتوانم باور داشته باشم...
اریمانت
[اِ] (اِخ)(1) در اساطیر یونانی کوهی در آرکادی، مأوای گرازی مشهور که بدست هرکول مقتول گردیده است.
(1) - Erymanthe.
اری منا
[اِ مِ] (اِخ) یکی از آخرین پادشاهان وان معاصر پادشاهی ماد در ایران. (ایران باستان ص 377).
ارین
[اَ] (ع اِ) هَدَر. (منتهی الارب). هَدر. باطل (چنانکه خون کسی). || مکان. (منتهی الارب).
ارین
[اَ] (ع مص) شادی. شادان شدن. اَرن. اِران. (منتهی الارب).
ارین
[ ] (ع اِ) (ال ....) محل الاعتدال فی الاشیاء و هو نقطه فی الارض یستوی معها ارتفاع القطبین فلایأخذ هناک اللیل من النهار ولاالنهار من اللیل، و قد نقل عُرفاً الی محل الاعتدال مطلقاً. (تعریفات جرجانی).
ارین
[اُ رَ] (ع اِ) دانه ای است که شیر را پنیر می گرداند. (منتهی الارب).
ارین
[اَ] (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب).
ارین
[اِ] (اِخ)(1) نام باستانی ایرلاند. رجوع به اِرَن و قاموس الاعلام ترکی شود.
(1) - Erin.
ارین
[اَرْ ریَ] (اِخ)(1) رجوع به اریان (فلاویوس آریانوس) شود.
(1) - Arrien.
ارین
[اَ یُ] (اِخ)(1) نام اسبی که نِپتون با ضربت سه شاخی از زمین برآورد، آنگاه که وی با می نِرو در ستیزه بود.
(1) - Arion.
ارین
[اَ یُ] (اِخ) شاعر غزلسرای یونانی مبتکر اشعار غنائی که بافتخار دیونیسوس (باکوس) سروده میشد.
ارینبات
[اُ رَ نِ] (اِخ) موضعی در قول عنتره:
وَقَفتُ و صُحبتی بارینباتٍ
عَلی اقتادِ عوج کالسمام.
رجوع به معجم البلدان شود.
ارینبه
[اُ رَ نِ بَ] (ع اِ) گیاهی است که بگیاه نَصیّ ماند. (منتهی الارب).
ارینبه
[اُ رَ نِ بَ] (اِخ) آبی است غنی بن اعصربن سعدبن قیس را و در قُرب آن وادیهاست. (معجم البلدان). و آن نزدیک ضریه است. در منتهی الارب چ طهران ارینیّه (کزبیریّه) آمده است.
اریند
[اِ] (اِخ)(1) بقول تاسیتوس جنگ اشک نوزدهم بردان، با برادر خود گودرز بین اریند و سند(2) روی داده است، ولی معلوم نیست که مقصود از اریند چه محل یا چه رودی است. (ایران باستان صص 2416 - 2417).
(1) - Erinde.
(2) - Sinde.
ارین نی
[اِ] (اِخ)(1) یا اومنید(2). ربه النوعهای یونانی. و رومیان آنان را فوری(3) مینامیدند و ایشان دختران زمین بودند و در تارتار (دوزخ) میزیستند و مأمور بودند گناهان بشر را جزا دهند و صورت آنان را با موهای مارشکل مجسم می کردند که به یک دست مشعلی فروزان و بدست دیگر...
