اری ژیوس
[اِ] (اِخ)(1) می تی لنی از سرداران اسکندر در جنگ گوگمل با داریوش سوم. (ایران باستان ص 1388).
(1) - Erigyus.
اریس
[اَ] (ص) زیرک. هوشیار. (جهانگیری) (برهان) (رشیدی).
اریس
[اَ] (ع ص) کشاورز. (منتهی الارب). برزگر. (مهذب الاسماء). ج، اراریس (مهذب الاسماء)، اریسون. (منتهی الارب). || مؤلفین جهانگیری و برهان گویند: اریس در عربی به معنی متابع آمده است، ولی در قوامیس عرب بدین معنی دیده نشد. ظاهراً اصل مزارع بوده و غلط از کاتب است.
اریس
[اِرْ ری] (ع ص) برزگر. (مهذب الاسماء) (کنز اللغات). کشاورز. مزارع. (جهانگیری). زراعت کننده. (برهان). ج، اراریس، اریسون، ارارسه، ارارس. || امیر. (منتهی الارب). رئیس.
اریس
[ ] (اِ)(1) ارکس. ارز. فوقا.
(1) - Peuce. Pinus Cembro?
اریس
[اَ] (اِخ) (بئر...) چاهیست بمدینه نزدیک مسجد قبا. (منتهی الارب). خاتم پیامبر صلوات الله علیه در خلافت عثمان از دست عثمان در این چاه افتاد و یافته نشد.
اریسا
[ ] (معرب، اِ)(1) ایرسا. رجوع به ایرسا شود.
(1) - Scripe maritime. Scripi Maritimi.(iris).
اریسارون
[اَ] (معرب، اِ) اریصارون. رجوع به اریصارون شود.
اریستبل
[اَ تُ بُ] (اِخ)(1) اریستوبول. اریستوبولوس. اریستوبول اول، پادشاه یهودیه از 107 تا 106 ق. م. || اریستوبول دوم، پادشاه یهودیه از 70 تا 63 ق . م. وی مغلوب پُمپِه گردید و به سال 50 ق . م. مسموم شد.
(1) - Aristobule. Aristobulos.
اریستبل
[اَ تُ بُ] (اِخ) از مردم کاسّاندرِه مقدونیه. وی در حدود 320 ق . م. میزیست. او یکی از سرداران اسکندر مقدونی و از تاریخ نویسان وی بوده است. تاریخ او که از دست رفته مورد استفادهء بسیار آریان بوده است. رجوع به ایران باستان ص 1827، 1836، 1900، 1922،...
اریستفان
[اَ تُ] (اِخ)(1) آریستفان. معروفترین شاعر فکاهی اَتن. مولد او در حدود 450 ق . م. و متوفی به سال 388 ق . م. وی یازده کمدی دارد که بسبک کمدی های قدیم تحریر شده و حاوی افکار اشرافی و مباحث سیاسی و ادبی است. در کمدی «ابرها»(2)، سقراط را...
اریستفیلد
[اَ تُ] (اِخ)(1) مدیر یا کلانتر شهر تارانت (در جنوب ایتالیا) بزمان داریوش بزرگ. رجوع به ایران باستان ص 562 شود.
(1) - Aristophilde.
اریستکسن
[اَ تُ سِ] (اِخ)(1)اَریستُکْسِنوس. فیلسوف و موسیقی دان یونانی. مولد او تارانت در حدود 350 ق . م. وی تلمیذ ارسطو بود و بتقلید سوئیداس(2)چهارصد و پنجاه و سه تألیف کرد که از آنها فقط «عناصرالنغم»(3) او بما رسیده و آن قدیمترین رسالهء موسیقی است که تاکنون شناخته شده است.
(1)...
اریستمن
[اَ تُ مِ] (اِخ)(1) آریستومن. رئیس مردم مِسه نا بود که با اهالی اسپارت جنگی سخت کرد (685 ق . م.) و مدت یازده سال برفراز کوه «ایرا» در قلعه ای بهمین نام بسر برد و عاقبت آنگاه که اسپارت برمسه نا تسلط یافت ناچار بتسلیم شد و به آرکادیا...
اریستن
[اَ تُ] (اِخ)(1) یکی از دو پادشاه اسپارت بزمان کوروش بزرگ. (ایران باستان ص 290).
(1) - Ariston.
اریستوبول
[اَ تُ] (اِخ) اریستوبولس. رجوع به اریستبل شود.
اریستوس
[اُ] (اِخ)(1) پادشاه آرگُس از کسان هرکولس که درصدد برانداختن آن پهلوان بود و سرانجام بدست فرزند وی بهلاکت رسید. (لغت نامهء تمدن قدیم).
(1) - Eurysthee.
اریستوفانس
[اَ تُ نِ] (اِخ) رجوع به اریستفان شود.
اریستوفیلد
[اَ تُ] (اِخ) رجوع به اریستفیلد شود.
اریستون
[اَ تُنْ] (اِخ) رجوع به اریستن شود.
