ارونیا
[] (اِ)(1) بیونانی زعرور است. (تحفهء حکیم مؤمن). مسبیلس. ذوالثلاث نویات. ذوالثلاث حبات. طریقوقون. طریققن.
(1) - Mespilus tricoccon. Sorbier a trois graines.
ارونیس
[] (اِ) بیونانی نوعی از مرو است. (تحفهء حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه).
ارونیه
[] (اِ) بسریانی زعرور است. (فهرست مخزن الادویه). ارونیا.
اروه
[اَرْ رُ وَ] (اِخ) گنگبار بحر احمر واقع در بین 40 درجه و 16 دقیقهء طول غربی و 13 درجه و 36 دقیقه عرض شمالی، در 30 میلی شمال غربی شهر مخا. (ضمیمهء معجم البلدان). || جزیره ای است متعلق بدانمارک از دوک نشین شلسویک در دریای بالتیک، بمسافت 10...
اروه
[اُ وِ] (فرانسوی، اِ)(1) نوعی از خزندگان زحّافه از خانوادهء آنگیده(2) که در اروپا و بربر و آسیای غربی بسیار است.
(1) - Orvet.
(2) - Anguides.
اروه
[] (اِخ) (ده...) دهی است بدوفرسنگی مغرب لنده.
اروه
[اَ] (اِخ) مرکز قضائیست در سنجاق سعرد از ولایت تبلیس تقریباً در مسافت پنج ساعت راه از شمال شرقی قصبهء سعرد. (قاموس الاعلام ترکی).
اروی
[اَ وا] (ع اِ) جِ اُرْویّه، به معنی بز کوهی ماده و آن جمع کثرت است بر غیرقیاس. (منتهی الارب). یاقوت گوید: اروی، و هو فی الاصل جمع ارویه و هو الانثی من الوعل و هو افعوله الا انهم قلبوا الواو الثانیه یاءً و أدغموها فی التی بعدها و کسروا...
اروی
[اَ وا] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رَیّ و رِوی. سیراب تر.
-امثال: اروی من الحوت.
اروی من النعامه ؛ لانها ترید الماء فان رائته شربته عبثاً.
اروی من النمل؛ لانها تکون فی الفلوات.
اروی من بکر هبنقه؛ هو یزیدبن ثروان و هو الذی یحمق و کان بکره یصدر عن الماء مع الصادر...
اروی
[اَ وا] (اِخ) نامی از نامهای زنان عرب، از جمله نام مادر عثمان. (از منتهی الارب).
اروی
[اَ وا] (اِخ) نام دهی است بمرو. (منتهی الارب). یکی از قرای مرو بدوفرسنگی آن و ابوالعباس احمدبن محمد بن عمیره بن عمروبن یحیی بن سلیم الارواوی بدان منسوبست. (معجم البلدان). || آبی قرب عقیق نزدیک هاجر و آنرا مثلثه اروی نامند و آب مزبور از آن فزاره است و...
اروی
[] (اِخ) ابن الندیم در فصل اسماء الکتب المؤلفه فی المواعظ و الاَداب و الحکم للفرس و الروم آرد: کتاب اروی و ذکر دیرها و ما تکلمت به من الحکمه. (الفهرست ابن الندیم چ مصر ص 439).
اروی
[اِرْ] (اِخ)(1) کرسی اُب(2) از ناحیهء تری(3) قرب آرمانس، دارای 1169 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد.
(1) - Ervy.
(2) - Aube.
(3) - Troyes.
اروی
[اَ وا] (اِخ) بنت الحارث، دختر حارث بن عبدالمطلب و دخترعموی رسول صلوات الله علیه، صحابیه بود. و او پس از رحلت علی بن ابی طالب (ع) حیات داشت، و او معامله و رفتار معاویه و مروان بن حکم و عمروبن عاص را نسبت به اهل بیت طهارت بشدت انتقاد...
اروی
[اَ وا] (اِخ) بنت انیس، صحابیه. وی بنفرین سعیدبن زید که یکی از عشرهء مبشره است، نابینا شد و عاقبت بچاه افتاد و وفات یافت. (قاموس الاعلام ترکی).
اروی
[اَ وا] (اِخ) بنت عبدالمطلب خالهء رسول الله (ص). صحابیه و شاعره بود. این دو بیت از مرثیه ای است که در رثاء پدر خویش عبدالمطلب سروده:
بکت عینی و حقّ لها البکاء
علی سمح سجیته الحیاء
علی سهل الخلیفه ابطحیّ
کریم الخیم نیته العلاء.(قاموس الاعلام ترکی).
وفات او در سنهء 15 ه . ق....
اروی
[اَ وا] (اِخ) بنت کربز والدهء خلیفهء سوم و ولیدبن عقبهء صحابی و دختر امّحکیم بیضا بنت عبدالمطلب یعنی دختر خالهء رسول الله (ص). صحابیه است. (قاموس الاعلام ترکی). و عثمان را بدین مناسبت ابن اروی گویند. رجوع بعقدالفرید چ محمد سعید العریان ج 2 ص 238 و ج 5...
اروی
[اَ وا] (اِخ) بنت منصور الحمیریه. منصور خلیفهء عباسی او را تزویج کرد و محمد (مهدی) و جعفر فرزندان منصور از این زن باشند. (عقد الفرید چ محمد سعید العریان ج 5 ص 393).
ارویس
[اَرْ] (اِ) تخته ای را گویند که فارسیان اسباب پرستش را بر بالای آن گذارند، به این معنی با شین نقطه دار هم بنظر آمده است. (برهان). در اصطلاح زرتشتیان «اورویس گاه» سنگ بزرگی است چهارگوشه که در مراسم دینی آلات مخصوصه ای از قبیل هاون و دستهء هاون و...
اروین
[اَرْ] (اِ) آروین. (سروری). تجربه. (جهانگیری) (صحاح الفرس) (برهان) (سروری). امتحان. آزمایش. (برهان) (آنندراج) (رشیدی). آزمون.
